Machine transcription
صحیفه ٤٣٩ سیاحتنامه سه قطعه روی زمین جلد دوم
گفت – خیر باشد باز به این شامی مرابکدام وابور خواهید دوانید؟
گفتم – امین باشید. این بار چنان تك و دوها در میان نیست. همینقدر
که به ایفای یك امر واجبی بواسطه قبول فرمودن شما موفق وكامیاب آیم.
گفت – بفرما ئید تا به بینم که آخر این واجب ماجب چه میشود!
گفتم – امر پدر را بجا آوردن واجب است. ایشان بمن فرموده اند
که از طرف خودشان يك هدیه یادگار محبت و و دادکه همیشه آنرا دیده مارا
بخاطر آریدگرفته خدمت شما تقدیم نمایم. وچون شوق شما را به این ساعت
می بینم لطف نموده آنرا قبول فرمائید.
اینرا گفته خواستم تاپیسه ساعت را بدهم. سعید بیگ دست مرا
گرفته گفت:
– هرگز قبول نخواهم کرد. اما چون میل خاطر حضرت سردار
برای عطا فرمودن يك تذکار شیا نست منهم این کتابچه جیبی را بنام تذکار
و داد حضرت سردار گرفته امضای عالی شانرا بايك شعرشان را بخط
مبارکشان در ان میگیرم که بهترین یادگارهای حیات خود آنرا خواهم شمرد.
اینرا گفته وكتابچه را که به آن اشارت کرده بود و جلد آن از استخوان
دندان فیل بود برداشت و مرا بدادن وجه آن اشارت کرد.
هر انقدر عذر نمودم سودی نبخشید. آخر الامريك ليره قیمت آنرا
داده از دکان بر امدیم. شاگرد دكاندار بكس را با ما برداشته بعرابه بیاورد.
عرابه چی نیز اسبها را قمچین نواخته راه نشانطاش را گرفت. بغروب
ده دقیقه مانده بود که عرابه ما در پیش دروازه مهمانخانه پادشاهی توقف نمود.
از عرابه فرو آمده بسرعت بالابر امدیم. حضرت پدر درد الان
مارا انتظار داشتند. بکمال بشاشت و اشتیاق ماراقبول فرمودند. چون
وقت نماز مغرب در رسیده بود فرمودند که:
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
