Machine transcription
صحیفه ١٦٥ سیاحتنامۀ سه قطعۀ روی زمین جلد اول
هوا کافی نمی آید . برو بالاپوشت را پوشیده بیا که چای باهم بخوریم .
گفتم — اول رفته ابومحی الدین را بحاضر نمودن چای امرکنم .
فرمودند — ابو محی الدین حالا چای را می آرد ، تو برو خودرا بپوشان.
مبادا سردی هوا برتو اثرکند .
لهذا بقمره آمده و بالاپوشم را پوشیده بحضورشان آمدم . ابو
محی الدین چای و ناشتای صبح را آورده بود به بسیار شیرینی صحبت چای
و ناشتا را صرف نمودیم . درین اثنا کپتان اول وابور از پل قوماندۀ خود
فرو آمده برسطح درجۀ اول بالابرآمد . و بحضرت پدر سلام کرده بز
بان عربی شکستۀ خود گفت :
— اگر مهربانی باشد يك پیاله از چای خود بمن هم بدهید زیرا از
بالا چای نوشیدن شمارا دیده اشتهای چای نوشی برایم پیدا شد .
فرمودند — بفرمائید بنشینید ، چای حاضر است .
کپتان نشسته یکدو پیاله چای را بنوشید . پرسیدم که :
— موسیو کپتان ! امروز هوا خیلی مخالف میوزد آیا از طوفان
بیم و اندیشه خواهد بود ؟
گفت — هیچ اندیشه نیست. دوساعت بعد قور نیلوف به (آینوروز)
میرسد ، و در آنجا تا بشام لنگر می اندازد . و دو روز بعد وارد
استانبول میشود .
کپتان این را گفته برپا خواست ، وبدالان فرو آمد . درین اثنا
مسافران دیگر نیز یگان یگان بالامیبرآمدند . اول مادام (ماری) ، و
ماد موازل (ژولی) که هر يك مجسمۀ حقیقی حسن ولطافت شمرده
میشدند برسطح برآمده به هوا خوردن و قدم زدن آغاز نهادند . و
هوای نسیمی محیط را بروایح لطیفۀ خودشان معطر نمودند .
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
