Machine transcription
٦١
يك علامت دانسته کلام خود را بریدم . چون حکایتم را تمام کردم هيچ يك کلمۀ نگفت .
باز بزبان انکریزی حکایه کردن خواستم چرا که زبان انکریزی لسان عمومی همه بحر
پيما نست کفتم بلکه به این زبان بفهمد . خود من اگر چه بزبان انکریزی اشنا هستم
ولی چون درینجا مقصد را خوب فهمانیدن لازم است لهذا ندلاند را کفتم :
استا ندلاند ! حالا نوبت شماست به خه بترین انکر یزیهای خود سر گذشت
مارا بفهمانید به بینیم بلکه براهنستاندن موفق بشويم .
ندلاند نیز بحکایه کردن آغاز کرد . از اول تابه آخر بخو بی بفهمانید . و چون
او حديد المزاج بود در اثنای حکایت زیاده تر آثار هیجان و غضب نمو دار میکرد حتى
اینرا نیز علا وه کرده کفت که « بکدا م حق ما را حبس کر ده اید، بكدام قانون به
حريت ما تعرض میکنید . اگر کار همچنین دوام بکند بر شما عصیان خواهيم ورزيد»
بعد ازين كفتنيها بيك و ضعيت معنى داری از کرسنگی بحالت مرك بودن ما را نيز
فهمانيد. بواتعی که دانستن آن ایمسئله از همه الزمتر و ضرورتر بود اما من در اثنای حكايه
کردن اینرا فراموش کرده بودم اما جای تعجب اینست که به اینسخنان ندلاندنیز
مخاطب او طور فهميدنرا نشان نداده هیچ جواب نداد . پس دانستیم که بزبان فرا
نسوی و انکریزی نمیدانند . قونسۀ ی کفت :
ـ اگر افندی امر کند مسئله را بز بان المانى من حکایه بکنم بلکه به اینزبان بدانند.
ـ وای! آیا تو آلمانی هم میدانی ؟
ـ اگر خوش افندی آمده باشد عرض کنم که من ماننديك آلمان المانی را میگویم.
ـ بسیار خوش من آمد ، چابك آغاز کن . همه سرگذشت مارا حکایه کن .
قونسۀ ی بصدای مستر يحانه بلسان آلمانی سرگذشت مارا از جزوی و کلی حکایه
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
