Machine transcription
۲۱
صبح امید من از مهر و مه عارض تو گونه بوی و لبت شام زحل برده مرا
زلف مشکین خم اندر خم آن شک بتان گردنم بسته بزنجیر و بسبل برده مرا
آنچه مدبر رعایات از سختیت
سفله پرور شده ایام و خجل برده مرا
می سوزد از فراق دل و جان و تن جدا می نالد از نفاق زبان و دهن جدا
شد موسم فراق و هزاران دریغ و درد گل میشود ز بلبل شیرین سخن جدا
سیلاب غم چو خانه عشرت بباد داد یعقوب شد ز یوسف گل پیرهن جدا
طبع خبیث چرخ عجب سفله پرورست از زال شد شریف و عزیز از وطن جدا
گردون که کار وی همه جور و ستم بود در دشت کربلاست حسین از حسن جدا
از فرط اشتیاق می ناب و سوز عشق منصور گفت انا لحق و دار و رسن جدا
کردند چاک پیرهن خویش از فراق افتاده اند بکنج لحد مرد و زن جدا
در هر طرف غریو جدائیست وای وای شیرین جدا ز حسرت او کوهکن جدا
با دختران و زرد شد اوراق گل بیا ریحان و سنبل و سمن و نسترن جدا
قمری و عندلیب زمهجوری وصال از ناله و فغان شده در هر چمن جدا
در دهر هر که رسم جدائی بنا نمود بادا بدار لغفت سرش از بدن جدا
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
