Machine transcription
۲۱۳
با تو بصحراے عدم حاشیه
از شجر خشک ثمر خورده ام
کی باشد انزمان که صنم هجرطی کنم
رشک بتان که ثانی او در زمانه نیست
هر که که یاد آورم از فرقت حبیب
یادم نمیکند و ز یادم نمیرود
عمرم گذشت گرچه نیا مدبهم بکف
ساقی بیار باده که ایام عشرتست
جانم بلب رسیده و بیزارم از وطن
اوقات خویش صرف صراحی و می کنم
عشقش بجان خریده ام و ترک کی کنم
گوش خرد بناله جان سوز نی کنم
از بخت خود شکایت و از دست وی کنم
جانرا فدای ساقی فرخنده پی کنم
بیخود شویم ترک زمیجل کشی کنم
خواهم که عزم قافله روم ری کنم
بیگانه گشته عایش مجنون صفت ز خویش
کی بر در اشناسد و پروای وی کنم
ساقیا بهار آمد جام می مهیا کن
چهره ارغوانی کن عشوه تا توانی کن
بیخود از خودم کردی جان دل ببردی
قصد جان کنی تاکی رخ نهان کنی تاکی
از شراب روحانی طبع را مصفا کن
ترک کامرانی کن شکر بیریا کن
دل برون کن از حجم خویش را در حل کن
عقل و هوشم از سر رفت چهره را هویدا کن
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
