Machine transcription
۱۸۶
خلق مینالد از جفای رقیب
من زجور نگار میگریم
سوخت عالیه دست هجران
در ره انتظار میگریم
ای صنم از عشق تو خود را قلندر ساختم
همچو ابراهیم ادهم ترک افسر ساختم
همچو شمع از فرق تا پا میگدازم دمبدم
خویش را در آتش هجرت سمندر ساختم
از فراق وصلت ای رشک بستان آذری
چهره خود را بخون دل مخمر ساختم
ای سراپا ناز و تمکین شیشه خوی گل
من ترا اندر رواق دیده منظر ساختم
شمع رخسار تو چون افروخت ای منی منیر
خویشرا پروانه شوقت سمنبر ساختم
دوش چون رفتم بخواب اندر گلستان رخت
روح را از گلشن رویت معطر ساختم
ای ستمگر بیش ازین مپسند ما را انتظار
من بیاد عارضت دل را منور ساختم
دل بمهر خوبرویان بستن است فکر غلط
حیف عمر خود تلف چون کبک کوهسار ساختم
در رهت افتاده چون خاکم نداری التفات
جامه لطفت قبای صبر در بر ساختم
خاکسار عشقت هستم گلرخی سیمین بدن
از ستمهای تو ترک زیب و زیور ساختم
عالیه با گلعذاران آشنا گشتی چرا
خاطر خود را ز بیعقلی مکدر ساختم
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
