Machine transcription
جلد اول
۴۶۹
کتاب ادب القاضی
از ناشنیدن آندعوی بعد ازان مدت لیکن آیا باقی می ماند منع پادشاه پس از مردن آن پادشاه که
منع کرده باشد قاضی را از ناشنیدن دعوی بعد از مدت پانزده سال باین طور که محتاج نباشد قا
بعد از مردن پادشاه منع جدید از طرف پادشاه دوم و یا محتاج است بمنع جدید در فتادای خیریه فتوی کرده بانکه
ناچار نیست از جدید منع کردن پادشاه دوم و همیشه بنیا مد منع آن پادشاه اول پس از مردن نیز در فتادا
خیریه فتوی کرده است باینکه وقتیکه مدعی و مدعی علیه تخالف کردند میان خود در اینکه در رسید که این قا
در فلان دعوی منع کرده شده است از طرف پادشاه یا منع کرده نشده پس کس درینصورت قول قا
معتبرست تا وقتیکه ان شخیص که حکم بر او شده است ثابت نکرده باشد منع بودن آن قاضی را از ان دحوا
تنبیهات الاول قد استفيد من كلام الشارح ان عدم سماع الدعوى بعد
هذه المدة انما هو للنهى عنه من السلطان فيكون القاضي معزولا عن
سماعها لما علمت من ان القضاء يتخصص فلذا قال الا بامرای فاذا امر بها
بعد هذه المدة تسمع وسبب النهى قطع للحيل والتزوير فلا ينا فى قوله الاشبام
وغيرها من ان الحق لا يسقط بتقادم الزمان (رد المحتار) درینجا تنبیهات است تنبیه اول انیته
تحقیق فهمیده شده است از کلام شارح کتاب تنویر الابصار اینکه بدرستیکه ناشنید ان قاضی دعوی را
بعد از گذشتن همین مدت که پانزده سال است جز این نیست که بسبب منع کردن پادشاه است قاضی را
از شنیدن آندعوی پس قاضی معزول میشود از شنیدن آندعوی از جهت اینکه دانستی که قضا تخام
میکرد بخاص کردن پادشاه قضا را بزمانه خاص یا بدعوای خاص پس ازین جهت شارح رح گفت که
روا نیست قاضی را شنیدن آندعوی مگر بامر پادشاه بعد از همین مدت پس اگر پادشاه امر کرد قاضی را بشنیدن
آن دعوی بعد از همین مدت شنیده میشود و سبب منع کردن پادشاه قاضی را از شنیدن دعوی بعد
از گذشتن مدت پانزده سال قطع شدن حیلها و دروغ است پس منافی نیست این ناشنیدن دعوی بعد
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
