BrowseGhazalīyāt-i Mirzā Bīdil → page 230

Page 230

Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil · pages 1–241


Page image — the source of record

Scanned page 230 of Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil

Machine transcription

غزلیات میرزا بیدل علیه الرحمه (حرف الدال) هر چند محقق قرب تو مقدور نباشد درد دل کرمی دور نباشد آثار غرور انجمن آرای شکست است چیزی طرب مجلس فغفور نباشد دیشیشه قلقل هوس ما مکدارد آن نشئه که مغز سر منصور نباشد پیغام وفا در گره سعی هلال است عنقا به نما جز به پر صور نباشد انجاز منت قناعت مکشا کف بدنامم تا دست تو خمیازه مخمور نباشد از بستره کشاد دو تحقیق میندیش چشم مژه سیلست دلت کور نباشد باران غم در سر دی افلم ندارد باید خنکای تو کافور نباشد یکدر زطبیان و خیالات فضولی داغ ازل جز بسر طور نباشد در وادی تحقیق چه حرف است سیاهی گرخامدل شبنمی مامور نباشد نقد دل و بامزه زرد چه خیال است این آبله سر دکف مزدور نباشد ما سوختگان رهمن قافله شمعیم در دامن ما صد دل و مقدور نباشد و هم زدن الفت دلها نپسندید دکان حلب خوشه انگور نباشد (بیدل) زشرر شور تعلق بجنون زن کز خانه زنجیر تو معمور نباشد هر چند چودامان نگهم حشم نباشد در عرض بعیبانی آینه کم نباشد پیش از خیال هستی باید در عدم زد این دستگاه خجلت کو یک دو دم نباشد موضوع کسوت جود دامن فشانی هست دوخته آستین ها دست کرم نباشد از خوان این بزرگان دستی بشوی و بگذر کانجا ز خوردنیها غیراز قسم نباشد حيف است تنگ افلاس دامان حمید گیرد تا ناخنیت در دست کس بی درم نباشد غفلت هزار رنگست در کار گاه اجسام چون چشم خواب یارا مژگان بهم نباشد بی انتظار نتوان از وصل کام دل زد شادی به قدر دارد جانیکه غم نباشد روزی در این سرا كاب باید غنیمت انگاشت ای راحت انتظار ان هستی عدم نباشد دل داغ سوختنت است از انفعال تقدیر کسر نگون نگردد خط در قلم نباشد در عرصه که نقد گرد ضعیفی ما مژگان بلند کردن کم از علم نباشد از ما سراغ ما کن و هم دونی رها کن جانیکه مانیابیم آینه هم نباشد همچون غبار قاصد کفر و دین میمانست دل صید تماشا است دیر و حرم نباشد از شاخ بید مجنون مچیار بی بریها کاین بار رخساره دوشیکه خم نباشد عر بست گوهر ما رفته است از کف ما این آبله بباید زیر قدم نباشد وحدت کمین نشسته است کز وهم از مجنون مگذاز با خدا هم تا دیده نم نباشد چون عمر رفته (بیدل) پی می فشان سراغم جز دست سوده ما را نقش قدم نباشد هر چند دل از وصل قدح نوش نباشد رنجیکه زباد تو فراموش نباشد حرفیکه بود بی اثر ساز دعایت یارب زبان تابد و در گوش نباشد حاشیکه بکردش زند انداز نگاهت چندانکه نظر کار کند هوش نباشد آنجا که ادب قایل دیدار پرستیت وا کردن مژگان کم از آغوش نباشد در بزم محبت که ادب آبنه دار است خاموش به آن شعله که خاموش نباشد گویند صحرای قیامت سحری هست یارب که جز آن صبح بنا گوش نباشد خلقيست خجالت کش مخموری هستی این غم کده را غیر عرق جوش نباشد مرآة قدم وسع جباست مخیدن خال غبی جز بچین دوش نباشد (بیدل) چه خیال است کمال تو تپیدن آیینه خورشید قد پوش نباشد هر جا که لجاوت چو آنهاد می ایجاد کرده چه خیال است که امروز تو فردا کرده در مقامی که بود ترك وطلب امکان رو دنیاست همان کوچه زدنیا کرده جمع شو میکرد دائره چرخ برا قطره چون قال کهر ز دول دریا کرده رستن از پیج و خم رشته آمال کراست بکسل از دو جهان تا کره وا کرده نور دل در گره کسب قبول سخن است بنفس کوچه دهد سنگ که مینا کرده سخن بی سرو پا تفرقه ساز حیاست آب چون پر در فواره زد اجزا کرده طور مستان نه کشد تهمت تغییر و فا خط ساغر چه خیال است چلیپا کرده عجز تقریر من آخر باشارات کشید ناله چون راه نفس کم کند ایما کرده نامه رمق نفس در بر عنقا بند سر این رشته ندانست که پیدا کرده کعبه و دیر مکوگرد تو گشتیم بس است آسمانیست سر شوق که می جا کرده آوهن آزادی موج نخواهد (بیدل) سرچو گردید گران آبله پا گردد هر دل از ناله بساز اثری میخواهد ریشه پیراهن مرهم ری میخواهد مرگیا نکهت کل پیرهن رنگ درد نیست پوشیده که از خود سفری میخواهد قطره هر گاه کشد سر بهوای نیسان شوق جمعیت وضع گهری میخواهد اضطراب پروبال آینه پرواز است باز نزمیدن مژگان نظری میخواهد هر کجا چشم پرد مژده دیداری هست هر کجا دل طیش آرد خبری میخواهد برق هر جلوه تماشائی ناز دگر است حرص خورشید غبار سحری میخواهد هم سخن سازی که خواهد صید معنها کند چون زبان می باید اول خلوتی پیدا کند زنهار از صحبت بد طینتان پرهیز کن زشتی يك رو هزار آینه را رسوا کند سحرها میبایدت باین کمال ساختن تا همان خاموشیت چون آینه گویا کند میکشد بردوش صد طوفان شکست حادثات تا کسی چون موج از ین دریا سری بالا کند هر ذره گرد از صحبت صاحب نظر گیرد حیا آب گردد رود چون در چشم مردم جا کند آه گرمی صیقل صد آینه دل میشود شعله چون شمع چندین داغ را پیدا کند بی گداز خود علاج کلفت دل مشکلست کیست غیر از آب گفتن عقده گوهروا کند میدمد صبح از گریبان صفحه آینه را از غشای خطت کرجوهری افشا کند شانه را اقبال گیسویت عسق سرمایه کرد و قدر بندی خوش که با چاك چگر سودا کند خاك مجنون را عصای نیست غیر از گردباد ناله کو تا بنای شوق ما بر پا کند سخت دور افتاده ایم از آنجا ز یک انتخاب ار زین کلستان هر که بیرون جست سرما کند بی خطابی نیست (بیدل) اضطراب هل درو اشک چون بیتاب گردد لغزشي پیدا کند هر سو نظر کشم و جز این جلوه رنگ دارد آینه خانها را يك عكس تنك دارد پیش و کم تو د ماست نقص و کمال فطرت میزان عدل يكتا شرم از دو سنگ دارد خفاش و سایه عمر بست از آفتاب دور اند از وضع شیره طبعان تحقیق ننگ دارد صيادی عیادت کر مطلب تناسب زین دامگاه عبرت جستن خدنگ دارد عالم جمال یار است بی پرده تکلف اما کسی چه بیند آینه زنگ دارد گردیده کز که دیده است بار کاروان امید افسوس فرصت انجا چندی درنگ دارد دین کارگاه تمثال نازل قناعت اولیست از هر کلی که خواهی آینه رنگ دارد آسان نمیتوان شد غیرت شريك مجنون از خانه رهبانود صحرا پلنگ دارد کس تا کجا بمالد چشم تأمل اینجا سیر سواد هستی صد دشت بشنگ دارد شغل دگر نداریم جز سر بیا فکندن شمع بساط تسلیم يك كل بچنگ دارد پیری دمی که گل کرد بی بای دور من نیست چون شیشه سرنگون شد قلقل ترنگ دارد آیینه عالى را بی رو نمودن غرور د آغوش سینه صافی کام نهنگ دارد تلاش چشم مستی گرماده است رنگم تصویر من کشیدن چندین فرنگ دارد در طبع من که دیدم سعی نگین زتانیست ناکام بی نشان پست این کوه سنگ دارد (بیدل) تلاش دولت نشه هزار عیب است پرده بان دریدن رفتار لنگ دارد هر کجا آیینه حسن جنون گل میکند دود سودا بر سر ما کار کا کل میکند قلب ما خنده یکسر شکوه درد دل است هر قدر خون می خور د این شیشه قلقل میکند سینه چاک شوقم از فکر پریشانم چه باك هر که گرد دشانه بازلف و کاکل میکند دل چه سان با خامشی سازد که یار جلوه ات جوهر آینه را منقار بلبل میکند

Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.


Cite this page
Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil, page 230. Afghanistan Digital Library, New York University Libraries. Machine-transcribed text: Afghan Press Archive, https://afghanpress.org/book/adl0015/230 (accessed [date]).
Permalink
https://afghanpress.org/book/adl0015/230
Machine-readable
JSON · IIIF manifest · Canvas
Source
Afghanistan Digital Library record