BrowseGhazalīyāt-i Mirzā Bīdil → page 228

Page 228

Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil · pages 1–241


Page image — the source of record

Scanned page 228 of Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil

Machine transcription

حرف الدال انه هستی از غنچه ام شیار ناله میکیرد عدم هم از غبار من عبار ناله میکیرد لب دانم دل آزرده ام بشوق ما بوسم که صدجا میروم راهم غبار ناله میکیرد بهم در دکر دارد نوای ساز مشتاقان نفس در دیدن ایما اختصار ناله میکرد غریق کل کرده ام از شرم مطلب ليك استعنا همان چون موج اشکم آبیار ناله میکیرد بکیرد جرا دود از سپند ناتوان من نمیدانم جرا در آتش خار ناله میکیرد اکر مطلق عنان کردد سپاه اضطراب دل دو عالم شوخی يك چسوار ناله میکیرد ادب هرچند محو سرمه کرداند غبارم را جنون شوق راه انتظار ناله میکیرد فدا مشکل که کردد پرده دار نا کسهیایم حس من آتش از رنك بهار ناله میکیرد شکست ساز هم آهنگ هادارد درین محفل چو بیدل شیشه خوشی اشتهار ناله میکیرد نمیدانم کرا کم کرده است آغوش امیدم که حسرت غالبا در کنار ناله میکیرد زخاکستر کذشت افسانه داغ سپند من هنوزم کردشمع مزار ناله میکیرد فلك نازیست ( بیدل) تر ا وضع خویشتن داری نه هر کس رفت از خود اعتبار ناله میکیرد نهام تیغ عالم كير هستی موج می باشد خدنك دلفشین نقضه را تقدیر می باشد جند قهراء خیال جلوه ات نقشی نمی یابم مجز حیرت کسی در خانه آئینه کی باشد زداغ عافیت رنك امیدی نیست عاشق را محبت هر چون کلشن بیداهم چه شی باشد زالفت جشم یکتائی رنك و بوی این کلشن که میفرمم نکاه عبرت آواری زپی باشد تغافل برنتابد از سر این خاکدان همت کرمشق نامت طی کردن ساغر رگی طی باشد بیادی هم نمی سنجم نوای عیش امکارا بکوشم ناشکست استخوان آوازی باشد ندارد از حوادث فرصت هر دست طاقر داری نوایای شکست خویش را امواج می باشد توان از يك تغافل صدهزار هرزه کوبیستن جدارم رفت طبعت عظمت برزقی باشد جنون جوش است امشب محماسی كیفر د مستان مبادا چشم مستی در فضای جام می باشد زشور عجز ما كردد فلک را لرزه میكیرد هجوم ما و خس در دی آتش فصل دی باشد قفص فرسوده این نكتد ايم ای هوس جو اشو که میداند زمان رخصت پرواز کی باشد نیابی جز امل شیرارۂ سختی تقان ( بیدل) مدار استخوان در بند بند خلق پی باشد نيرنك امل كل قا بود امید بهار مدعا بود كی محرم اعتبار ما نیست آئینه ما خیال ما بود حیرت همه جا ترانه سیز است آئینه و عکس يك نوا بود شادم که شهید یکنم را خندیدن زخم خون بها بود خونیکه نریختم بیابت پا مال تحیر حنا بود آبرنك که آشکار جستیم در پردۂ غنچه حیا بود دل نیز نشد دلیل تحقیق آئینه بعکس آشنا بود کر محرم جلوه ات نکشتیم جرم نکه ضعیف ما بود فریاد که سعی بسمل ما چون کوشض موج نارسا بود کغردی اشک بوی خون داشت این سبحه ز خاك کر بلا بود بر حرف هوس ييال هستی دخل که تاشتم بجا بود ( بیدل ) زسر حماد دنیا بی حاسد کيا بي عصا بود وحشت مارا تعلق رام نتوانست كرد باده ما هیچکس در جام نتوانست كرد در عدم هم قسمت خاكيمار آوار كيست مرك آثار مرا انجام نشوانست كرد رحم کی بر حال محرومی که مانند سپند سوخت اما ناله پیغام نتوانست کرد بی دماغیم ليك بال از نامها میزنم ای خوش آن عنقا که ساز نام نتوانست کرد آرزو خون شد ز استغنای معشوقان مپرس من دعاها کردم او دشنام نتوانست کرد در جنون یکشت محرز قید و آبخنم سیاه يك علاج از روغن بادام نتوانست کرد عمرها برده نفس اما بالنکاء دل مرغ مار داز حر در دام نتوانست كرد با وصبحی داشت طوف دامنت اما جود كره مارا جامه احرام نتوانست كرد نشاه خواهی آب کن دارا که اینجا هیچکس بی كدار شیشه می در جام نتوانست كرد در جنون زاریكه ماحسرت كین راختیم آسمان هم یکنفس آرام نتوانست كرد كردش صافست از مکروهن دنیا بچه باك قبح شخص آئینه را بد نام نتوانست کرد آب زر ( بیدل) را هنى عجرها چندم آرم آن ستمکر يك نکه انعام نتوانست كرد وحشتم کريك طپش در دشت امکان بشکفد تا بدامان قیامت چین دامان بشکفد اشك مركان زور باز حسرتم غافل مباش ناله اندو ماست آنکل کز نیستان بشکفد كوشم مزده وصلی که از پرواز شوق غنچه دل در برم تا کوی جانان بشکفد میتوان باصد خیابان چشم طرح داد يك مژه جشمیکه بر روی عزیزان بشکفد تاقیامت در كف خاكيكه نقش پای اوست دل طپد آئینه نالد کل دمد جان بشکفد هستی جاوید ریزد از دامان عدم يك تبسم دارا كز آن لعل خندان بشکفد کامروشان جنو نرا دستگاهی لازم است غنچه این باغ ترسم بی گریبان بشکفد تالبا از لخت بیدردی دل آشنا یارب این کلشن بخون عندلیبان بشکفد نيست غير از شرم حاجت ایر کلزار کرم میکند سائل عرق تا دست احسان بشکفد رواد مايوس( بیدل ) بشت دستی میكرم غنچه این عقده کاش از سعی دندان بشکفد وداع سرکشی کن کر دلت راحت کمه باشد چو آتش داغ شد جمعیات نقش نكين باشد زمیر نك فلك واكن غبار حزن در کیرد ز خواب میکشان مینا جرا اندو مکین باشد نکاهی گر رسد تا او لاهز كان مفت شو خها درین محنت سرا معراج پروازت همین باشد لب دامن نکیرد بد آشتای حرف انشخص چوشمع سنك کوهر وقف کوش آستین باشد کرفتاری عیدی دلنشین است اهل دولت را كذا انكشتشان در حلقه انكشترین باشد سراغ عافیت احرام مركم میکند تلقين مكر آن کوهی نایاب در زیر زمین باشد بقدر نا خزند کل میکند شور جنون من به پروار شهرت نام را نقش نكين باشد چه امکانست سر از حلقه رقابت بر آوردن سیند بزم مارا ناله هم آتش نشین باشد درین معبد خدارا مایه توقیر طاعت کن که چون خاکت ده نام سجده وقف جك جين باشد كزت شخصيت دامن زن و كز كلشيست برق افكن محت جزفنای ما تهی خواهد يقين باشد اشارت میزند ( بیدل) خط طرف بنا کوشش که هر جا جلوه صبحیست شامش در کمین باشد وداع عمر جنین یاد اختیارم کرد سحر وعادن پیری سمن بهارم کرد رنك ديده يعقوب حيرتى دارم که میتوان فلك خوان انتظارم كرد تعلق نفسم سوخت تا کجا نالم غبار و هم كران كشت تا غبارم کرد دل ستم زده صيد عا لم نظم برد شکست آيشه باماسمی در يارم كرد غبار میدمد از خاك من قدح در دست نسكاه مست که سبح مر مزارم كرد به نیم جشم زدن قطع شد وجود و عدم کذشتكی جقدر تيغ آبدارم كرد نهفته داشت قضا سر نوشت مستی من نم عرق زجیین شیشه آشكارم كرد کنون زخود مژه بندم که غیرت هستی غبار هیده جهان دستگاه بارم كرد امید روز جزا زحمت خیال مباد مى نسوزده درين الجمن خمارم كرد جو شمع جاره ندارم زسوختن ( بیدل ) وفا کنی بسرم زد که داغدارم كرد وداع كامم تا كى كند بيك جکر پروز شب از برجيدن دامان كريبان سحر ریزد نیم فرهاد ليك از دلكرانی کامتی دارم که بار ناله من بیستون را از کمر برزد درين كلشن چو شبنم از محيت چشم آن دارم که سر تا پای من بكدازد و يك چشم تدرزد مجوشد در هجوم آرزو غیر از كبار دل کف خویست اگر این رنکها بريك دکر ریزد جهان را اعتباری هست نام يك مشقاق جو چشم آید بهم ناچار مزكان از نظر ریزد سپهر رک اصابت نيست آه حسرت مارا همان بهتر که این آتش به بنیاد اثر ریزد محبت کشته را سهلست لشك از دیده افتادن که عاشق کرد اکر از دامن افتاده جکر ریزد هوس چاكى آماده است اسباب ندامت را حذر زان شیوه کز محاصل خاك بسر ریزد با ش از خرامش كيك اکر دو زد نظر (بیدل) خجالت در غبار نقش پایش بال و برریزد

Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.


Cite this page
Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil, page 228. Afghanistan Digital Library, New York University Libraries. Machine-transcribed text: Afghan Press Archive, https://afghanpress.org/book/adl0015/228 (accessed [date]).
Permalink
https://afghanpress.org/book/adl0015/228
Machine-readable
JSON · IIIF manifest · Canvas
Source
Afghanistan Digital Library record