BrowseGhazalīyāt-i Mirzā Bīdil → page 213

Page 213

Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil · pages 1–241


Page image — the source of record

Scanned page 213 of Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil

Machine transcription

صحيفة ٢١٠ غزلیات میرزا بیدل علیه الرحمه حرف الدال محل جنون علم کش باغ و بهار نیست سر بر نمیکشد مگر از بیشه گرد باد همجالشان دهند ز سر گشتگان عشق مجد من ز غیرت هم پیشه گرد باد ( بیدل ) درین حدیقه فغد جز من آشکار سرگشتگی مجال و کل ریشه کرد باد گر شوق براهت قدمی پیش برارد چون آبله بالیدنم از خویش برارد آنجا که خیال تو دهد عرض تجمل شبنم از هر دو جهان پیش برارد مقبولی و اوضاع مخالف چه خیال است در دیده خسد گر مژه ام نیش برارد امروز در بیشه روی همه باز است آئینه مگر حاجت درویش برارد از نسخه کیفیت امکان نتواند لفظی که کسی حاصل معنیش برارد گر شوخی لیلی نشود دام تحیر مجنون حیا کیست ادای کیش برارد فریاد کزین قلزم وحشت نتوان یافت موجی که نفس نیم نفس تشویش برارد بارق سواران چه کشد سعی غبارم وا ماند کی هست اگر پیش برارد نومیدی سودا زدگان نیز مقامیست امید که آن نو خط ما ریش برارد ( بیدل ) چین آوای گریبان خیالیست یارب نشود اشک مر از خویش برارد گر شوق بی مطلب تماپم ننگیرد در مشق رم از عالم اسباب ننگیرد بالشکته لبی ساز و بخود آبی ازین بحر با خلق ترا نیک چو گرداب ننگیرد آن دل که طپیدن نکند قرعه وصلش حیف است که آئینه بسیماب ننگیرد محتاج گریبان نشود مفلس قانع در چشمه آئینه زهیر آب ننگیرد صیاد اسیران محبت خم ابروست کس ماهی این بحر بقلاب ننگیرد از نور هدایت نبرد بهره سیه بخت چون سایه که رنگ از گل مهتاب ننگیرد دل مست جنون است بکوشید خرد را امروز سراغ من بیتاب ننگیرد از بس بمراد دو جهان دست فشاندیم کز زلف شوم دامن من تاب ننگیرد منظور حیا ضبط نگاهیست و گر نه سرپنجه مژگان بشان خواب ننگیرد در حلقه خامش نفسان در دل باش تا هیچکست نکته درین باب ننگیرد پیدا تو کجا شه شود عقده عمر ( بیدل ) کف خاکی ره سیلاب نگیرد گر طمع دست طلب وا میکند برقناعت خنده لب وا میکند کرم میجوشی بذات جهان این شکر دکان لب وا میکند موج کوهر باش کارت بسته نیست ناخنی دارد ادب وا میکند قدح باب عافیت وقت کسیست کز جبین چین غضب وا میکند شیشه مشکن ورنه دل هم زین بساط راه تیمار حلب وا میکند سایه طوبی نباشد کو میاش جای ما دلا عقب وا میکند ای چراغ محفل شیب و شباب صبح ته گیر آنچه شب وا میکند شرم کم دارد ز ناموس عدم هر که طومار نسب وا میکند پنبه از مینا بغفلت بر مدار این ری بند قصب وا میکند پیدا در غنچه نگشاید دست این گره را کل بلب وا میکند عقده تایید است در کار نفس ليك ( بیدل ) روز و شب وا میکند گرفتار رسوم اندیشه آرام کم دارد عقاید آنچه دارد خدمت درد حرم دارد دماغ آرمیدن نیست با گل شبنم ما را درین آئینه گر آبیست چون تمثال رم دارد ازین صحرای وحشت چون شرر دیگر چه بردارم همه گر سرتوان بر داشتن حکم قدم دارد خرد را از بساط می پرستان نیست جان بردن که هیبزا شبیرا موج می بکف تیغی علم دارد نوای عاشقان در پرده دود دلست آنجا شکوهی شمع تنها گریه دارد آه هم دارد گسستن سخت دشوار است زنار محبت را برهمن رشته واری از رك سنك صنم دارد بوقت رخصت یاران تواضع میشود لازم قد پیران بآهنك و داع محمر خم دارد اگر دردی در تخفیف اسباب لعباقی زن گرانگشت دگر انگشت نرمك پشه کم دارد بود در طینت عجز حفظ گفتگو مشکل برون ریزد دهانش هرچه انسان در شکم دارد بمیر از وهم کو سرمایه تا برنقد خود نازی همان در کیسه در یاست گر ماهی درم دارد ز خاک شور نتوان پیش ازین حاصل طمع کردن بحسرت هم اگر جان میدهد حسنت کرم دارد خوشی دید آهنك جنونم نشكند ( بیدل ) ز ساز دل مشو غافل طپیدن زیر وبم دارد گر کمال اختیار خواهم کرد نیستی آشکار خواهم کرد جیپ هستی قماش رسوا نیست به نفس تار تار خواهم کرد صفر چندی کز از میان بردیم يك خود را هزار خواهم کرد کسی سوال مرا جواب نگفت ناله در کوهسار خواهم کرد دور کل گر گذشت گو بگذر پنکره ساغر بهار خواهم کرد شوق تا انحصار نپذیرد وصل را انتظار خواهم کرد عالم آهی اگر بهار کند سرو و گل اعتبار خواهم کرد گر قدم رنجه کر بمجلسیم یاد آن گلعذار خواهم کرد اینقدر جرم خاک عفو مییار هم چه کردم دوبار خواهم کرد صد فلك انتظار می نالد تا که خود را دو چار خواهم کرد انجمن کرد لیل عبرت نیست سیر شمع مزار خواهم کرد در عدم آخر از هوای خطی خاك خود را غبار خواهم کرد وضع آغوش وصل ممکن نیست از دو عالم کنار خواهم کرد آسمان سرنکون پیکاریست سنگت هیچم چه کار خواهم کرد ( بیدل ) از حشرم کنار کزین فرصتم من فرار خواهم کرد کر ناله من بر تواند پشته دواند طوفان قیامت بلك ریشه دواند شوق تو بسامان خراش دل عشاق ناخن چه خیال است مکر تیشه دواند دور از مژه اشك است و همان بی سر و پاتی غربت همه کس را بجبین پیشه دواند شوریست درین بزم گزافسون شکستن چند اندكه ری بال کند شیشه دواند صد کوچه خیال است غبار نفس اینجا تاسیر گریبان بچه اندیشه دواند مجنون را گرهی تن بند حوشيت چون نی هوس ناله بسد بیشه دواند وقت است که چون غنچه بافسون خموشی در ناله بلبل نفس ریشه دواند سعی امل از قد دو تا چاره ندارد ( بیدل ) ره کوهکنی تیشه دواند گرنه مشت خا کم از اشك ندامت تر شود ششجهت اجزای بی شیرازه ئی دفتر شود گرمثالی پرده بردارد زبخت تیره ام صفحه آئینه مانم خانه جوهر شود چند غرسد بحسرت شوخ پیمان مرا نسخه آئینه یارب چون دلم ابتر شود چربید نرمی آینار دستکام فطرت است شعله چون با موم الفت یافت روشن تر شود يك عربق نم کن غبار هرزه کرد خویش را بعد ازین آن به که پروازت نفس پرور شود خواب راحت شعله را در روشنی خاکستر است گر غبار جستجوها بشکنی بستر شود ما سبك روحان ز نيرنك تعليق فارغيم عکس ما را حیرت آئینه بال و پر شود در تلمشا بیکه رنك نقش بابت ریخته الطلاس از خجالت حلقه ها ز در شود عالم از خود تهی کردیم و کاهشیها بجاست پهلوی ما تا توانان تا کجا لاغر شود یکدو ساعت پیش نتوان داد عرض اعتبار قطره ما ژاله می بندد اگر گوهر شود مقصدم چون شمع از بن محفل سجود نیستیست سرترد بابهم کاین یکقدم ره سر شود عالم ( بیدل ) بیابان مرك ذوق آکیست معرفت هول رم است اما گرا باور شود

Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.


Cite this page
Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil, page 213. Afghanistan Digital Library, New York University Libraries. Machine-transcribed text: Afghan Press Archive, https://afghanpress.org/book/adl0015/213 (accessed [date]).
Permalink
https://afghanpress.org/book/adl0015/213
Machine-readable
JSON · IIIF manifest · Canvas
Source
Afghanistan Digital Library record