BrowseGhazalīyāt-i Mirzā Bīdil → page 212

Page 212

Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil · pages 1–241


Page image — the source of record

Scanned page 212 of Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil

Machine transcription

غزلیات میرزا بیدل علیه الرحمه حرف الدال دل بسمل چون نملطد در هوای نزاکت آب گوهر را خیالش در صدف دل میکند گر بطوفان وصلش از چرخ دست از خود بشو سیل ما غلطان از حلقه پل میکند کاه بر طاقند و که بر موج محیطند غریق حیله جوی زندگی چندین توکل میکند از زمینگیری هوا آیینه دار شبنم است اشك میگردد اگر آهی تنزل میکند حفظ آبر و نفس در جیب دل دزدیده است قطره را گوهر همان مشق تأمل میکند آفتاب باغ (بیدل) بر خزان موقوف نیست صد قیامت یك تبسم آه بلبل میکند کز جبین اشکم ز شرم بیکناهی میرود همچو ابر از نامه ام رنگ سیاهی میرود سعی قاتل را تلافی مشکلست از بسمل تا بعدر آیم زمان عذر خواهی میرود از هوسهای سری بگذر که در انجام کار شمع این محفل بداغ بی کلاهی میرود تیره بختی هم شبستان چراغان وفاست داغ تا روشن شود زیر سیاهی میرود ای نفس پیش از هوا کشتی دروتی ساز کن فرصت عرض قیامت دستگاهی میرود خجلت من هلاك خود شادم در نظر مرغ بسمل در جو آب از چشم ماهی میرود لنگر جمعیت دل در شکست آرزوست موج چون ساکن شد از کشتی تباهی میرود گرد دار اوج دولتها غبار بیش نیست رهروان چون کرد باد اورنك شاهی میرود کجاست کرده منکر گل کردن اسرار عشق رنگها اینجا بسامان گواهی میرود شمع تصویرم بپاس از درد و داغ حسرتم اشك من عمریست تا گردیده راهی میرود (بیدل) انجام تمنا محو حیرت کشتن است آیینه سعی نگار تا بی نگاهی میرود کز جبین محت نگون عبرت گمان پیدا شود هر قدر سر بر فلك سایم زمین پیدا شود در کلستانیکه خواند اشک من سطری غمم سایه گل تا ابد ابر آفرین پیدا شود آنسوی خویشت چه عقبی و چه دنیاهیچ نیست بگذر از خود تا نگاهی پیش بین پیدا شود بسکه پر دیت درین کهسار جانها کنده ام هر کجا نالم پری نقش نگین پیدا شود عالم آیست دشت و در ز شرم سجده ام بی عرق کرده جبینم نازنین پیدا شود هیچکس محرم نوای سر نوشت شمع نیست جای خط یارب زبانم از جبین پیدا شود دامن وحشت زبیمران جنین نتوان شکست دیده ترکان رحم افتاد در کمین پیدا شود باز کرد اند عنان جهد عیش رفته را موم اگر از آب کفش انگبین پیدا شود ناله تا دستی کند در یاد دامانت بلند چون بسازم ز هر صنو آستین پیدا شود در تماشا گاه امکان آنچه عالم کرده ایم (بیدل) آخر از نگاه واپسین پیدا شود گز خاك نشينان مسلم افراخته باشند چون آبله باسیر انداخته باشند پیش عرق شرم توخوبان مزه پردازند دستی چو خریق از ته آب آخته باشند صبح وشفق چند که گل میکند اینجا رنك همه رفته است کجا باخته باشند حرص وهوس آواره و هم اندچه تدبیر ای کاش باین گوشه دل ساخته باشند عمریست نفس میکشم ومیروم از خویش این بار دل از دوش که انداخته باشند از خجلت پرداز کلت مانی و بهزاد پیداست که روها چقدر ساخته باشند چون فاخته آتش زده کو طاقت دیدار کو خلق هزار آینه پرداخته باشند مقصد طلبان جوش غبارند درین دشت بگذار دمی چند که می تاخته باشند يارب نرسد ناله ز خاکستر عشاق در خاك هم این سوختگان فاخته باشند هر اشك سراهی ز دل خون شده داشت آن چیست درین بزم که ننداخته باشند (بیدل) بتغافل کده عجز تپــان باش تا خاستن ترا آيــــه نشناخته باشند کز خیال کرهش چشم توام رهبر شود چون قدح هر نقش پایم عالم دیگر شود محنت ترك تجمل از کرم افزون تراست سربگردون می فرازد نخل چون بی برشود تن پرستـان هم مقيم آشيان معنى اند مرغ اگر در تنگنای بیضه صاحب پر شود نیست آسان می کشی های بهشت عافیت فرصتی باید که دل خون کرد دو کوثر شود از ره تقوی نګاهی محترم در هستی بی مدا راین ز گر هی زن کاش راهی سر شود شوخی یارم همان ناموس اظهار است و بس آه میداند اگر مطلب نفس پرور شود سیل بیتاب مرا یارب نه پیوندی بهم ترسم این جزو طپیدن مایه کوهن شود کوهها ما را همان شرم است زحمان ابد از کشایش دست میخواید گره چون ترشود تیغ موجی بر سرت نشوفت تعمیر محیط ای حباب بی سر و پا خانه ات ابتر شود عافیتها در کمین حسرت واماندگیست صبر کن این شعله تاسی تو خاکستر شود پست جز اشک ندامت در محیط روز کار آنقدر آید که چشم آرزوی تر شود حسن سرشار طلب (بیدل) تما شا کرد نیست کز سواد موج می خط لب ساغر شود کز عجز خرامان سر فرازم کرده اند سجده واری داشتم گردون طرازم کرده اند صافی دل بخردی چسانه در کار داشت کز شعور هم دو عالم بی نیازم کرده اند پیش ازین صدر طاعت يك أمیری دل داشتم این زمان يك ناله بیدرد سازم کرده اند چشم شوق الفت آغوشت سر تا پای من سخت حیرانم بدیدار که بازم کرده اند رنگی از شوخی ندارد حیرت آیینه ام اینقدرها کلسـتان تعلیم نازم کرده اند پستی سر چشمه طوفان هستی بوده است چون طلسم خاك خلوتگاه رازم کرده اند سجده فرسود خم تسلیم اوضاع خودم هم زجیب خویش محراب نمازم کرده اند از هجوم برق تازیهای ناز آگـه نیم اینقدر دانم که رحمی بر نیازم کرده اند (بیدل بهام) دلیل امتحان بیخودیست چشم غیب آشنا از بس که بازم کرده اند گز د مرا تخدير صبح جنون سبق کرد دستی بداشت طاقت جیبم چنین که شق کرد پیداست شغل زاهد وقت دگر چه باشد سرها بیکد گر کوفت مهره که باده حق کرد زین باغ تا دمیدم جز خون دل نچیدم گلکون قبای نازی صبح مرا شفق کرد دل گشته جنون هاست از وهم و ظن مپرسید زین دست مشق بسیار مجنون برین ورق کرد دل با کمال تحقیق از شبهه ام نپرداخت آیینه ساخت اما پرداز بی نسق کرد از انفعالم آخر شستند دست قاتل خونم روان دگر دید رنك حنا عرق کرد مهمان این بساطم اما چبود (بیدل) بیدار نیستی بود آیینه در طبق کرد کزد دگر نند زمن نارسا بلند هوش سکر چو نبض کزم بی صدا بلند کم همتی ببار فراحم وفا نکرد دامن نيا فتم بدر از ی پا بلند دور است خواب غافله از معنی رحیل وزره نمی شد اینهمه ما لك در ابتدا بلند خلق جهان جنون زده بی بضاعتیست از کاسه تهیست خروش گدا بلند ما بخود ان تظلم حسرت کجا بریم دست غریق عشق نشد هیچ جا بلند پستی مکش ز چرگی و دستگاه جم يك پشت پای بکذر ازین دستها بلند بنیاد عجز و دعوی هزت جنون کیست دو سر بلند نیست شود تا کجا بلند از ته فلك دريغ مکن چین دامنی يك زینه وار از همه منظر برا بلند پیری دکان ناله ما گرم داشته است نرخ عصاست در خور قد دو تا بلند فطرت محیط نه تنك آبگون شود كمر وا رسیم آبله پست است یا بلند چون نقش پا بسکه نگون بخت فطرتیم مژگان نمیشود بنا شای ما بلند (بیدل) مکن نمود تکبری و رنه پیش ما در پاست بی کنار روپل مدعا بلند گز شور مستیم کند اندیشه کرد باد در کردش قدح شکند شیشه کرد باد شور جهان ترانه دود دماغ کیست صد دشت و در نقیده بيك ریشه کرد باد از رشك وحشتی که کرفست داصنم ترسم بپای خویش زند تیشه کرد باد جولان شوق باك ندارد ز خار و خس مشکل زپيش با کند اندیشه کرد باد

Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.


Cite this page
Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil, page 212. Afghanistan Digital Library, New York University Libraries. Machine-transcribed text: Afghan Press Archive, https://afghanpress.org/book/adl0015/212 (accessed [date]).
Permalink
https://afghanpress.org/book/adl0015/212
Machine-readable
JSON · IIIF manifest · Canvas
Source
Afghanistan Digital Library record