BrowseGhazalīyāt-i Mirzā Bīdil → page 190

Page 190

Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil · pages 1–241


Page image — the source of record

Scanned page 190 of Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil

Machine transcription

صحیفه ۱۸۷ غزلیات میرزا بیدل علیه الرحمه حرف الدال روزیکه عشق رنك جهان نقش بسته بود خاك تلاش كره بسر خلق بی تمیز ربط كارم خلق نمك زار اتفاق كس جان بدر نبرد ز آفات ما و من تقدیر توأم مائة صنعت شکسته بود در ته غبار وادی مطلب نشسته بود تاریخیکه داشت ساز تعین گسسته بود سرها فکنده دم تیغ دو دسته بود عیشم غنیمتی که بر باغ تجدده است این احتیاج و هم بهار دکر نداشت محرمیت پاس وضع قناعت و بال ماست دیدیم عرض قافله اعتبارها چندین هزار مرتبه از یاد جسته بود رنك پريده كل تحقیق دسته بود وارستگی هم از قفس دنیا نرسته بود جمعیتی که داشت همین باز بسته بود (بیدل) نه رنك بودم نه بوی درین چمن رسوایی بکچھرهٔ عبرت نشسته بود روزیکه قضا در خط آفاق رقم زد چون مو بنظر سخت نکو سار دمیدیم زین خیره نگاهی که شبابم است بدوش صدشکر که چون صبح نکردم فضولی فریاد كه يك سجده بدل راه نبردیم يارب دم پیری بچه راحت مژه بندم گفتم مجیئم چه نوشتند قلم زد فواره این باغ بشریان علم زد پیداست که در چشم بقین کرد حشم زد با ما نفسی بود که بر آینه کم زد کوری همه را سر بدر درد حریم زد بی سایه شد آن گوشه دیوار که خم زد باطل نشوید از نفس لعل در آتش ساز طرب محفل اقبال شکست است واعظ بتكلف ندهی زحمت مستان خواب عجبی داشت جهان ليك چه حاصل اقبال عرق کرد ز سامان حبابم (بیدل) سرافگنده چومژگان ز ندامت سر تا قدم شمع درین بزم قدم زد جامیکه شنیدی تو فلك بر سر جم زد از باده نخواهد لب ساقی بقسم زد دل کرد جنونیکه نفس تا بعدم زد تا کوس بشهرت زند از شرم یم زد دستيكه ندانمك تو میخواست بهم زد روزیکه نقش گردش چشمت خیال کرد پیکان نداشت برده درد ز من آرد این سیلی هزار دشت خس و خار داشتیم روژوشب جهان بكو يش هوس نداشت داغ خمار صنعت یکتائی دلم حرمان تراش مخمصهٔ فضولیم ای غافل از ترا كمن معنی تأملی مژگان بسم زدم نشدم از تپش تسلی پاك نقاش خامه از مژه های غزال کرد سحر مجسمی است که نی مجال کرد عمر کرم کدورت ما را زلال کرد سعی غش غبار امل ماه و سال کرد ما را بنشایئیت طرف این نقش خال کرد ایجاد عجز فکر زبان وصال کرد معرا کسی شناخت که سیر هلال کرد این صیقلم بردن زجهان مثال کرد مشاطهٔ که حسن ترا زیب ناز داد خود روی حیرتم زتشویر قبا مپرس بی شبهه رد بینائی بد اعتبارها کل کردن خیال صفاها برنك داد حق خالق میشود زقسون تأملات رنك كلف زدن روما ز ده چه ممکن است چون شبنم از طرب بهوا بال میزدم همت رضا بوضع فسردن نمیدهد از دودهٔ چراغ مقو مهر خال کرد مخمل فتاد عشق که ما را نہال کرد اندیشه یقین همه را احتمال کرد آئینه را هجوم صور پایمال کرد باید بچشم دید و نباید خیال کرد ما را نمیتوان بهوس بی ملال کرد ذوق تأملى عرق انفعال کرد پروازم از سری که توان زیر بال کرد (بیدل) رکنی بمعنی لفظیم درد پی تقدیر شهره ام بزبانهای لال کرد روشن دلان چو آینه برهم چه رو کنند آزاد کان نہال گلستان ناله اند ما را زندگی ز محبت كزير نيست جیب حيا بة يسق اثبات روز كار ای غفلت آ روی طلب پیش ازین مبوز هم درد طلسم خویش تماشای او کنند برباد اگر روند نشاط نمو کنند نتوان كذاشت كر همه بادره خو کنند چا کیست صبح را که به هیچش رفو کنند عالم تمام اوست کرا جستجو کنند پاکان چو بحر موج زند از جبین شان پروانه مشربان بساط وفا چو شمع عنقا ست در قلمرو امکان بقای عیش این موجها که گردن دعوی کشیده اند (بیدل) باین طراوت اگرماند انفعال قومیکه از کداز تمنا وضو کنند اجزای خویش را بکداز آبرو کنند ناکی بهار را قفس از رنك و بو کنند بحر حقیقت اند اكر سرفرو کنند باید جہان تیان زجبینم وضو کنند ریشه واری طلبم در مزرع امکان نبود جزوبال دل ندارد زندگی آگاه باش صورت این انجمن کز محوشد پروا کر است عشق داد آرایش هر کس با یبی نه خواست جلوهٔ آگاهی آئینه بازنکار رفت از تأمل باید استعداد پیدا کردنت و هم هستی ثمرۀ اقبال کرد آفاق را هر کجا در دلها مدارا کاشت جمعیت درود نافس دارد اثر آئینه میباید زدود خامه نقاش ما نقش د کر خواهد نمود داشت مجنون نیز دستاری که سودایش بر بود حیرت از بنیاد ما آخر برون آورد دود کوهری دارد بکف هر قطره از دریای جود برسر ما خاك تا شد جمع قدر ما فزود کرمی هنکامه ما یکدو روزی بیش نیست از تضیق چشم ز مشق سجودی دوختم از بلند و پست عالم زان عدل آزاده است غفلت غفلت میساعتبار روشن کوهران عالم مطلق مرا بایش مقید بوده است ساز هستی غیر آهنگ عدم چیزی نداشت خلق خواری را بشام آبرو می پرورد رفته است آنسوی این محفل بسی گفت و شنود لغزش مژگان زسر تا پای ما چون خامه سود نی هبوطی دارد این محفل نه آثار صعود میکشد با خود دل از خاشاك چون آتش غنود حسن در هر جا نمایان شد همین آینه بود هر نوائی را که وا دیدم خوشی بی سرود قطره تا درده والا بیدل) كهر بايد ستود زارام طلب نوميديم آخر بجنك آمد رنك صبح احرام چه کاشتن داشتم يارب باستقبال از یاد نگاه کافر آيښتی بافسون وفا آخر غم او کرد شد و تم شکست دل نمیدیدم نفس کز جمع میکردم دعا در بی کرانی کرد دستم زیر سنك آمد كه اندار خرابم در نظر پر نيرنك آمد قیامت آمد آشوب پری آمد فرنك آمد که از دل درد رفت اما چو آمد بید رنگ آمد برنك غنچه این مشت قماطی صد چنگ آمد زهی مخمور جولان رنجها بردم درین وادی تحیر بسمل تأثیر آن مژکان خونریزم غباری داشتم در خامه نقاش موهومی با حسانهای بیجا خواجه مینازد نمیداند بیاد نیستی دو با شوی از زندگی ایمن زبام خارا گرآمد برون از پای لنگ آمد کاز طوفان زنگه ناسوی من آمد خدنگ آمد شکست ارماندش تاکرد و تصویرم برنک آمد که خضرتيكه توفیقش از صحرای پلنك آمد با سانی برون نتوان زکام این نهنگ آمد دور وزی طرف نال هم پستم چون نفس (بیدل) برین تمثال آخر خالهٔ آئینه زنگ آمد زانداز نگاهت فتنه برق آهنگ میکردد نمیدانم هوا پرور دهٔ شوق چه کارزارم هوس در حسرت کنج لبی خون می خورد کالجا خزان هوش ما دارد بہار شرم معشوقان بسیعی خود نظر کردن دلیل در ری است آنجا بشوخهای نازت بزم امکان تنك ميكردد که همچون بوی کل در نکم ره بر رنگ میکردد گریبان میدرد از بس تبسم تنك ميكردد در آنجا تا حیا میبالد این جا رنك میکردد غبار کام هرجا جمع شد فرسنك ميكردد ظلم حیرتی دارد تماشا گاه اسرارت دل آزاد ما بارتكلف بر نمیدارد دو عالم خوب وزشت از صافی دل کردها هم انشا ندانم مطرب بزمت چه ساغر در نفس دارد محبت پیشه (بیدل) مترس از وضع رسوالی که هر کس میرود هشیار آنجا دنگ میکردد برین آئینه عکس هرچه باشد زنگ میکردد قیامت میشود آئینه چون درنك ميكردد که شوق از بخودی کردسر آهنگ میکردد که عاشق نشئهٔ خون دو عالم ننك میکردد زان روییم که این مردم باذل بخشند مرغبا یید ز تسلیم کہ در عرصهٔ عشق يك درم مهر دولب کو که بسائل بخشند هيكل عافیت از زخم حمایل بخشند جود مطلق محاسنست كه از فضل قديم دل مجنون بہوا داری لیلی چه کم است كم و بيش همه كس از همه عاقل بخشند حيف فانوسی این شمع بمحمل بخشند

Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.


Cite this page
Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil, page 190. Afghanistan Digital Library, New York University Libraries. Machine-transcribed text: Afghan Press Archive, https://afghanpress.org/book/adl0015/190 (accessed [date]).
Permalink
https://afghanpress.org/book/adl0015/190
Machine-readable
JSON · IIIF manifest · Canvas
Source
Afghanistan Digital Library record