BrowseGhazalīyāt-i Mirzā Bīdil → page 137

Page 137

Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil · pages 1–241


Page image — the source of record

Scanned page 137 of Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil

Machine transcription

مینه ۱۳۴ غزلیات میرزا بیدل علیه الرحمه حرف الدال احتیاجم خجلت از احباب برد سوخت دل تا رخت در مهتاب برد آه عیش کوشه فقرم نماند سایه دیوار رفت و خواب برد داشتم تحریر خجلت نامه‌ای تا کنم تکلیف قاصد آب برد غنچه‌ها شرم از شکفتن باختند خنده آخر زین چمن آداب برد عزم سیر کبریا کن کم مباد زورق مارا که در گرداب برد عمررفت و آهن از دل گل نکرد ساز من آب رخ مضراب برد آینه آنطو بصیقل کشت کم بسکه رفتم خانه را سیلاب برد بیغرض طاق ازین حرمان سرا رفت و دائم مطلب نایاب برد قامت خم عجز میخواهد زما سجده باید پیش این محراب برد کامر کام ( بیدل ) از بیداد چرخ خواب من آواز این دولاب برد احتیا جیکه سر مرد بخم میآرد آبرو می‌برد جبهه نم میآرد ترک سهم و در از خلق چه امکان دارد پشت دست است که ناخن زعدم میآرد گل این باغ ز نیرنگ شگفتن افسرد باخبر باش که شادی همه غم میآرد بلبلان دعوت پروانه بکاشن مکنید رنگ گل تاب برسوخته کم میآرد آنسوی عالم نبودیم سراغ تحقیقی قاصد ما خبر از نقش قدم میآرد کوری جمع کن این تفرقه ها ایبنها نیست سرصد رشته همین عقده بهم میآرد همه کی کرسه حرص بذوق سیرنیست رنج باری که کشد پشت شکم میآرد کامجو بان طلب همت از افسوس کنید که ز اسباب جهان دست بهم میآرد در وفا منکسر انجام محبت نشوی برهن آتشی از سنگ صنم میآرد جرس قافله عشق خروش هوس است نیست جز گرد حدوث آنچه قدم میآرد ای بنایت هوس ایجاد کن دوش حباب نفست کر همه بار است که خم میآرد همه جا مفت بر خلد زیادی ( بیدل ) طپاس این ره برای تو چه کم میآرد ادای پخته گوئی درس هر خامی نمیباشد می این نشه در هر شیشه و جامی نمیباشد بیان آنجا که صافی نیست در می آید تقریرش همه کر وصل کوئی غیر پیغامی نمیباشد زره در راند خلق از انحراف وضع کج فهمی وگرنه هیچ کس را لغزش گامی نمیباشد جهانی صید نیرنگ است ازین افسون بیدل سخن سحرست دیگر دانه و دامی نمیباشد ادب چون ماه نوامشب پی تکلیف من دارد قدح کج کرده صهبای تکبر بازریختن دارد زساز و برگ آسایش چه دارد منع غافل همه گر نام دارد در زمین آب کن دارد زاندشت شیاهطین نوابم گوش میمالد که موی او اشارت هم ز خود بر خاستن دارد بسوزو محوشو تا عشق گردد فارغ از رنجت شرار سنك بت بر انتظار برهمن دارد نمیدانم کجا دزدم سر از بیداد مژکانش که دل نادیده يك تیر لغافل برزدن دارد بغل وا می کند گرد چمن خیز خرام او که امشب انجمن مهتاب و بوی یاسمن دارد بوضع غنچه فرصت میدهد آواز گلها را که لب زنهار مکشائید خاموشی چمن دارد چنین گردیدها پوشیده اند احوال مجنونم که گر گردون شوم عریانی من پیرهن دارد ازین محفل مجال رو که در یاد کسان مانی وگرنه در عدم هم رفتنت بازآمدن دارد به پیری با کجاحواب سلامت آرزو کردن خمیدن سایه بر بنیاد دیوار کهن دارد شکوه ناز میبالد زپهلوی نیاز اینجا کلاه اوبشکست آراست تا رنگم شکن دارد غلط زیست آئینه (بیدل) که پیش لعل خاموشش تبسم می کند موج گهر گوئی دهن دارد ادب سیه میارد کند شوقی چون فضول افتد بجای عذر دل آور ده ام قبول افتد ترحم است بران طایر شکسته قفس که همچو شمع پر افشایش بتمول افتد بکار گاه هوس از ستم شریکی چند قیامت است که آتش بدشت غول افتد خرد و دیمت او هام ر نمی دارد برخ یار امانت مگر جهول افتد مزی کشیده آماده گریبان باش چپایه نرسیدی که بی نزول افتد بخشك خشت درین ره هزار قافله اشك مباد کس بغبار دل ملول افتد ستم بوجد دل از ضبط ناله نتوان کرد چو نغمه ختم شود ضرب بر اصول افتد ز آب دیده گرفتم غبار شیب و شباب که هرچه کل کند از ابر بر فصول افتد چوموج کوهرم از دل گذشتن آسان بیست چو رشته خورد گره کوتهی بطول افتد مبار ( بیدل ) از او هام نقد استغنا مباد کو که کسی در غم حصول افتد ادب سازیم برما کیست تعمید صدا بندد دو عالم کم شود در سکته تا مضمون ما بندد ززنکار تجاهل داغ کن آئینه دل را که چون صیقل زدی صد زنگ تهمت برصفا بندد غبار سرمه دارد کوچه جولان استغنا چو دل بی مطلب افتد برنفس راه صدا بندد گذشتن مشکل است از ورطه ایراه مطلبها کسی تاکی درین دریا پل از دست دعا بندد لب اظهار یکسر سرمهر حیرت است اینجا عرق هم عقده گر مطلب کشایم بر حیا بندد به تنگی برده است از خویش آن دست نگارینم که گر نقاش خواهد نقش من بندد حنابندد طبیعت مست ابرامست بر خواهش لفاظی زن مباد این هرزه تاز حرص بر دست تولا بندد سلوك ناملایم نفرت احباب میخواهد نگینی پیش خود سنگی که راه آشنا بندد فلك در خورد جهد خلق مواجست آقاتش عرقها خشك کردد تابر این آسیا بندد تغافل کار وان بی نیازی همتی دارد که دل هم کرشود بارش به پشت چشم ما بندد جنون حیزتم دستوری نازش نمی خواهد مکر مژکان بهم آرم که او بند قبا بندد به شق بیست چون آئینه بیدل حسن خوبرو را خیالی او ا کر بر من نه بند دول کجا بندد ادب سنج بیان حرف ازان لب میکا دارد خرام موج کوهر با دامان حیا دارد غبار از کل کهر از آب سر بر میکشد اینجا نکوئی مرده رفتاری ندارد زنده پا دارد ازین کافت سرار خیزو با بر قصر کردون زن قیامت فتنه از دامت سر در هوا دارد بجای جاه در قوقعث براندام بی برکان عناصر در کنیجش های دست گدا دارد زمین انقلاب اعظم غیرت چیست ناموزون نشست کرد میدان بر سر مردان ادادارد کف خاکی که در ما دیکر انداز رسائی کو که دست عجز ما کرداره بلندی در دعا دارد غم و شادی ندارد یا و سر زین ماجرا بکذر چو نخل تهمت بیداری ما خوابها دارد اکر صد نام بندی برصفم دعوت عنقا همان از بی نیازی سر باوج کبریا دارد سر سودائی من خاك راه پاد دلدا ری که نامش نارسد بر لب دهن حمد خدا دارد مگر داغ تو دوزد چشم بر درد من ( بیدل) وگرنه این کاستان کی سر بوی و فادارد از بسکه به تحصیل غنا حرص توجان کند تسیر است زکینی که بنام توتوان کند چون شمع درین ورطه فرو رفت جهانی رنقی چه خیال است زچاه کژدمان کند در هر کف خاکی دو جهان ریشه هستیست القوت تقوی نتوان بیخ دزان کند فریاد که راهی بحقیقت نکشودیم قلبی که بدل کندنفس سخت کمان کند در دل هوس با غذرد از دم فرصت هم سبزه که در پشه زماین آب روان کند جز تخم ندامت چه کند خرمن ازین دشت یحاصل جهدی که زمین دگران کند امروز تحکیم اثر لاف تهور رستم زن مردیست که بال مگسان کند زهاد زبس جان بلب صرفه ریش اند در ماتم این مرده دلان موشوان کند چون غنچه بجمعیت دل ساخته بودیم این عقده که وا کرد که مار ازمیان کند پیچ و خم این عقده گشودیم به پیری یعنی که بدندان نتوان دل زجهان کند ( بیدل ) نه یدلپاست قرارت نه بعقبی خود ده‌است خدنگ تو ازین هفت کمان کند

Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.


Cite this page
Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil, page 137. Afghanistan Digital Library, New York University Libraries. Machine-transcribed text: Afghan Press Archive, https://afghanpress.org/book/adl0015/137 (accessed [date]).
Permalink
https://afghanpress.org/book/adl0015/137
Machine-readable
JSON · IIIF manifest · Canvas
Source
Afghanistan Digital Library record