Machine transcription
(٩١٤)
(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ)
از راه امانت نزد سردار بازآورد و همه از رفتن در نزد مسترمك اتكين عذر معصیت و عفو تقصیر خواستند و در
پایان کار تمامت بزرگان مردم کهسار سرحد به که از دیرگاه با دولت راه پیکار میسیر رده و می بردند با اینان و ملازمان
فوج جدید نظام جدران بفرمان طلب در کابل آمده مشمول عواطف خسروانه شدند و از جمله فوج مذکور که
دو صد و چهل تن سپاهی و پنجاه و هفت تن از بزرك زادگان آنقوم برای منصب و تکمیل کروه آن بکار بودند دار شیر بندل خانرا
از حضور انور فرمان رفته او فراهم نموده جوانان لایق را در کابل فرستاده فوج مذ کود را از افسر و سپاهی
تکمیل داده از شرارت آن مردم آرمیده خاطر گشت
تعیین تنخواه
نسی فرقه
محمد زائی
ذکر تخصیص یافتن ذکور و اناث فرقه محمدزائی به تنخواه نسی
وبصدر تضاعيف وقایع مسطوره حضرت والا که از راه ایلیت و قومی در همۀ امور میل خاطر جانب عموم
اقوام وطوائف افغان خصوص فرقۀ محمدزائی داشت واز جائیکه اینفرقه شاخی از قوم بارک زائی از شجره پر ثمرۀ
درانیست و با خاندان شاهی از يك اصل اصیل و فرع جلیل میباشد ذکو راً واناثاً مشمول عواطف خسروی
فرموده امر کرد که تمامت ذکور را بدون خدمت پس از وصول بمر حله دوازده سالگی الی بیست سالگی هر واحدی
را سالیانه متدرجاً بحسب سن و سال از دوصد روپیه الی چهارصد روپیه و اناث را در سن مذکور الی بیست
سالگی بتدریج من وسال سه صد روپیه تنخواه ثبت دیوان نمایند و برخی که با پسران خود از قندهار بفرمان
طلب در کابل آمده شرف بار و محن دیدار شهریار تاجدار حاصل کردند پسران ایشان در سلك سوارۀ نظام شاهی
اول منسلک گردیده اشخاص کهن سال و معمر ایشان تماز از عطای خلایع فاخره سرافراز و ممتاز شدند و در
خصوص این انعام عام که از دولت باهر حضرت والا نسبت بفرقة موصوفه مرحمت و اعطا شد حاجی عبدالشکور
خان تاجر با شی قندهار را برسبیل اشتهار فرمان کرد که حضرت والا فرقۀ جلیه محمدزائی را نظر باتحاد قومیت
با خاندان شاهی از دیگر مردم درانی و غلجانی بر تزیده تصمیم همیم نمود که آسوده حالتر و از بیت المال هر يك
از مردان ایشان در سال چهارصد روپیه وزنان سه صد روپیه را بدون سزاوارتر باشند تا زیست و معیشت ایشان
بهتر از دیگر مردم بوده آسوده و مرفه الاحوال کردند و تا که اساس این دولت پایدار و پایه اریکه این سلطنت
استوار و برقرار باشد زن ومرد این تنخواه را مستمراً ببرند و هم حاجی مذکور را اعلام وارقام رفت که دختران
وزنانیکه از پدر محمدزائی و دوازده سال از مرحله زندگانی را طی کرده چه از اندرون شهر قندهار و چه از اطراف
بیرون آن باشند خواهد و مادر حاجی مذکور که همه رانيك بشناسند و بدانند که جماعه زنانی که از طرف پدر
محمدزائی بوده اگرچه در حباله از دواج دیگر مردم باشند نام ایشان را باسم پدر ایشان که از صلب سردار
حاجی جمال بیک باشند نوشته و مختوم ننهاده از سال پایه سریر سلطنت نماید ثابت دیوان
سلطنت گردیده سال بسال تنخواه خود را از دفتر ببرند و بعد از ظهور این صلاطفت
شهریار مراحم دثار و صدور این اشتهار عطوفت شعار احفاد ونبائر حاجی در ویش خان وسخی
عبد الحبیب خان که با سردار پاینده خان وسردار رحیمداد خان يك صدف را گوهر و يك دو حه را
ثمر بودند ثبوت نسب خود را که بحاجی جمال خان مرحوم منتهی میشد مجلا و بدریعه شهزاده والا تبار سردار
حبیب الله خان تقدیم حضور حضرت والا نموده بتقرری تنخواه نسی همچون دیگر سلسله جلیله موصوفه مفتخر
و مباهی همیگردیدند و مقارن اینحال خواجه محمد خان تحصیل دار وجوه بقایای قندهار بفرمانیکه از غفلت و بیکارگی
شرح جور
وستم خواجه
محمد خان
محصیل دار
قند هار
او بنام حکمران قندهار چنانچه گذشت شرف اصدار یافته بود خود را مورد عتاب پنداشته همۀ تجار قندهار را از
درك وجوه محصول مال التجارة ايشان قبل از موعد ادای آن در شکنجه عذاب انداخته درزیر چوب بحساب
گرفت و ایشان از جور وستم او در محیط خرقه مبار که در شده بست نشین گشتند و عریضه از راه دادخواهی در
کابل فرستادند و حضرت والا فرمان کرده امر نمود که خواجه محمد خان عوض وجوه بقایای سابقه که ابواب
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
