BrowseKitāb-i musṭatāb-i sirāj al-tavārīkh → page 867

Page 867

Kitāb-i musṭatāb-i sirāj al-tavārīkh · pages 1–1270


Page image — the source of record

Scanned page 867 of Kitāb-i musṭatāb-i sirāj al-tavārīkh

Machine transcription

( ۸۳۷ ) ( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ ) دکان سوخته است بنابران رقم میشود که هرقدر مال ومتاع تلف شده باشد از در صدق معروض دارند تا از هریک حاکم وکوتوال که در حراست بازار اغفال کرده باشد بازیافت شود واز صدور این اشتهار سیاست آغاز حرفه وران بازار شش هزار روپیه از مال محروقه تلف شده خود بپایۀ سریر سلطنت آگهی داده عریضه نگار شدند وحضرت والا تنبیهاً و تهدیداً هزار روپیه را برحاکم وهزار روپیه را بد میرشب و چهار هزار را برنایبان محکمۀ کوتوالی آنجا نام تاوان حواله فرموده فرمان کرد که حاکم ومیرشب حصه خود را فورا بدهند ونایبان کوتوالی تقسیم خود را تاچهار سال رسانیده رسید از صاحبان مال حاصل کرده ارسال پایۀ سریر سلطنت نمایند وایشان امر اقدس را در محل اجرا آورده نیک بپای بردند ومقارن اینحال عریضۀ سردار احمد خان وسردار محمد عمر خان پسران اعلیحضرت امیرکبیر خلد مصیر وسردار عبدالخالق خان معروف بخالوخان بن سردار عبدالرسول خان نبیرۀ سردار رحیمداد خان مرحوم ومحمد رسول خان بن محمد ناصر خان و چند تن از پسران و برادران عبدالسمیع خان بن صوفی خان باین کمال راه مخرجین من الدار فرار شده از دیرگاه در پشاور وغیره بلاد متصرفه دولت انگلیس قیام وقرار داشتند وبروز ذلت وعسرت بسر می بردند بپایۀ سریر سلطنت رسیده از مطالعۀ ساطعۀ اعلیحضرت والا شرف گذارش یافته چون شرحی از پریشانی روزگار خود معروض داشته استدعای اجازت مراجعت افغانستان کرده بودند حضرت والا از جمله سردار احمد خان وسردار محمد عمر خان را نظرخاص از در نکوهش (۱) نکارش (۲) فرمودکه تعجب سخن است خود تنها بچه طور درکابل آمدید ومن شما را چه قدرعزت کردم وشما باز ای اشرار نمودن من در مجالس ومحافل بمجردکولی و ناخوشنودی دیگر تازه زبان تمم الایام پس متفکر شده بخود اندیشیدم که چه بد کردم که شما برادران را در (۳) ملاقات اول بانگلیسان خواهش آمدن در کابل کردم وشما پس از رسیدن در کابل چه اقوال بد بود که نگفتید وپاس صلهٔ رحم را هیچ رعایت نکردید واکنون مرا ازان بیاد میدهید کی شما خدارا حاضر دانسته که حالا بياييد باری من چه بگویم و چه کنم هرچند خود را تسلیت می نمایم از شما مطمیئن خاطر نمیشوم چه خوی وطبیعت شما برادران را نیک میدانم که هرگز شاکر خداوند نبوده و نیستید ایا از بنده چگونه شاکر خواهید شد وباوجود دانستن همه اینگونه راز ها باز سرکردانی وپریشانی شما برادران را شنیده متحیر میگردم که فامواری وبینوائی ادنی شخصی از افغانستان روا دار(٤)نیستم تاچهرسد باعمام وذوی الارحام خودم ومصداق این اراده وعزیمم اینست که دو طرف افغانستان را کفار متصرف شده و هریکی از یند و سرا نمیخواهد که زنده ودر افغانستان باشم زیرا که من نمی گذارم که مردم افغانستان بی ناموس شوند بنابران هردوبا من کشاکش (٥) دارند وشما هرگز این فکر هارا ندارید و مال وال واو باش مردم افغانستان مصاحب شده از محنت ایشان چنان بیهوده کوئی و ناماقبت اندیشی را آموخته اید که گاهی درپست شخصی عاقبت بین باشما نمیشود وازخباثت کاسیرکردان و پریشانی شما روی داده ومیدهد چنانچه شیخ سعدی گفته . پادشا زادگان بیدانش . بگدائی بروستا رفتند . روستا زادگان دانشمند . بوزیری پادشا رفتند . وگر چنین نباشد منکه جان خودرا فدای ادنی شخص افغانستان بکنم چکونه بذلت شما که عم من هستید رضا خواهم بود اما شما بدزندگانی دارید وهیچ کس را بزندکانیش نمیگذارید بهر حال از کثرت احتیاج شما ناچارم که در سال چهار هزار وپنجصد روپیه بسردار احمد خان وسه هزار روپیه بسردار محمد عمرخان در پشاور بدهم زیرا که از آمدن ایشان در کابل مطمیئن نمیشوم واگر حتم آمدن داشته باشند عهد نامه درقرآن شریف نوشته بفرستند که معیا بااولادم دیگربد نبینند وخودرا ازمن ومرا ازخود بدانند هرآینه مبلغ مذکوره داده و هم بکابل طلبیده می شوند فقط ودر بیان کار پس از وصول عهد و عذر نامۀ ایشان وجه مزبور بایشان مرحمت گردیده و بعداز چندی چنانچه بیاید سردار محمد عمرخان بفرمان طلب درکابل آمده سردار احمد خان در همانجا بدرود جهان کرده رحمت حق واصل گشت وسردار عبد الخالق خارا که نسبت دامادی با میر کبیر داشت بانضموان عبدالسمیع خان فرمان اجازت بکابل شرف نفاذ ومختار سال پذیرفته چون خود عبدالسمیع خان (۳)از قلم اعلیحضرت سراج الملۃ والدین ــ این دوسردار درزمان سلطنت اعلیحضرت امیرشیرعلیخان مرحوم نفی بلدشده بودنداعلیحضرت امیرعبدالرحمن خان در اول ملاقات که با افسران انگلیسی در کابل کردند خواهش مراجعت این دوسردار رااز هندفرمودند (٤) روا بمعنی جائز ومباح چون با کلمۀ دارضم شود ازسیب الف باءدار بمعنی دارنده می آیدپس معنی ترکیبی کلمین جائز دارنده است (٥) کشاکش ـ زبان کشیدن بهر طرف وبیرون آوردن چیزی ازجائی بجائی شرح عریضه و استدعای بعضی از اخراجیان نقل رقم خاص حضرت والا (۱) نکوهش بفتح اول بمعنی عیب و سر زنش (۲)نکارش بمعنی نقش کردونوثـت شود

Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.


Cite this page
Kitāb-i musṭatāb-i sirāj al-tavārīkh, page 867. Afghanistan Digital Library, New York University Libraries. Machine-transcribed text: Afghan Press Archive, https://afghanpress.org/book/adl0009/867 (accessed [date]).
Permalink
https://afghanpress.org/book/adl0009/867
Machine-readable
JSON · IIIF manifest · Canvas
Source
Afghanistan Digital Library record