Machine transcription
( ۸۳۹ )
( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )
(۱) بطالت
یکسری پاداش
وطمع یا عفی
یکار کی
رسیده و شرح سبقت و بطالت (۱) آحاد و افراد سپاه را که بخدمت دولت کرده بعرض نداشته که پس میباید هر واحدی
از یتاق نه سپاهیان بشهادت نامه بمهیر افسر خود حاصل و ارسال پایه سریر سلطنت کنند که ایام خدمت بپای رفته
و هنگام جایزه و انعام رسیده است تا هر کدام بر طبق رتبه و مقامش بنوازشی از جانب دولت مفتخر
و شاد کام آید که مقصود دلیران جوینده نیک و نام شوند و پس از پرتو وصول افکندن این
منشور مرحمت و شفقت ظهور غمامث سپاه هزارجات را دمن طمع و چشم آزباز گشته بخلاف این بیت که
طمع را نباید که چندان کنی که صاحب کرم را پشیمان کنی
معروض پیشگاه حضور نمودند که همگنان در حمله و یورش و کشش و کوشش و گوشمال و سرزنش اشرار هزاره مساوی
بوده و یکسان خدمت نموده اند و حضرت والا در جواب این عریضۀ عموم سپاه رقم فرمود که در صورتیکه همه
ایشان مطابق و مساوی خدمت کرده اند چون افزون از پنجاه هزار کندک ده منصب داده شوند سپاهیان تحت
رایت ایشان چه قدر بحساب خواهند آمد که نژاد هزاره نمیدا ر را مات و دارا شوند و مملکت افغانستان گنجایش
و آسایش اینقدر فوج را ندارد پس باید از خداوند وسعت مملکت و کثرت مکنت و استطاعت را بخواهند که یکی
مستمال شدن
اشرار قلندر
بعد دیگری بحصول جاه و منصب نائل گردیده بمطلب و مأرب خود رسد و از آنسوی اشرار قلندر که بتوسط
سلطان علیخان فرستادۀ جنرال میر عطا خان چنانچه گذشت پیام اطاعت داده بودند باحدابخش رئیس خود پس از
حصول اطمینان خاطر نزد جنرال میر عطا خان حاضر آمده بجبین اطاعت زمین ضراعت سودند و جنرال میر عطا خان
با جنرال شیر محمد خان و کرنیل فرهاد خان همه را تسلیت داده بزرگان ایشانرا با خلعت و هدیه که آورده بودند از
قضای سپهسالار غلام حیدر خان که ده بوره کوهستان شده بود و در او فرستادند و اسلحه مردم قلندر را تمام گرفته خود
ایشانرا بمنازل و مساکن ایشان جای داده مرفه الحال ساختند و سی خانوار از قوم آبه و هفتاد و پنج خانوار از دیگر
طوائف هزارۀ جاغوری را باسیر و غمل منتخب کرده امر اقامت بزمین نمودند اما ایشان چون طریق خدمت
دولت سپرده بودند در پیش کار عریضه نگار پایه سریر سلطنت گردیده عفو شدند و اینوقت سپهسالار غلام حیدر
خان که راه مراجعت جانب ترکستان برگرفته بود وارد زاول شده مردم غارت شده و پامال شدۀ آنجا که ایام جان
در منزل و مکان خود جای گزیده بودند بچند رأس گوسفند و بر وسم هدیه واسم میهمانی سپاه تحت رایت او
راده مراسم خدمت بجای بردند و بزرگان مردم قلندر نیز در نجا باردوی او رسیده خلعت و هدیه خود را سپرده باز
گشتند و هم جنرال میر عطا خان نظم و نسق در علاقه قلندر نهاده و عهده من را تسلی داده در ارزگان باز گشته
فره کش گرد و مقارن اینحال از عریضۀ مفتی محمد یوسف خان عالی رای والا گشت که محمد امیربیک ایلمخانی
براه بلدی غلام حسن نام جاپاز همائی در مشهد رفته جان بسلامت کشیده است و حضرت والا او را در کابل طلب
تمرد نمودن و
سز ارسیدن
مردم میانه ناو
و ابدال
فرموده چنانچه بیاید با قاضی درویش محمد خان جوانشیر بدار لیسیاست کشیده بپاسا رسانید و مقارن اینحال
مردم میانه ناو و ابدال تمرد ورزیده بخیال جهالت و ضلالت برفتند و افواج قاهره از قفای ایشان راه
سردتشی بر گرفته و گوشمالی بسزا داده بیست تن مردو زن اسیر گرفته چهل نفر شتر بغنیمت متصرف شده
مظفر و منصور باز گردیده اشتران را قسمت کردند
شرح آتش
افتادن
و سوختن
بازار جلال
آبا
( شرح سوختن دکاکین جلال آباد و مأمور شدن حاکم و مفتی جدید در تکاب وغیره وقایع )
و هدر اثنای وقائع مذکوره از تغییر محمد عثمان خان حاکم اتکاب محمد عزیز خان از حضور انور والا مأمور
حکومت آنجا شده ملا دلاور خان باغبالی از فوت ملا مومن مفتی محکمۀ شرعیۀ آنجا بمنصب افتا سرافراز
گردیده هردو تن یکجا از کابل در تکاب رفته بامور محوله خویش پرداختند و مقارن این ایام شب هنگامی
در اندرون دکانی از اهل هنود بازار شهر جلال آباد آتش افروخته گشته هجده باب دکان بسوخت
و حضرت والا از عریضۀ حاکم ومیر شب آنجا بر ماجرا آگاه گردیده این اشتهار را بخط خاص نگار داده
در جلال آباد فرستاد که بر ضمائر دکانداران جلال آباد واضح باد که بحدود در کار ما خبر رسید که چند باب
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
