Machine transcription
( ٦٧٥ )
( جلد سوم )
( شرح سلطنت اعليحضرت امير عبد الرحمن خان )
( سراج التواريخ )
اینگونه آرزوها نموده باز بچشم امیری نیاب او دیده از راه معاودت در رکابش لشکر کشیدم و رهسپار مقاتله
و محاربه عمم امیر شیر علیخان مرحوم شدم و مرا در امور جنك بفر خودم نگذاشته بی اندیشگیها بروی کار
آمده از عدم موافقت تدبیر با تقدیر هزیمت یافته ره نورد صحرای غربت شدیم و در عرض راه بکوش خویش شنیده
که بصلح نام خواستی گفت که الحمدلله اگر من زار و زبون بودم عبد الرحمن را نیز مانند خود دیدم با اینگونه گفتار
و کرداریکه او داشت باز تا داخل خاك ایران شدیم از خدمتش صرف نظر نکردم و پس از انکه از هم بخواهش
خویش جدا شدیم از تقدیر حی قدیر من جانب مملکت دولت روس شتافته او در خاك ایران جهانرا وداع کرد
و پسرانش را بهمان تأمیکه در نفس الامر حاصل در بوزه کفته میشد با خود شريك و انباز ساختم و افسوسها از
فوت پدر ایشان خورده با خود میگفتم و خود را تسلی میدادم که اگر چه پدر و غمخوار ندارم پسران عمم که
با خود دارم و اینقدر ایشانرا پرورش داده و نوازش نموده ام هر آینه بازوی متند و از وجود ایشان شکر گذار
بودم تازمانی که خداوند باز ملك و دولت را بمن عطا و مرحمت کرد سردار محمد اسحق خان را بجای پدرم در
ترکستان حکمروا ساخته سردار محمد عزیز خان را با دو برادرش نزد خود چون فرزند نگاهداشته در تربیت و پرورش
ایشان مضایقه روا نداشتم و فرق در بین ایشان و فرزندان خود شهزاده حبیب الله خان و شهزاده نصر الله خان نگذاشتم
و نتیجه و ثمره تمامت احسانم که از ایشان دیدم همین بود که بروی روز آورده از روی کفران نعمت بعی ورزیدند پس
باید طریق احسان و اینگونه خسران پیوند من با ایشان محال عقل و فرضست که هر کز صورت پذیر نیست و نخواهد شد
و مانند اولاد امیر شیر علیخان مرحوم اخلاف این عم نیز در عداوت و مخالفت من و اولاد، خود را مشهور
و معلوم ساختند و هیچ فرق در بین این دو دودمان نگذاشتند مگر اولاد امیر شیر علیخان را من پرورش نکرده
و سالها نوازش ننموده بودم بلکه بر سر ملك و مال با هم جنگیده داستانهای بپا برده شد که از بیغشم ستیز و آویز
در بسیاری خاندانهای سلطنت واقع شده مکر اینطور که بازای احسان بدی و در حدای (۱) دوستی دشمنی
(۱) حذا
نماید كم اتفاق افتاده پس بکدام امید و دلیل و نوید پیوند پذیر خواهد کشت و چه قدر عمر دیگر داشته خواهم
بكسر اول
بود تا ازین احسان که نسبت بایشان کرده بودم زیاده تر احسان کنم که ایشان از من راضی شوند و بالفرض
و تقدیم حا
اگر ایشان راضی شوند من چکونه اعتماد کنم که اعتماد از میان رفته و عداوت و عناد استحکام پذیرفته اگر چه
برذال بمعنی
شرارت و خسارت را سردار محمد اسحق خان بروی کار آورد بلکه تنها او مرتكب این ضلالت نشده غرض
جز ا بسری
جویان رویش را سیاه کردند برادرانش نیز بحساب کار ناصواب او رفتند و اگر شما بگوئید که برادرانش با او
و محاذات
رابطه و مراوده باطنی ندارند و نداشتند و با هم برادر اندر بودند و بعلاوه آن من نامزد سردار محمد اسحق خان
بودم و او را ایجاب و قبول نکرده سردار محمد عزیز خانرا بر طبق امر شرع شریف پذیرفته گرفتم که این قناعت
هم با مخالفت برادر اندری سبب عداوت دیگر شد من میگویم که برادر اندر بودن مانع رابطه قلبی و اتحاد حقیقی
نیست چنانچه شما خواهر اندرم میباشید اگر در روز امتحان از من گذشتید یا گذشته توانستید و یا من بتوانم
که بگذرم لاجرم ایشان نیز از برادر خود خواهند گذشت و در باب نامزد بودن شما بسردار محمد اسحق خان که
اورا نگرفته خود را باعث معاندت برادران بگوئید اینغیرت را کسی از قوه بفعل می آورد که مادر يك دامن
میداشت و حال آنکه مادرش ارمنی بود غیرت را از وی بمیراث نداشت که از امر شما از سردار محمد عزیز خان
میگذشت و میراث مخالفت را که داشت نيك ظاهر کرده بعمل آورد پس هر چند میدانم که سردار محمد عزیز خان
بی گناهست اما برادر سردار محمد اسحق خانست و از برادر بودن او بیرون نمیرود چنانکه شما از خواهر بودن
من خود را کشیده نمی توانید و این نامرا کسی از شما رباشته نمیتواند پس باینستدلایل اثر برادری از آنها
زایل نخواهد کشت واز برادری هم نخواهند گذشت و شما بچه قرار زندگانی خود را با من بسر میبرید اکر چنانچه
بخواهید زن سردار محمد عزیز خان بوده خواهر من باشید جمع ضدمین هم مرکز فراهم نمی آید واکر بخواهید
خواهر من باشيد واو شمارا زن خود بداند همان صورت ضدیت با قیست باید یا خواهر من شوید و یا زوجه شوهر
خود همچنانکه بوده اید باشید و در صورتیکه زن او باشید و از وی نگذرید شما را باز نمیدارم و نمیخواهم که
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
