Machine transcription
(٥٧٣)
( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ )
وقایع سال هزار وسه صد و پنج هجری که از بدو جلوس میمنت مانوس
[ تا ابتدای اینسال هفت سال وسه ماه و بیست و یکروز قمری ]
( از سلطنت حضرت والا گذشته بود )
در اوایل اینسال يعقوب علی و محمد طاهر و محمد علی نامان پسران سید احمد از سادات سراب غزنین که قلعه
محکم شش برجه احداث و آباد کرده و با وجود هیبت پادشاهی دم از خود سری و خود نمائی زده با غلام حسین خان
بن کاستان خان هزاره در خصوص امر مستاجری مردم سراب بمحاربه گرائیدند واز یغمی وهم از جهت آنکه
دست تطاول و تعدی بمال و منال عموم رعایا خصوص مردم کوچی افغان دراز کرده چاکها، تاراج میکردند و مردم
را ایذا و آزار میرسانیدند از حضور انور والا سردار محمد حسن خان حکمران غزنین را فرمان رفت که ایشانرا
گرفتار ساخته بکابل فرستد ومال وملك ايشان را ضبط خالصه کند چنانچه او یحیعلی خان کوتوال را با محمد دین
صدباشی و جمعی از پیادگان ساخلو شبانه بآن زمین مأمور سرکوب کرده قلعه ومال ومنال سیدان مزبوره را ضبط نموده
صد باشی مذکور از راه ضبط کردن قلاع ومال ومتاع ایشان که در لاهور بودند رفته آنها را نیز در قید سپاهه ضبط آورد و
یعقوبعلی که در ینوقت جدید بکابل آمده بود محبوس شده محمد علی را گرفتار ساخته محبوساً بكابل فرستاد و عیال واطفال
ایشان نیز بقلب کابل شده پس از مدتی از حبس رها گردیده مأمور باقامه دار السلطانه شدند و بعد از چند سال یعقوبعلی
و محمد طاهر در کابل از مرض و با فوت شده محمد علی با عیالش از راه فرار در مشهد رفتند و مقارن اینحال در
روز سه شنبه دوم ماه محرم جنرال غلام حیدر خان دو یرق پیادگان ساخلو کردیزی را که از وقت بغاوت مردم
ترکی و غلجیل و غیره تا اینوقت در تحت رایتش ره نورد خدمت بودند یکمکتوب پروانه خان نائب سالار که برای
او نگار داده بود از قلعه شینکی همراه فرستاده او که حامل مکتوب مذکور بود و هم يك رأس اسپ سرخنگ که
حضرت والا از اسپان اصطبل خاصه شاهی جهت سواری جنرال موصوف بمدست وی از راه مرحمت ارسال
فرموده بود روانه کابل کرد و هم افواج پیاده جدید درانی که از قندهار مرحله پیمای کابل شده بودند در روز
دوم مذکور ماه مزبور وارد منزل مقر گردیده از آنجا زه گرای دارالسلطنه گشته واز حضور شهزاده آزاده
سردار حبیب الله خان گذشته در سلك سپاه نظام منسلك شدند و در روز چهار شنبه سوم ماه محرم هفت تن از
بزرگان طایفه خجوری و هفت تن از مردم مهر علی خیل و چهارده تن از قوم ایوب خیل و هفت تن از مردم کمال
خیل و مجادین از احاد و افراد وسط الحال طوائف مذکوره باتفاق ملك قاضی نام و گل میر و یحیی از بزرگان و سی
تن از اواسط (۱) الوصف والشان مردم غانك كه از راه اطاعت پیش آمده و چنانچه در تضاعيف وقایع سال گذشته
بشرح رفت تسلیت یافته مراجعت کرده بودند از طریق انابت نزد سردار شیر ین دل خان حاضر گشته و قرآن
مجید و سادات را شفیع عفو تقصیر خود ساخته زبان ضراعت خواهش مغفرت کردند و سه رأس گوسپند برسم
تعارف پیش کشیدند و سردار شیریندلخان باسید اصغر خان کرنیل و محمد ناصرخان و علی محمد خان کپدانان سپاه
نظام وفيض محمد خان رساله دار ایشان را تسلی و اطمینان خاطر داده عهد نامه مؤکد بسو کند فرقان حمید
گرفته با ایشان قرار نهادند که جز از راه اطاعت طریق نپویند و هواخواه دولت را دوست بوده با خصم سلطنت
سخن موافقت ننگویند و در روز پنجشنبه چهارم ماه محرم ملاولی الله نام تبر اهی که باعث تمام فتنه و آشوبیکه از
پیش رقم شده آمده بود باجل موعود بدرود جهان کرده دونفر از مریدان او که برای ادای نماز جمعه در بین مردم
منگل جای گزیده بودند بامر حضرت والا که بنام سردار شیریندلخان اصدار شده بود از بین مردم مذکور
اخراج شدند و محمد بنروز ملك صورت نام متوفی با علم گدنام مکنی که از راه فرار در کوهستان منگل رفته قرار
گرفته بودند نیز بتوسط آنانیکه آمده تسلی یافته بودند نزد سردار شیریندلخان حاضر آمده جبین ضراعت بزمین
اطاعت سودند و سردار شیریندلخان تمامت یکصد و بیست و چهار تن از بزرك و كوچك مردم منگل را که نزدش
آمده بودند خلعت عطا کرده بعضی را باهم نوکر دولت نزد خود نگاهداشته باقی را رخصت مراجعت مساکن
ایشان داد و اعیان ایشان را با پسران و برادرزادگان ایشان که بنام نوکر نگاهداشته بود بکابل فرستاده اند که
وقایع سنه
١٣٠٥ هجری
شرح حال
مردم منگل
(۱) اواسط
جمع اوسط
یعنی وصف
و شان ایشان
اوسط است
فوت ملا ولی
الله تبراهی
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
