Machine transcription
(۲۱۳)
( جلد دوم ) ( ذکر وقائع عهد امارت اعلیحضرت امیر کبیر ) ( سراج التواریخ )
حوز کاب بوسی حاصل کرد و از آنجا مسافت پنج کروه بآئیخ بملازمت رکاب پدرش راه نوردیده باهم در بلخ نزول
اجلال نموده بعد پدر نیکو سیرش او را که قدم بمرحلۀ نه سالگی نهاده بود بحلم سپرد
وقایع سال هزار و دوصد و شصت و نه هجری سلم
درین سال سردار کهندل خان حکمران قندهار از رشك آنکه سردار شیرعلیخان چنانچه مرقوم گشت مردم
توخی و هوتکی نواحی قلات را که نقطۀ معینه و حد فاصلۀ حکومت غزنین وقند هار است تنبیه و تهدید نموده
مالیات اراضی مردم مذکور را با عهد نامۀ اطاعت ایشان نزدا میر کبیر برد مبادا که عزم تصرف قلات را که متصرف
آن فشار دهندۀ گلوی حکومت قند هار است نموده متصرف شود و بحکومت قند هار مداخلت نماید پس بدین
اندیشه ورشك سردار مهردل خان برادر کهتر خود را با چهار هزار مرد آزمودۀ نبرد از قندهار روانۀ قلات نمود
و چند ضرب توپ با او همراه فرستاد که قلعۀ قلات را استحکام داده استوار نشیند تا هر گاه امیر کبیر عزم تسخیر
آن کند نگذارد که پافرا پیش گذارد و امیر کبیر ازینو اقعه و پیشهاد ضمیر سردار کهندل خان آگاه گشته باز
سردار شیرعلیخان حکمران غزنین را فرمان کرد که بالشکر جانب قلات رهسپرشود از عقب او سردارغلام حیدر
خانرا نیز باسپاه از کابل گسیل فرمود و هر دو برادر در عرش راه با هم پیوسته چون راه بقلات نزديك کردند
سواران سردار غلام حیدر خان بقرب قلعه شده سردار مهر دلخان بضرب توپ ایشانرا رانده از حصار قلات
دور ساخت و سردار غلام حیدرخان شاه محمدخانرا در پای دیوار فرستاده از سردار مهردلخان سبب گلوله انداختن توپ
را استفسار نمود و او جواب داد که بامر برادرم سردار کهندلخان درین قلعه جای گزیده نخست از دهن توپ
باشما سخن راندم که بدانید تازنده باشم بمیدان مدافعت و ممانعت شما (۱) تازنده باشم و نگذارم که پای تصرف
در اندرون قلعه قلات گذارید و این امراز عریضۀ سردار غلام حیدر خان که بپایۀ سریر سلطنت رسید خاطر نشان امیرکبیر
شده دانست که باهنگامیکه خود رفته آتش نفاق را خاموش نسازد جوش و خروش نزاع هر گز فرو نشیند
پس سردار محمد اعظم خان بجمعیت فرزند برومندش را بحکومت و حفاظت کابل گماشته خود بانواب عبد الجبار
خان وسردار سلطان محمد خان وسردار پیر محمد خان وسردار سعید محمد خان و سپاه شایان و اثواب آتش فشان
از کابل روی بسوی قلات نهاد و چون بنزديك قلات رسیده بلشکر پسرانش ملحق گشت سردار مهر دل خان
زیاده تر باستحکام قلعه داری پرداخته دروازۀ حصار را خاك ریخته مسدود نمود و امیرکبیر بارادۀ اینکه زیر کوه طبق
سر را که مشرف برقلعه و جانب جنوب آن واقعست لشکرگاه قرار داده در هنگام اشتعال نائرۀ جنك از انجا بضرب
توپ کار را برقلعه گیان تنك سازد از حصار قلات در گذشت که در آنجا فرو کش کند و سردار مهر دل خان
باهمراهانش در حین عبور لشکر امیر کبیر از کنار قلات از فراز بارۀ حصار دهن توپ را بزدن باز کرده تا که گلولۀ
توپ میرسید پی هم گلوله انداخته بعضی از سواره و پیاده را ضایع ساخت و امیر کبیر در جائیکه گلوله نمیرسید رسیده
فرود آمد و زیر پشته طبق سررا نیز باعداد سپاه محکم واستوار فرموده چشم انتظار براه رسیدن سردار کهندل
خان که از قندهار بعزم معاونت سردار مهردلخان ومدافعت امیر کبیر براه افتاده بود نهاد تا که او نیز باسپاه کینه
خواه وارد منزل جَلدَك شده لشکرگاه ساخت آنگاه نواب عبد الجبار خان که مصلح وخیر خواه همه برادران
بود پیش از آنکه محاربه روی دهد سردار غلام حیدر خان را بدون آنکه آگاهش کند با خود برداشته از
راه لجاج و قبلاح وطلب خیر وصلاح هر دو تن نزد سردار کهندل خان شده باپای سخن رانده تخم صلاحیت
در مزرعۀ ضمیرش افشاندند و خود او نیز نظر بکثرت وقوت واقتدار امیر کبیر خویش را در منازعه
نظیرش ندیده بلکه زبون پنداشته رعایت خاطر سردار غلام حیدر خان را که ولیعهد امیر کبیر بود حجت نهاده
گفت که بپاس خاطر او از قلعه قلات در گذشتم و اينك سردار مهردل خان را از انجا طلب داشته سرخویش
وراه قندهار پیش گیرم و نواب عبدالجبار خان اینرا شنیده گفت که اگرچه از قلات گذشته رفع مناقشه کردی
لیکن چون امیر کبیر از کابل و شما از قندهار با همتنه سبق تا انجا آمده اید سزاوار است که باهم ملاقات کرده
زیاده تر کدورت را بصافات مبدل سازید و سردار کهندل خان این مقوله نواب عبد الجبار خان را نپذیرفته عذر
وقایع سنه ۱۲۶۹ هجری
(۱) تازنده دوم سهزاد از تاخت و تاز است
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
