Machine transcription
(۱۷۱)
( جلد اول ) ( ذكر وقایع ایام فتور افغانستان ) ( سراج التواريخ )
گردیده بودند همه را حکم یورش داد که روزه با حضرت جی و باغ سردار رمد خان را که باز شهریان هجوم آورده متصرف
شده بودند بتصرف آرند و تمامت سپاه با مرشاه بر هر دو جا حمله کرده با آنکه کلوله توپ وتفنك از بروج و باره حصار
چون تكرك می بارید رایشان میبارید رو بر نتافته هر دو موضع را متصرف گشتند و سواره و پیاده که در هر دو مقام اقامه
داشتند بعضی با دیگر اینکه از شهر برای مدافعه برآمده بودند از درهزیت بشهر در آمدند و برخی سلام کرده باره
دستگیر شدند و سلامیان نوازش یافته رهسپر خدمت شدند و پس از حصول این فتح سرداران قندهار را دست از کارزار باز مانده
یا راه فرستادن رسل ورسائل نهادند و باب ارسال مکتوب را بملامحمد حسن خان عالمقوم گفر ابعثه سفارت با وداشتند کشادند
و درین اثناهمه لشكر شاه شجاع از درانی و غلجائی و روهيله وهندوستانی که خود را چیره دست پنداشته بودند
بعرض رسانیده التماس کردند که شب هنگام یورش برده شهر را مسخر نمایند و شاه از فهم معالى حال و استقبال
مسئول ایشانرا بکوش قبول جانداد چه باخود اندیشید که ضرب کلوله لشكرش بدیوار و از خصم بجان و تن
مردان کار زار نشسته کاری از پیش نخواهد رفت اما دلیران سپاه از عزم خود باز نگشته استوار شدند و اصرار
همی کردند تا که اجازت یورش حاصل نموده شبی با هتك یورش پیش خزیده اطراف قلعه را فرا گرفتند و بعد
از توپ اول و دوم مقرره مستمره که هر کدام بمقامی مترقب و گوش بآواز هم بودند وصمت وسكوت بروی کار
آمد و خاموشی رواج گرفت تمام سپاه خود را بکنار حصار رسانیده پلی هت بنرد بانها گذاشتند و شهریان
که بواسطه بعضی از غمازان عسا کر شاهی ازین یورش آگاهی یافته خود را بکمین کین آرام گرفته بودند بمجرد
صعود دادن و برفراز حصار بر آمدن پیش تازان لشکر شاه شجاع بز دن توپ وتفنك پرداخته بضرب شمشير
امتباع همه را بزیر دیوار انداختند و بسیار کسی را از مراتب نرد بانها که بمثابه مور از پی هم رو ببالا بودند
بضرب کلوخ وسنك و ريختن آب جوش داده ننگونسار ساختند و باو جود آن که سپاه شاه هرگز راه پیش بردن
نداشتند از غیرت آنکه خود خواستار یورش شده بودند تا روشنی صبح دست از هجوم آوردن و بازپس نشستن نکشیده
بامدادان خائب و خاسر بسنگر های خویش مراجعت کردند و از جبهه کشتگان بسیار ودلیران نامدار یکی محمد رضا
خان برادر زاده سردار سمندر خان بود که همه باعث آه و افسوس شاه شدند و چون زمان محاصره و محار به
طول کشیده مجهول و نه روز کشید خوانین غلجائی بگوش هوش شاه رسانیدند که سردار دوست محمد خان
از مکتوب برادرانش که باو رسیده کلایم مجید را ذریعه مدد خویش ساخته باسران مردم قزلباش و كابلى سو گند
در میان نهاده که بمال و جان معاون وی باشند چنانچه بالشکر آراسته از هر دو گروه از کابل براه قندهار بر گرفته
و زود است که وارد قندهار شود بنابران لازم ومتحتم است که شاه یکی از شهزاد کان را با چیزی از سپاه با نسداد
راه او بگذارد تا از آمدنش بقندهار باز دارد که باطمینان خاطر بقیه فوج همت بر تسخير قندهار مصروف نماید
و شاه که کیسه آرزویش از زر نقدتهی بود قوت الشکر فرستادن را با وجودیکه پنجهزار تن سواره و پیاده در رکابش ذكر ورود
حاضر بود در خود ندیده رضا بتقدیر داد
رسیدن سردار دوست محمد خان در قندهار ) سردار دوست
( وهزیمت یافتن شاه شجاع ) محمد خان در
قندهار
چون خبر آمد آمد سردار دوست محمد خان سمر گشته در افواه لشکریان شاه افتاد شاه از راه حزم (۱) (۱) استواری
و احتیاط لشکرش را از چمن شیر سرخ واقع کنار نادر آباد کوچ داده تخت موضع قوشخانه و چشمه و هوشیاری
میدو زائی را عسکر گاه قرار داد و از آنجا نیز باندیشه اینکه مبادا افواج سردار دوست محمد خان
که رهسپار دیار قندهارند در رسیده از قفا وقد هساریان از پیش رو جمهور گشته از دو جانب کار را بروی
دشوار سازند و رخنه در استواری حصار روز کارش اندازند برخواسته خود در باغ عباس آباد و سپاهش
از سر پوزه ده مؤسس تا چهل دختران فرود گشته از وسط یکسو شدند و پانزد بانها ترتیب داده عزم یورش کرد
و در سحر شب مجماهم محاصره دوباره بر شهر حمله فرموده لشکریانش نرد بانها بروج وباره دیوار نهاده بالا شدن
آغاز کردند و از همه پیشتر شخصی بر فرازشاه برج نورزائی بر شده از جمله پاسبانانیکه در انجا و بخواب بود یکی
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
