Machine transcription
(۱۰۹۰)
(جلد سوم)
(شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان)
(سراج التواریخ)
نگاشته از راه الزام یکدیگر ارسال پایه سریر سلطنت داشتند و چون هر یکی شرحی از بد کرداری و ناهنجاری
دیگری نوشته بود حضرت والا هر دو تن حاکم و عامل را از راه باز خواست طلب کابل فرموده چنانچه بیا مدند اگر
حاکم و عامل مأمور یکه از قلک خود و محمد یعقوب حضرت والا شش يك روپیه بخواهش بارز تاجر قندهار که بامر
و فرمان حضرت والا برای ترقی دادن ممر تجارت در کابل آمده بودند باسم تقاوی به بیجاه و بغبن از تجار آنجا
از خزانه دولت عنایت فرمود و در خلال احوال مسطوره از عریضه سردار نصر الله خان که مراجعت خود را
از لندن براه قندهار نگار داده بود با آقای باز شهزاده آزاده ستوده کار سعادت شعار سردار حبیب الله خان
فرستاده و استدعا کرده بود که فوج هم رکاب او را که نادکه رفته و از آنجا با کرنیل محمد علی خان در کابل باز کشته اند
از کابل بسبیل قندهار کنند و شهزاده ممدوح حاجی اسد خانرا بجهة تهیه علوفه و آزوقه منازل این اردو مأمور
قندهار کرده مصحوب او فرمانی بنام حکمران قندهار فرستاد چنانچه حکمران آنجا میمنده خان الکوزائی را
با جمعی از سواران نظام مأمور کرده منزل بمنزل تا حدود غزنین علوفه آماده نمود و همچنین از مقر تا حدود کابل
حاکم غزنین علوفه منازل را فراهم آورده و اردوی مذکور را شهزاده مزبور از کابل کوچ داد و در روز
جمعه ششم ذیحجه وارد منزل باغ قندهار شده و از آنجا در موضع سرمه از غنداب رفته تا زمان پر تو وصول یافتن قدم
موكب سعادت کوکب سردار نصر الله خان در آنجا فروکش کرد و حاجی اسدخان در باغ سردار امیر افضل خان منزل
گزید و هم مقارن اینحال میرزا محمد حسن خان بفرمان حضرت والا مأمور سر دفتری تشخیص قندهار شده بیست
هزار و یکصد و هفتاد روپیه از غین و خیانت میرزا غلام صدیق خان و دیوان سندسد وغیره بروی روز آورده
تحصلی برگند محمد صادق خان حواله و مقول کرد و هم محمد یوسف خان برادر سردار عبدالله خان حکمران
سابق قندهار که از غین و خیانت برادرش چنانچه گذشت محبوس شده بود از بند بر آمد محمد صادق خان با یک تن
سواره نظام و یکنفر نوکر خود فرار کرده راه شالکوت بر گرفت و در منزل مبل گرفتار دست خادمان دولت
شده چون در قندهارش باز گردانیدند پناه به پست خرفه منبر که برده بر کند محمد صادق خانش با مر اشتهاریکه
در باب پست نشینان بخرقه موسومه چنانچه گذشت اصدار یافته بود از پست بر آورده نزد خود برد و در پایان کار
بامر حضرت والا میل در چشم او کشیده نابینا ساخت و همدر تضاعیف سوانحیکه بشرح رفت فیض محمد نامی
از غلجایین موضع بازار کی واقع قرب تنهای شالکوت مصدر خیانتی شده و سپاهیان پولیس انگلیس قصد گرفتن
او کرده وی با شش تن هم زاده گان خویش سپاهیان پولیس انگلیس را مقتول رسانیده از بازار کی فرار کرد
و در نواحی مدفن و مضجع دارونگه قرار گرفت و کار گذار دولت انگلیس نه در شالکوت حکم فرما بود نامه نزد
حکمران قندهار فرستاده پیام داد که هر گاه فیض محمد را گرفتار ساخته بهواخواهان دولت انگلیس سپارد یکهزار
روپیه کلدار از دولت انگلیس انعام یابد داده خواهد شد و حکمران قندهار از وصول این نامه هفت تن از سواران
نظام را مأمور دست گیر نمودن او کرده خواست که در قندهار آورده بموجب قانون و قرارداد دولتی نگاهداشته
بکار کنان آندولت نسپرد و هم محفوظش نماید که همزهتک و مباثر دیگر جنایتی نگردد که باعث مذاکره و مکالمه دولتی
گردد اما قبل از وصول این سواران بپامول گذر گرم تکاپوی حصول مطلب خویش بودند و هنوز از فیض محمد
سراغی نداشتند که اسپوت نام انگلیس با صدتن سواره نظام از راه تجسس و تفحص مسافت یکمنزل داخل خاك
افغانستان شده او را در چادر (۱) موئین یکی از افغانان کوچی بضرب گلوله تفنك هلاک کرده جسدش را
برداشته با خود برد و حکمران قندهار ازین قضیه آگاه گردیده بنابر بیقانونی که اسپوت مذکور کرده از خط
فاصل سرحد گذشته بود دو تن صوبه دار فوج پیاده نظام انگلیس را که از راه رخصت در قندهار بخانه
خود آمده و از افاغنه آنجا بودند محبوس و بتفویض حسام الدینخان کوتوال کرد و وقایع نگار دولت انگلیس که
در قندهار اقامت داشت ضامن هر دو تن شده از حبس رها داد که تا معلوم شدن احوال ایشان از حضور انور والا
(۱) چادر
غار می خیمه
را گویند
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
