Machine transcription
نسخه ۱۴
موقف آبو
صفحه ۵۰
در مقابح مضایقه از جنگ وجدال نداشته کند ایکه قضای برجوی بیا و بینه شرفیون این خون و آشامیان بخونجان بیقصند
و قهراً در بسیاری نقاط عالم کشور مسلمین باید پامال ستمگران و دل و دوچار انقلاب حوادث بشد علاوه بر آن اعتداد
قصد طوفانی گردیده رشته عمر چندین هزار بنی نوع انسان که هما اعضا و جوارح یکدیگرند میگسلت و خونهای ناحق از هرقوت در جوش
میزند پس در عالم انسانیت این مطلب پر واضحست که تصفیه امر صلح بزودی در خوبی شد قالَ اللهُ تَعالیٰ وَلو دَفَعَت
عَلَيهِم مِن اَقطارِها ثُمَّ سُئِلُوا الفِتنَةَ نَظمُ مُؤلِفٍ دَر خَتمِ كِتَاب وَ بَيَانِ حَال وَ پِيشِ اَمَدِ رُوزِگارِ خُود
بقرب جوار شَهنشاه طوس
غرض از حکایات شامون ورک
نه تنها بود وصف تیغ وتبرک
که چون کرد هنگامه بین هنگ
مؤلف بدان کرد با شرح حال
کزین وقعه اشخاص صاحبوکمال
بدانند قانون جنگ آوری
سجرب بکار دیجنگ وری
که تدبیر مردان با هوشمند
چسان میرساند بدشمن گزند
دگر ملت مسلمین سربسر
جنبنده اند از راه همت کمر
بکوشند در ترک جهل و نفاق
نمانند با یکدگر اتفاق
نه سُنّیت و بدین آن فاست
نه آن رافضی خواند اینا است
زخارج ز راه شریعت شوند
سراسر معیناً به بیعت شوند
که دین نبی را نباشد روا
با سلامیان بد بگرد و مال
نومیدی در با حمیت شوند
بهر ملک دارای عزت شوند
بلی چون شود ملتی محترم
زیستی وجودش نگردد بهم
چو بدخواه بیند که در مسلمین
بود اتفاقی بعهد متین
کشد پای امید از ترک و تا[؟]
بافغان وایران و روم و گیا
مراکش بماند چنان پایدار
که زابل بَدَوران اسفندیار
نگردد ز مسلم کسی پایمال
بزیر سم اسب هر بدسگال
چراغان شود کشور مسلمین
زانوار روی بزرگان دین
یهود و نصاری مسلمان شود
صنم خانهٔ ها جمله ویران شود
در آیند بدین احمد تمام
سراسر همه مردم خاص وعام
نه شعر که افسانه دارم گوش
کوشد مدتی صرف تران[؟] دروس
تحقیق کردارشان روز و شب
کشیدم بسی جور در رنج و تعب
زژاپون نه راضی براجوال آن
نه از روس پرسید کس حال آن
تهی دست ماندم ز دنیا و دین
نه آن حاصلم شد از ایشان باین
به بیهوده بگذشت عمرم تلف
سراسر بَامید عزّ و شرف
سخن گفتم از قصه روزگار
که ماند زمن در جهان یادگار
بهرگوشه راندم بکیست قلم
نترسیدم از دشمن بیش و کم
ز تاریخ کردارشان بسی
بدست آمدم نسخه از هرکسی
سرشتم زسررشته دارای حال
که ظاهر شود حیله ها ز مال[؟]
ز احوال هرملتی از ملل
دگر حال هردولتی از دول
رقم زد نی کلک من بیدرنگ
بدستم قلم کرد کردار تیغ
ز تحقیق اوضاع شهر و دیار
بگفتم بسی قصه افسانه وار
بصد خون دل حال هرکشوری
که شد روزگار هدف تیلوری[؟]
بیان کرده ام قصههای دراز
زچین و فرنگ و عراق و حجاز
دگر شرح امریکا دهان کروه
سراسر مبین گشته بلفظ در[؟]
ز ایران و افغان و هندوستان
نوشتم به نسخه پس دستان
غزلها با وصاف هر دلبری
که بودست مطلوب در سیمبری[؟]
ز حرف الف تا بیا گفته ام
بسی در تناسقده ام سفته ام
بستی سرودم زطبع ازل
هزاران رباعی بهر آب و گل
حکایت زهر ساحت بحر و بر
بیان کرده ام جمله از خیر وشر
بمزمیت داد سخن داده ام
تو گوئی که مست از باده ام
چو مغلوم از عشق تحقیق در این
دلم مایل علم موسیقی بود
شب هجرجویان بآرامگاه
کشیدم ز دل بار چارگاه
بما هور و بیدان و شُور و نوا
همایون شدم ثبت منصوب را
به دشت محبّت نهاد قدم
کشیدم ز خیل مخالف ستم
بطوریکه در زیر چرخ قوی
بود شرح هر یک دوصد مثنوی
نوا راست شد از دل اشکشان
بزابل هدی رفت آهنگ من
چو دیدم که این جمله مایات نیست
سودای دل هیچک مایه نیست
فراموش کردم زمان پیچ و تاب
گشودم زبان سخن بیدنگ
مصیبت
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
