Machine transcription
نسخه ۲ ضیاء المعرفه صفحہ ۴۶
دارد و بعضی کاهها شبیه هلاکه کاسی میباشد سبز میکنارند و باطراف چوبین خوابدست میکنند و بیست تر و تازه تا زمان بهارتی دارند از خوراک
آنها نانی است که آردش را با روغن خمیر میکنند قدر روغن میزند انرا بشراق میمانند لذت خوردن دارد اما سایر خوراکهای بامیان چندان قابل
بیان نیست بنجله نوعی از حلوای آرد گندم میپزند که بشیره انگور و شیره توت شیرین می کنند و او را حلوای تر غلک میمانند و دیگر کدو و اسفند را
با گندم زیادی جوشانده و او را گوشت کچه میمانند و قسماً دیگر اردو را با آب آمیزش طبخ میکنند و اورا ککو میگویند و طایفه تومانی کوهستان غله
هرت که نزدیکی بوهستانند آن خوراکی را غلاکجه میمانند و کویا بسیار خوراک بد مزه باشد چون رشت آندم خوب نیست و غیر ازین دو طایفه
کسی دیگر در تمام عالم آن نوع خوراک ندارد مگر بعضی از ملبقبین که نوعی از وحوش محسوب میشوند آن خوراک معمول است و برنج را برابر
میان دیکته میپزند بعد از انکه غلی جوشید روغن خام زیاد در میان آن ریخته میساعت دم میکنند بعد میخورند و آن را پلو میمانند بعضی ازعوام
بر در العباد یا الله امیرالمومنین علی علیہ السلام را خدا میدانند و بعضی دیگر شانی که در وطن خود کشه و ادمکها تشیع می نمایند چیزی از قواعد مذهبی
شیعه نمیدانند چون از یکی پرسیدم هندوی هستی کفت بنده شد. بی غلغم صاف و پاک غلام ابامیکیم در این اواخر چنه با نیفت از علمهای
بایران آمده تحصیل علم و سواد کردند قدری آنها را براد پدے آورده اند اما سوادے کہ کارشان نیست عجایبات در ملکت بومستان زیادات
مجسمه بامیان دو قد است یکی شکل اناث دیگری ذکور و شهرت دارد که آنها مجسمه شامه و صلصال است هر دو پهلوی هم ایستاده اند لے سواد قین آنها را مجسمه دانستند که
مشهور شامه صلصال منجمله در نقطه بامیان که سرحدی بطرف کابل است و محل ناموارد و اعاشه میباشد دو مجسمه سنگی از کوه تراشیده اند که هر کدام یک قطعه است
در زمان قدیم اهالی بت الصنی خود میدانسته اند و مسجده میکرده اند و احتمال دارد که قبل از زمان عیسی علیه بنینا ان مجسه را بتر شد لیکن چون
تاریخ صحیح بهنوز در اینباب بدست نیامده نمیتواند چیزی بیان نماید و آن دو مجسمه در ارتفاع باندازه است که اگر آدم نیم قوت سنک بزند
تا محاذی سینه و کردن شان میرسد و در عقبه ان مجسمه ها محلی آزرقه سنا و ذخیره قوشون جای شد و در زمان مرحوم امیر دوست محمد خان که
والد و وزیر محمد اکبرخان عیال امیر مذکور بدان خطه آمده و مجسمه اناث را دیده که شبکلاه او از دروازه قسطنطنیه بزرگتر است تو بچیان
امر نموده فوج مجسمه را نشانه توپ کرده اند دوازده کلوله بر اوزده اند تا یکده شبش مخراشیده اند که باعث خجالت عابرین اناث نباشد
دیگر غار عجیبه است در آن کوهسار بامیان که مگر دسیتا غاروس د اقلوس تعبیر مکشفه انجا رفته اند و چیزی معلوم نتوانسته اند بیخود در عهدم
امیر عبد الرحمن خان طیور صاحب و مکلین صاحب انگلیس در ان غار رفته گردش زیادی کردند اشیای اورا پی نبرده مراجعت نمودند
و شرح آنغار زیاده است که تفصیل آنرا درینجا لازم نمیدانم و دیگر در نقطه شیرین مجسمه اژدها از سنک حجر است که یکی در سرا
اتفاق افتاده و قریب بهشتاد و پنج زرع طول اوست که هلاک شده و در میان کران جریان چشمه آبی است که می آید از چشمای او جازی شود
و اژدهای دیگر غار در کوهی بنصف قدش باده و بست از کوه خارج شده و نیمه دیگر در زیر کوه مانده از کلوی نسیم آب جاری ست که مردم مسکن این
سینه دران ابا میبرید و دست بسوراخ نای آن می نمایند هر که حلالزاده است دستش در سوراخ آید و هر که حرامزاده است دستش بند میشود تا خرتے نهر بدر نمی شود و ایان
ان طریق سور اخیری هر دو اژدها را میگویند وقتی حضرت امیرالمومنین علی علیہ السلام معلم اعجاز تشریف فرما بومستان شده بوده هر دو را کشته اند و محل تشویق
میساشد و معتقد به شمشیر در بدن هر یک از آنها نمایان است و از علائم فقط در چنه نقطه محل ستم دلدل پد است که در ناف سنگ جا گرفته و کثیر اینطقه را الدل
علا نیز گویند
از سینه سه اول و عجایب دیگر تفصیل بندهای بربر است که در محال دایزنگی واقع میباشد و این رود خانه بوده که مولانا علی علیہ السلام بهرے آسایش حال
یکر هم گویند علامت مردم از حصه مسیل بسته است در پنج نقطه بند اول در نزدیکی قریه کرک است که اورا بند ذوالفقار میمانند و سه یغم نامردی بار
پنج پنجه نمایان دا در ناف سنک
آب آن از زمین سیر شده عمق آن بسیار در عرض دو هزار قدم و در طول پنجر از قدم است در علو آب قطعه کوهی است که معلوم میشود از جای دیگر خوری
آمده ریشه.
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
