Machine transcription
نسخة پریشان صفحه ۴۵۸
مطلب چ از وجه دیباچه آن و ارزوی مؤلف چون میبینیم و بجز ارزوی خود برسم از و بیاد خداوند توفیق دهنده و بتصدیق کامل مؤلف عطا بفرماید شغل علمای اسلام
قدمای اسلام و سایر بهترین ایام شوم و بعضی شهامت عالیه که مقدور بسلطنت میبوده بکف است موقوف و متروک ندیم ندانم یزدان پاکخواسته ام که بدان فیض عظمی
شوم نمیدانم انشاالله توفیق رفیق خواهد شد یا خیر (ثانیاً) مایم ندیم سلطان عظمی باشم که خدا پرستی پسندد و خراج گوئی نخواهد تا عیوب خویش از قانون عدالت
بمعرض حضور نماید شرع اسلام قانونا حکومت بسلطنت موافق فابمزه رسوم عدل کما را پیشه کرده هرسم خدا پرستی برا منسوخ سازم (ثالثا) سزاوار سزاوار انام مبیداد
که قانون مملکت آور بر ابناء ملت استراحت طلب مرعی قرار دهم (رابعا) امانت داران شهری با ضیایی فرانه و اور در ارا (سادسا) مستقلاً اعلام که وابستگان ملت مرتبه ندید
سابقا بجز دلسوزا براه نیاز توجهان مواهبیت بدم نخرسندم خود را رقا برسم نوکری بخش قیام واقدام نمایم و مگذارد چاره کلایتی بسینم نرسد (ثمانیاً) دخل زیاده از قرا
پیر نود برم و شور عشقی برسم تقوی وقایه پند وری از اندیشه کوناگ خطابی به پین عالی همتی ای آفتاب دبهت ملک طوس وی زیر نخش خسرو ایران آبنوس
پشت سپهر زیر تعظیم خم گشت خم گشته با نذار ادب هر ناقوس ناقوس پر از گلی بکلک شکست مر خواست ندانم مرعیت عکوس مروس بستان تو بحر معائشه
ما با انمالک درک تو سر در رس ای قبله کعبه ملت تو بر دلم در یافت معنی تو که دستم مجوس مکیبکا شعار تو در اشاره رفت با تیر تو ساخته کار این مملکت درکوس
گرا انگلیش همتنی کند دراز انده بجد ماندن چون خرس شاهان تمام رعیت ببرابر چون دو غزاله برست سپوس شانان عبارند ازله اقتدار
کینه بر آستان تو از بنده مریوس از پر تو جمال تو بشکفت آفتاب در خلقت تو در رو دکل مجوس از مکنت قومی تو اند در زمان نقصان باکمال خطا طوبی منقوس
منظوری خانم در شما عالم اند باشند کر چه بستم و کافر ومجوس مارا کنون کلبه نقص کورست حاجت مه دیا تو در کثرت فروس در بحر فیض عالم در خرند و دوپ
کبر و یهود و مشرک و نصرانی بی رخصت و خرزہ آفاق تا آبد مر تخت سلطنت تواند کند؟ چون ماہِ امیده ظفر در شام دوری ز در که تو چہ حاصل بجر فسوس
رحمی بحال زار بيا چنی که نالهام پامال دشمنان در باد مجوس نصیحت بان لحجاجی ضیاع البلد بازاری هستم از فضل الهی تا نکردم پامال هر چرخ آبنوسی
بستگان شدم مشهور آفاق از صیت ام بیزاری از این کار نام میبود و شرک و آب جوی خام گر چه باشد نای مرغی در مقام نه نقصانی در دارم نه در ایران تمام
نه خوف از انگلیس نه از مسکو کلب بادا ام شهرخزمان از آستان حضرت بایرام نام و در پناه آن شهنشاهم که هر روز میر و در جمع از ایوان منش نارس
دشمنان خویش را خواهم بلاک همچنان کز ناوک پیکان مجوس جمد از من کینه دیرینه دارند یارب خواهد ایلم را مستأصله و ارند از با شانزیم بلا در جان در بخوری
دل پر از سوز غم عالم همی دارم از صدای خویشتن خواهم که در چاک و خون گشته و مجروح جنیب ای امیر آبانی تو قصیه باشن ام شام نقصانی ببر و سوز وصل عرس
تمت الکتاب محمد محمد حسین چرخی بے قصور یوم الاور بے ٣ ٤ ٢
نسخه بسم الله الرحمن الرحیم (کتاب اوضاع البلاد) و به نستعین
سراپاس یزدان در دهی که حیران سرآمد شهر بلخ بامی
پای تخت مشرق کشور آسیا شهر کین است که در ہوا یعین و محل سلاطین چین شیئی تا مرکب از دو شهر یکی موسوم بشهر (تاتار) و دیگری مسمی بشهر چینی ها شهر تا تار محلی
و محوطها دارد دولتی و عمارات سلطنتی واقع شده محمد حسن قرمزی از پیز آسمان دارد و شهر چین مربع مستطیل و شش شش و عرش میل که بر هر میل بهر حرس خندقین شہر
زیادتر در دار اعامه دارد لیکن تا هرسه رکین تقریباً دو بیست جهان مربع در شیبا مه میل در تفاع حصار تاریخ پیدایش اشیاء بی بهترین پایه ارتفاع و در سویا ضخامت دارد
و سفارنگها و داتا دو کان الشیاء سپاه شته عجیبیته یکن متجاوز از هشتاد چهار هزار خواست و تمدن مسلم بشمار در آویزان برآورند شهر کشمیرا ی کابل از اقرار و تابعیت بیتا است
که شارع کابل تبعیت کشمیر مملکت خوش آبد ہوا د ہنی حاجیست مالیاتی بیشتر یکصد و شتا لک روپیه قباله تبعیت همدان و شیبا هفت دوره که دیی نمدی سوار سیاره آمصار رسیده
کابل شهرش خینه المعروف بیان دارد و شکی بهیم با دارد و دره کوپری کابل چاره که کاک باغ وصی هست به خونشان آن در بهای پیشانی که بعمارات و بزرگی ای طلاق
اضافه کابل که هما بل بلا تفصيل قبا در شهردارند متونه که تشیع دارد اقاطیبان یعنین محمود خواجہ عبد الله مصری ذکوت کرده اند در شهر ایالته از وجه تحصین نمانت و شور در ان تفیق
در شبان دانه بزرگے آباد و سبزه داسه جلال آباد آن بلمه نام مشهد مقدس رضوی ها شهرینک ساله ملی برین اش مه پد در اقرب مشه و نیز در اسیب کشید اگر نفوس پرده اند
آبر و آن معمول می بود از برای ما فدسطه و یعنے غرب طویل یعنے روشن میشه رسوم بداینولایت چند فقراست اولا در ضمه برغ الا برا بل قلبی طرسطہ کہ نا شاره دمعفورا
در عداستنش مجلس میلہ میعاند یعنی از بعضی دانان قسم دیگر جره نموده استبان طلق اندی خرو مین حفیف اسلام فراهم شده خوابت فقرات و اقرا دوسته بکنید این شمر در اوقه
که تا در مو جیت استرنیت دوم نزدیکی صلح شهر سوم اقاین یهودیان تمام در وجه کد رها آبانائی که بمرضیه العث دارند عامله خوش آب ہوا د عمارات قصرات شیکها شهره او نیز دارای
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
