Machine transcription
صفحه ۳۸۷
چشتیان
شماره ۷
در گور سنگ از سنگ پالنگت دارین است و در شعلها پنبه تن آذر غنچمان سپس گیرم در امال دنیا بکه در وزنی مشت نیست باشد بدینجا
دنیا تو مال بیدل صاحب که میدیدم بحسرت ازین دار آخر نشست بر سر ایوان جعد کثافت خراب میشود این قصر ز ر نکار آخر
ای کعبه رباطی را که دنیا نامست پس خانه غصه مزار حاصل عاست تحقیق که و امانده صد محشدا گور است که تن ارامکده سهام
ای جان عزیز مجمری دمی ماند قبل از خود نوشته ممکلت بیاد و تا مدست فارغسنگی شبانه عقب سر تو کوزند نظر راه تو را میبندد پروان
عجب بایم ایام برستا بفرسنا جمعی در گردش بودند و ساعتی نمی آسودند عقب سر کاهی و بیز یری باعتنا نداشته از بی اعمار عم
دیرم غفلت بطوری آنها را ربوده که کویا قبرستان را باغستان و محل خوش گذرانی دانسته می گوش فرادادم که ملعبه بناق
یکی دیگری می گفت کاش از انجا یکی از اناث یا ذکور مهراه خود بریم دسیی بکنیم چه خوبه و بان از اناث و ذکور که هر یک بهتر
از غلمان و حورا بجا در د ورانند واکر از این شکارکاه ما را بهره نباشد پس کی و چه هنگامی باری بدام اوریم شگفت اینکه یاد
از اشخاص زیر خاک نمی آوردند و بخیال آنها میگشت که در زیر پای چه چندین جوان بیجان و چندین کس بی نفس افتاده
و بسازده دانا و و نومسر دسان مجلس شان بلقبه بل و بس مستیادان صید اجل شده اند (مطلب دویم در بیوفای یار)
خواست میموی تو که یار تو بیاید بگذ ر زحمت که یار تو بیاید اگر کس وفا مجو که بعالم و فا نماند بشین غریب دار که یک آشنا نما
حرمت کناره کرد و و قارفت از میان زین هر دو دل پیر که در ایام ما نماند معد و م شد مروت و منسوح شده وفا
زین هر دو نام مانده که مسنوخ و کیمیا لمولفه و فانیو د نبرز ندان آدم بهر یک حالتی باشد دمادم مؤلف با نجار ایگان شد
رفیق و همدم پیر و جوان بود بترک مال و جان در راه پایان میا بودم با غدار ایشان وفا داری هستیم ور نمودم براه مهر ترکان سفودم
نمیستم در بدی دشمن دی دوست و در این در هیچکس خیزی نمودم بفکر فتنه انگیزی نبودم و لیکن چون شد در دانت
شاید ازان رفیقان کس بجاریم (مطلب ستم در صفت عبادت ) کاریکه عدم ندامت در اوست پر ہیز کاری دنیهات
آری از کنهد بنده بندگی کار آفریننده میکند از عبادت کی توان الله شد میتوان عیسی روح الله شد بهشت ابی بها
توانی خریده او تا بتر میخواهی مهمی گذرانی در نماز و اوراد بگذران چون بهشت خدا بصفت می ارزد که در را پدتن ادعیه بخوانی و
صلوات و استغفار نمائی دوستحق نعمای دنیوی و اخروی پرهه د کار شوی کاری که از اقدام آن بهره بری و طر ر نیابی عبادت است
در محشر که جان که از بور اولین پرسش از نماز بود چون مبنای خلقت جن و انس برای عبادت قال الله تعالی
مَا خَلَقْتُ الجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونَ (مطلب چهارم در مهمانی و تعریف آن) شکر بجا آرد همان تو
روزی خواهیم بخورد از خوان تو بهترین حالات شفره کشتون و غذا دادن است چون وقتی حضرت ابراهیم خلیل خانه کعبه و اسیانی
بنای فرمود انکی بطور نعمتی متحمل شده که از جای معبود بیگانه خانه بسازد و البته خداوند بنا وعمله از من عزیز تر در مکت خود نخواه
بخطاب میر سد یا ابراهیم چه کرده کدام کرسنه را طعام داده و کدام بریه را پوشانده در کلوخ دسنگی که روی هم چیده افتخار من
پس ایجان عزیز ا نرانی مهمانی کن و سفره گشتران بشرط انکه ختم مجلس مهمانی بغضال و مناقب و مصائب ائمه اطهار علیهم السلام باشد
یا چند نفری از اهل خبر و کیش حضور داشته باشند زیرا در اینجا بس بیش از مخارج مداخل دنیا و اخرت موجود است و ندامت ندارد
نظم جو ہر سان بمیرانی هدایت نعمت افزاید مهمان تا گشائی در خدا در بر تو بکشاید خصوصا اہل علم ومتحقین روزی خود میخور د هر که
در این عالم است واسطه شو خوش بھا است صفت کرم داشتن (مطلب پنجم در مهمانی و تکذیب آن) میان
قوت بروح است ولی بر سبر نفس خصه میساز داکر آید و بیرون نرود ایجان برادر مجلسی که در بس واجب کند و مخارج آن
برعکس نتیجه میدهد وطعامی که بی نماز و کذاب و ظالم بخورد نزد خدا از تو شکایت برد عوض آنکه طعامی طعام بخورانی و کذاب شرعی
بشانی
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
