BrowseKitāb-i baḥr al-favāʼid kullīyāt-i Riyāz̤ī fihrist-i davāzdah kitāb-i dīvān-i Riyāz̤ī, majmūʻah-ʼi kih ānhā mawsūm bi-kitāb-i mustaṭāb Baḥr al-favāʼid ast → page 422

Page 422

Kitāb-i baḥr al-favāʼid kullīyāt-i Riyāz̤ī fihrist-i davāzdah kitāb-i dīvān-i Riyāz̤ī, majmūʻah-ʼi kih ānhā mawsūm bi-kitāb-i mustaṭāb Baḥr al-favāʼid ast · pages 1–586


Page image — the source of record

Scanned page 422 of Kitāb-i baḥr al-favāʼid kullīyāt-i Riyāz̤ī fihrist-i davāzdah kitāb-i dīvān-i Riyāz̤ī, majmūʻah-ʼi kih ānhā mawsūm bi-kitāb-i mustaṭāb Baḥr al-favāʼid ast

Machine transcription

نسخه غزلیات بخط فیض حظ صفحه ۱۵ مضمون دلم بعشق گرفتار شد بیا در دام گیسوی تو گرفتار شد بیا آن ملکیست که بپای نشست بیا بشتاب ز بهر خدا بیا میکرد بیا خط از دفتر سردار شد بیا آنکه طول عمر میکرد سوزش جانم اثر میکرد گر طبیب بدیدم چه سود میکرد آنکه را بیدار سودا میکرد جان شیرین به نثار میکرد عاشق و شد به اندیشه فردا میکرد گر تمنای وصالت شب یلدا میکرد شوق دیدار تو آتش همه دلها میکرد ورنه کی هجر تو این غایله برپا میکرد سر سودای تو همسایه کلیسا میکرد گر درون هر چه نهان داشت هویدا میکرد سخن از بوسه صحبت خود بالا میکرد بسرکوی نگار من چو تو ماوا میکرد حرف الدال رشته عشق تو شد دام برم در ته چاه کی دل گشته و این سلسله پیدا میکرد کشته پروانه شمسی در این محشر عشق اگر رخسار تو از دور تماشا میکرد کی روی تو باز بچو مرغابی بحر در هیجان دل فطری بر کل جا میکرد مشتاق لقای تو که باشد که نباشد دیوانه روی تو که باشد که نباشد مجنون شدن از فرق لیلی عجبی نیست در دام موی تو که باشد که نباشد صد رشته زلف تو بپای دل عالم بسته بمیان سر سجاده طاعت مشغول دعای تو که باشد که نباشد ای دوست اگر جانب بستان بگذری افتاده بپای تو که باشد که نباشد غافل بوفای تو که باشد که نباشد سرگشته و سر بهماند عرقه دریابجی غرق دریای تو که باشد که نباشد از گل خواهد این قدر سپید و زر که بگو عاشقش کیمیاگری دارد بحر عشقش هر آنکه پایان کرد بشط غم شناوری دارد سینه ام راز داغ هجرش بین که نشان بها دری دارد دلبر آن است کز ملاحت وحسن همه جا طرز دلبری دارد نظم طبع سر پا ضی مجنون لطف اشعار عنصری دارد ترک خیالش در این جهان نتوان کرد پیش کسی عشق او نهان نتوان کرد دیده ز آلایش غمش نتوان بست صبر بهجران او گمان نتوان کرد از مژه تیر و کمان کشیده زابرو جز دل و جان وطی این کمان نتوان کرد شد بفغانم دل از فراق تو ورنه پیشتر از مرک کس فغان نتوان کرد شرح کمال تو در نوشته نگنجد وصف جمال تو بر زبان نتوان کرد گر چه عیان است عشق پاک رضا نزد رقیبان او بیان نتوان کرد ز خون دختر رز ما شراب میسازند بجرحه باده خوران را خراب میسازند فغان که مرغ دل عاشقان شیدا را بنان باتش هجران کباب میسازند بنای مردم چشم تمام عشاق است که خانه در وسط شط آب میسازند رخت پگاه عرق هر که در هند دارد ستاره بر زبر آفتاب میسازند ز ساقیان پریچهره شاد و مسرورم که شیخ را بد و پیمانه شباب میسازند بمكتب غم عشق تو عاشقان شب و روز ز شرح جور و جفایت کتاب میسازند سرا پا ضیا همه خوبان بفکر دلبریند که دام گیسوی مشکین طناب میسازند دل که در دل تو شب همه تمنا میکرد یوسف گمشده را خواست که پیدا میکرد

Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.


Cite this page
Kitāb-i baḥr al-favāʼid kullīyāt-i Riyāz̤ī fihrist-i davāzdah kitāb-i dīvān-i Riyāz̤ī, majmūʻah-ʼi kih ānhā mawsūm bi-kitāb-i mustaṭāb Baḥr al-favāʼid ast, page 422. Afghanistan Digital Library, New York University Libraries. Machine-transcribed text: Afghan Press Archive, https://afghanpress.org/book/adl1214/422 (accessed [date]).
Permalink
https://afghanpress.org/book/adl1214/422
Machine-readable
JSON · IIIF manifest · Canvas
Source
Afghanistan Digital Library record