Machine transcription
لسیح سیم
عین الوقایع
صفحه ۲۳
یاغیان نموده خودش با بسیار از سپاهیان عازم کابل شد امیر عبدالرحمن خان روز ورود مشارالیه پروانه خان را با جمعی لشکریا بم
استقبال او فرستاد و نشان الماسی با و مرحمت کرد و تیمور شاه خان را که از هرات محبوسانه بکابل آورده بودند ببدترین
عقوبتی مقتول ساختند هم در این روز ها سردار محمد ایوب خان از طهران عزم حرکت بطور فرار نموده چند پاکت سربسته
بتیاریخ چند روز متصل از ایام اتیه که بیان حالت اقامت او را داشت بنام مشیرالدوله نوشته بخانه گذاشت و خودش با هجده
سوار از طهران بدون اجازه اعلیحضرت پادشاه ایران روانه سمت خراسان شد و قبل از حرکت خود با تباع و کسان مشبعان
فراری که در خراسان داشت ابلاغ کرده بود که بفلان روز با اسب و یراق مسلح در فلان نقطه حاضر باشید که ما هم بآن
نقطه
مقطع بات بر و هم حضرات مذکور در خراسان تهیه و تدارک اسب و اسلحه شدند اما سردار مزبور در بین راه بچنپ
سیم تلگراف را قطع کرده شتابان بسپار سمت مشهد بود راه بله را بیداد از عجز و سهم راه گم کرده سردار و همراهان
(جندق)
او را بطرف جندق که سمان بود و چند روز در آن بیابان سرگردان شدند که وقتی نمیدند راه غلط شد ه مجدداً بنقطه اول
نقطه است واقعه در
مراجعت کردند بعد روانه مقصد شدند و اینمطلب باعث تفرقه و یاس ناطران مشهد و هرات شد اولا انکلیب ها بطور سخی از دو
بیابان شرقی عراق
ایران مطالبه کر فتاری سردار معظم الیه را مینمودند وثانیاً وقایع نگاران خفیه و اشکار ای افغانزان با میر عبدالرحمن خان
عجم و در شرق جنوبی
را پورت حرکت سردار و بیان حال را دادند همینکه قایم از طرف ایران بعموم امراء سرحد شرقی خراسان امر شد که خوالطرفة
بلده سمنان اتفاق
دیگر فشاری سردار محمد ایوب خان اقدام نموده مستعد باشند و حکومت وسهسالار بهتر هم فوج رساله ترک سوار را کہ بہرحمدنیا
می افتد و چند من
سیل پیشه از کناره
ساعلو بودند شهر احضار نمودند و در عوض فوج رساله چها بر ار ایرا با با تصد سوار تحت ریاست اقدس اسمعیل د صا حب منصبان نظامی
تلام
چپ راه طهران محققات
دیگر بغوریان فرستادند و سوار و پیاده زیادی نیز میای سرحه دات که محل عبور از طرف ایران بود مقرر داشتند و در فوج پیاده
دور است علاقہ
از سپاه هرات مامور حرکت و اقامت تا نقطه غمش نمودند در آن اثنا سر دار معظم با همراهان سفر خود در علاقه خواف رسید
آن بالعاینه و بیابان
در سر اصحلمہ آبی فرود آمدند و آدم بقرء خواف فرستادند که اشیاء خوراکی وعلوفه برای اسبان حاضر نماید که خدایان قراء
آن امن و گرگ
کیما بست چون
را پورت درود آنها را بسیر دریا خلجان حکمران خواف دادند مشارالیه با سوار استمداد آماده که دشت قصد محاصره سردار را
هر که گرگی می نماید
نمود سرداران و یاران او فهمیده یکساعت قبل از رسیدن سواران آنما سوار شده بطرف کناره نمکسا ر متوجه شدند و خود را
میت و پشیمان می شود
بشطه غلزه چشمه مناب رسانید و آب چشمه را بضبط خود در آوردند و سهسا را بجر اسمر دادر متعاقب انها بفاصلہ یکساعت چہار سواران
ممتنا ز محلی اہالی
سرحد حواف و با فوز با بیرق افراشته و میر در و شیلجان و از طرف هرات نیز فوج رساله و سواره هرات که در حراست
حق از رو بی میبند
گردش بیابان مشغول بودند رسیدند در حالتی که تمام اسب و آدم آن تشنه و قریب بهلاکت بودند چون در آن نواحی آب خورد
سردار محمد ایوریبان
بجز در آن چشمه همیرسد سردار و همراهان او هم با اسلحه ممتاز سر چشمه را گرفته بودند و کوهسار مرتفع نیز در عقت چشمه است که
انکناره نمکستگرو
قدرت و امکان حمله لشکر یان طرفین نداشته ناچار رساله افغان بعلامت بیرق و آوا ز شیپور سلامی کامل بسردار معظم کردند
در ده نمک سوآیا ہے
طرف رفته بود
و استدعا کردند که تو شهزاده ما مردمی بسیار خود مان را از تشنگی نجات بده بعد انچه نفر مائی اطاعت سردار را برا حماقات
آمد اسپهای خود را آنجا گذاشته و خودش با همردامان قریب پنجاه قدم از دامن بارتفاع کوه بالا رفتند و صدا زدند که سورا
افغان و ایر نے ہمہ باک بیائید و خودر اسیر آب کنید سواران بمحض استماع این سخن مثل مور و بلع بروی آب ریخته چون قلیل
آبی است و بیست قدم چشمه آب شار ندارد قریب دو تا مرد و مرکب افغان و ایرانی گرفتار آب خوردن بودند و سبھا
اینقدر
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
