Machine transcription
نسخه سیوم
عین الوقایع
بکار باشم
صفحه ٨
در فوج رساله آنها هم زیاده قتل رسید و سایر لشکریان امیر محمد افضل خان مستعد حمله و تلافی شدند از انجائیکه امیر معظم بسیار بردبارتر
و سالم و منظومی بود اجاره بآنها نداده گفت حالا که باینجا کشیده خونریزی عبث است من در با درم عهد مودت خواهیم بست
لهذا انچه روسای لشکر و همراهان او اصرار کردند که مقابله بهتر از صلح است امیر محمد افضل خان قبول نکرده پیغام داد با میر شیر علیخان
که چون پدرم تو را بجانشینی خود انتخاب کرده و خداوند برتری نو را خواسته منم قبول میکنم امیر شیر علیخان که خیلی طالب این باعث
حال پیغام امیر محمد افضل خان را خلعت داد پیغام مهرآمیز دوستانه جواب داد و سردار سلطانعلیخان را نزد امیر محمد افضل
فرستاد که قرآن مهر کرده بین شان رد و بدل شود و متحد باشند بدین شرط که اول امیر محمد افضل خان بدین ارد بیاید و بعد آرد
لشکری از هر قبیل که دارد با حله و کفاف مخارج بکابل آرد و امیر شیر علیخان بید امیر محمد افضل خان برود شروط را قبول
از نقطه دو آب سوار شده بار دو امیر شیر علیخان آمد و هر دو برادر با هم مصافحه و بغل کشی کردند و صورت بهم را بوسید
و شکات شادمانه نمودند بعد از عهد و پیمان و صرف نهار و ملاقات امیر محمد افضل خان بار دو خود آمد و دو هزار کس معه دوید
هر و الا که در عهده فرار جوقته نموده بار دو امیر شیر علیخان فرستاد و امیر شیر علیخان باز دید برادر شتافت و در این ملاقات
اظهار داشت که بخوابم بزیارت مزار شاه مردان بروم امیر محمد افضل خان هم رای داده لشکریان خود را از راه دره یوسف خرتات
و بلخ روانه داشت و خود با تر از سوار هزاره کاری با ارد و امیر شیر علیخان ملحق شده متفقا از راه آقچه روانه مزار شریف شدند
اما سردار محمد علیخان باش شهر را سپا جلاله شهر مزار ورد دکر دو نظم آن نقطه را داد تا ارد وی بزرگ و هرو را همواران
شدند سردار عبد الرحمن خان پسر امیر محمد افضل خان که معاهده پدرش را تصدیق نداشت شب در تخته پل سپاهیان خود را
بر ضد امیر شیر علیخان ترغیب و تحریص می نمود اما خیالات او مثمر ثمر نشده امیر شیر علیخان هم بشهر تاشقرغان اقامت
ورزید امیر محمد افضل خان بتحته پل آمد و مجددا بتاشقرغان مراجعت کرد در این وقت امیر شیر علیخان بسردار محمد علیخان
پسر خود امر نمود که عمویش را محبوس در بخری نماید آنهم اطاعت امر پدر را نمود و این خبر منتشر شده تمامی لشکریان امیر محمد افضل خان
هر نقطه بودند متفرق شدند قورخانه و توپخانه و آخر ذق آنها بدست سپاه امیر شیر علیخان افتاد و سردار عبد الرحمن خان
هم با معدودی از خواص و مصاحبت غصبان خود که بمتجاوز از صد و پنجاه نفر نبودند از راه دولت آباد فرار بطرف بخارا
رفتند و مبلغی پول و اسباب نیز همراه خود بردند امیر محمد افضل خان در اردوی امیر شیر علیخان محترما زیر نظر بود تا روزی که
سردار محمد علیخان لباس سفید تازه پوشیده و بنظم شهر مزار و سان سپاه مشغول بود بعد از فراغ امور نزد پدرش آمد
در این مجلس امیر محمد افضل خان را هم حاضر نمودند با حالتیکه از پیش آمد کار خود و فرار سردار عبد الرحمن خان پسر خود بسیار
افسرده خاطر بود امیر شیر علیخان بمحض خوشنودی خاطر او در مجلس عام اظهار داشت که محمد علی پسر من فرزند شماست
و با این کمال و شجاعت و انسانیت در خدمت شما مضایقه ندارد شما برای فرار شدن عبد الرحمن دیوانه سنگ کش مکدر
و پریشان نباشید اگر عبد الرحمن مثل محمد علی عاقل و فرزانه می بود من خودم بتربیت و نگهداری او اقدام میکردم کیا
که دیوانه است هر جا رفته رفته شما دلگیر و متاسف نشوید امیر محمد افضل خان لا علاج دعا خیری در حق محمد علیخان کرده
بعد از ختم مجلس بشیخیمت خود را گفت سجاده مرا بجای خلوتی بینداز تا استغاثه از خداوند نمایم وضو گرفت در خیمه
خلوت نمازی خواند و سر بسجده گذاشت عرض کرد خدایا برادرم مرا در محضر عام خجالت داد و سرزنش بسرم را
نمود
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
