Machine transcription
که پندار او درست نیست واگر مردمش همه داد بخواهند او نمیتواند ما را براند وایشان را دریابد . »
شهزادۀ بست را این گفتار پسندیده نیامد دست بر قبضۀ شمشیر برد تا بفهماند نباید در حضرت او گستاخی کند اما ( پر دل ) برخاست و آنچه را (کرم) گفته بود تصدیق کرد دیگران نیز با او همنوا شدند . شهزاده چون دید همگان را رای یکیست از خشونت بازماند و به نرمی لب گشوده گفت : «من دلیری و شهامت شما را قدر میکنم اما کسی در میان شما هست که دلیرتر و جنگجوتر از من باشد ؟ »
همگان خاموش بودند . شهزاده با واز بلندتر گفت : «این بار اول است که همراهان من به من پاسخ نمیدهند و صدای مرا نمیشنوند. نمیدانم روزگار در حلق من سرمه فرو ریخته و یا در گوش ایشان پنبه گذارده است ؟!»
همگان خاموش بودند . شهزاده نعره زد: « ما از وطن خود رانده شده ایم اما هر سر زمین باید برسم خود زندگانی کنیم ... آیا فراموش کرده اید که صدا رسم دیرین شما است ... من سوال خود را بار سوم تکرار میکنم » همگان خاموش بودند. (پردل) بپا ایستاده و گفت: «من از جانب خود و دیگر همراهان پوزش می طلبم.» آنگاه به حرمت برخاستند و هر يك به حجرۀ خویش رفتند.
مدتی بدینگونه سرآمد تا آنکه روزی (کرم) از باره به بیرون نگاه کرد و دید کاروان عظیم میگذرد فرود آمد . بر اسپ خویش نشست و تاخت. چون به کاروان رسید دید شتر ها آهسته گام میبر دارند . از آن بار های گران پرسید . قافله سالار بدو گفت «خزینۀ پادشاهیست که بر ما و شما حکومت میکند . »
(کرم) گفت : «میخواهم این قافله به قلعۀ من برود.» قافله سالار مردی پهلوان و نیرومند بود . با او در آویخت و خویشتن را مغلوب ساخت . کرم او را بکشت و قافله را به قلعه برد . در آن روز شهزادۀ بست و همراهانش به شکار رفته بودند . (کرم) خزینه را در جائی نهان کرد و شتر هارا رها نمود .
(٥٨)
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
