Machine transcription
(٥٠)
وجيش الطواويس از فرط اغتنام شبيه شتر مرغی سنگین بار میگشت از دیگر
طرف کابلشاه سعی میکرد عبد الرحمن را بدام آشنائی اسیر و در صورت
ممکن بر علیه حجاج بکار برد حوادث طوری فراهم شده بود که عبد الرحمن
حجاج را از پیشرفت خود به زابل و کابل اطلاع وضمنًا حوالهٔ ضربه قطعی را
از جهت صعوبت طرق وشوارع حواله به بهار سال آینده نمود چه اسپان رساله
عرب که در دشتهای شنز ار مثل کشتی در بحر حرکت میکرد در صخره های
پر برف زابل و کابل بسهولت جولان نمیتوانست اما حجاج که مردی شدید
بود تدبیر عسکری عبدالرحمن را رد وبطالت حرکت وتعویق حمله او را كتبا
بجبن و بسزدلی منسوب و راحت طلبی عبد الرحمن را بمرد کوری
تشبیه کرد این تندی حجاج عصبیت عبدالرحمن را که مرد بسزدلی بود
بر انگیخت حجاج منتظر نتیجه این مکتوب شدید خودش نشده متعاقباً
امری دیگر فرستاد که بدون در نگ بکابلستان حمله و آبادی هارا یکسره
ویران و آل واولاد مردان زابل و کابل را اسیر نمایند بز ودی امر سوم
حجاج بعبدالرحمن رسید که تا فتح تمام مملکت دشمن اقامت او در آنجا
حتمی است واگر سهل انگاری کند معزول وعوضش اسحاق بن محمد مقرر
خواهد شد. عبدالرحمن نامه های حجاج را بررخ اردوی خود کشیده واز
مجموع افسر وعسکر درینخصوص رای خواست عسکر غریو بر آورد و سرداری
چون ابوطفیل عامرین اثیله خطابه غرائی ایراد و منجمله گفت : امر
حجاج به آن ماند که گویند غلا مت را باسپ سوار کن اگر هلاک شد
اسپش از تو واگر نجات یافت هر دو از توست هان ای عسکر ! حجاج از
زحمات شما در جنگها متمتع میشود اگر فاتح شدید غنایم ودست رنج شمارا
او میخورد و در عوض مکافات شما ترقی هم او میکند واگر مغلوب شدید
ومعدوم گشتید فدا کاری های سابق شما محو شده ودر نظر او مرد مانی پست
و دون همتی بشمار خواهید رفت افسر دیگری عبدالرحمن ربعی بپا ایستاده
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
