Machine transcription
(٥٩٥)
حسنک را فرمودند که جامه بیرون کش۔ وی دست اندر زیر کر د و پای چه های
از ار راببست وجبه و پیراهن بکشید و دور انداخت با دستار۔ و برهنه با ایزار
بایستاد و دستها درهم زده ۔ تنی چون سیم سپید۔ وروی چون صدهزار نگار
وهمه خلق بدرد می گریستند ۔ خودی روی پوش آهنی بیاوردند عمداً تنگ
چنانکه روی وسرش را نپوشیدی و آواز دادند که سر و رویش را بپوشید
تا از سنگ تباه نشود که سرش را به بغداد خواهیم فرستاد ۔ و حسنک لب
می جنبانید و چیزی می خواند ناخود فراخ تر آوردند و در میان احمد جامه دار
بیامد سوار و روی بحسنک کرد و پیامی گفت خداوند سلطان میگوید
این آرزوی تست که خواسته بودی ما بر تورحمت کرده بودیم ۔ اما خلیفه
نوشته است که توقر مطی شده ئی و بفرمان او بردار می کنند ۔ پس از آن
خود فراخ دروی پوشانیدند و آواز دادند که بدو ۔ اودم نزد و از ایشان
نیندیشید نزديك بود شوری بپاشود سواران تاختند و آن شور بنشاندند ۔
و حسنک را سوی دار بردند و بجایگاه رساندند به مرکبی که هرگز ننشسته
بود ۔ جلادش استوار ببست و رسنها فرود آورد و آواز دادند که سنگ
دهید هیچ کس دست بسنگ نمیکرد و همه زار زار می گریستند خاصه
نیشاپوریان۔ پس مشتی رندرا سیم دادند که سنگ زنند و او خود پیشتر خفه
شده و مرده بود ۔
این است حسنك وروز گارشر ۔ چندان غلام وضياع و اسباب و زر و سیم
و نعمت هیچ سود نداشت اورفت و آن قوم که این مکر ساخته بودند نیز برفتند
احمق مردا که دل در این جهان بندد که نعمتی بدهد وزشت باز ستاند
هفت سال مرده وی بر دار بماند هفت سال بعد اورا دفن کردند ولی کس
ندانست که سرش کجاست وتن کجا۔ مادر حسنك زنی بود سخت جگر آور
در سه ماه ازوی پنهان داشتند ۔ چون بشنید جزعی نکرد چون زنان
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
