Machine transcription
(٥٩٤)
عبد الصمد - حسنگ میکال را نوشته نزد سلطان فرستادند - سلطان فرمود
اگر منصب وزارت را به ابوالقاسم دهم شغل عرض مهمل می ماند ابوالحسین
عقیلی روستائی طبع است وزارت را نشاید احمد عبدالصمد قابلیت این امر را
دارد اما مهمات خوارزم در عهده اوست. حسنگ به علو نست و کمال حسب
بر همه فایق است آنها چون کلمات سلطان را شنیدند وزارت حسنگ را
تائید کردند. سلطان نیز او را بجای خواجه احمد حسن مقرر نمود و به وی
محبت زیاد داشت واز کمال مرحمت او را حسنگ می گفت. او در سال ٤١٤
بر کودگی قافله حجاج به کعبه مکرمه رفت. هنگام مراجعت از راه مصر
بر گشت - الظاهر خلیفه فاطمی در مصر بود و به وی عنایت زیاد نمود و خلعت
بخشید و خلعتی هم به سلطان فرستاد. چون حسنگ به غزنی آمد خلیفه بغداد
به سلطان نگاشت که حسنگ نزد خلیفه فاطمی رفته و قرمطی شده است سلطان
به سخنان خلیفه اهمیتی نداد و بجواب او گفت حسنگ پرورده نعمت و وزیر
ماست اگر او قرمطی می بود سزای سخت میدادیم - بهر حال حسنگ در حیات
محمود با محمد علاقه مندی زیاد داشت و نسبت به مسعود سخنان کم و بیش
می گفت و حتی گفته بود اگر مسعود پادشاه شود مرا بردار کشند همین که مسعود
به سلطنت رسید در سال ٤٢٢ در بلخ به تهمت قرمطی بودن حسنگ را بر دار کرد
و به - احمقتهای بی رحمی گشت - هر چندابو نصر مشکان در میان شد و خواست
سلطان را باز گرداند سود نکرد - بیهقی در کتاب خود داستان مرگ
او را به تفصیل ذکر کرده و یکی از قطعات نفیس و شهکار های نثر
او شمرده میشود.
بیهقی داستان دار زدن او را چنین می نگارد :
« ... و حسنگ را بپای دار آوردند نعوذ بالله من قضاء السوء و پیکها را
ایستادانیده بودند که از بغداد آمده اند - و قرآن خوانان قرآن میخواندند.
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
