Machine transcription
(٥٦٣)
بهرام شاه را بروی بدگمان کردید و گفتند او در حرم سلطان بدگاه خیانت می نگرد و این همه مال بدان جهت بذل مینماید که مردم را بر پادشاه بر انگیزد. بهرامشاه امر داد که در خفیه ویرا زهر دادند و آن پادشاهزاده بزرگ بدین ترتیب در غزنه بشهادت رسید و دو باره داغ سوری که در روزگار محمود انتحار کرده و خاندانش برباد رفته بود تازه گشت. (۱)
سلطان سیف الدین سوری چون از کشته شدن برادر بزرگ خویش ملك الجبال شنید از غور با لشکر گران روی بغزنین نهاد و بهرامشاه را شکست داد بهرام شاه جانب هندوستان رفت وسیف الدین با مردم غزنی از در لطف و مهربانی پیش آمد چون زمستان فرا رسید سپاهیان غوری را رخصت داد که بغور روند و خود باسید مجدالدین موسوی و چند تن از خدام خویش بغزنه ماند و بر حشم و مأمورین بهرام شاه اعتماد نمود.
در این وقت راه غور مسدود شد و برف بر زمین چیره گشت غزنو یان به بهرام شاه پیام فرستادند و او را بغزنه طلب داشتند و فهماندند که سیف الدین غوری بدون لشکر در غزنه میباشد و فرصتی بهتر از این نیست بهرام شاه نیز از موقع استفاده نمود و بشتاب بغزنه حمله کرد سلطان سیف الدین مجبور شد و شهر را ترك نموده باسید مجدالدین موسوی و تنی چند غوریان راه غور پیش گرفت.
سواران بهرام شاه وی را تعقیب کردند و در حدود سنگ سوراخ او را دریافتند سلطان با کمال شجاعت و مردانگی با سواران غزنه جنگ کرد و تا ممکن بود سوار و بعد از ان پیاده جنگ کرد و تا يك تیر در تر کش داشت کس را مجال آن نشد که بوی دست یازد.
چون تیر در تر کش سلطان نماند او را با وزیرش دستگیر نموده به غزنی آوردند و بردو شتر سوار کردند و در کمال ناجوان مردی در بازار های شهر
(۱) فرشته او را داماد بهرام شاه می داند.
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
