Machine transcription
(٥٠٧)
طلب کرد گویند چون آن مرد بزرگوار بیامد و غوغای ترکمانان را دید و مشاهده نمود که طغرل بر تخت سلطان محمود و مسعود نشسته گریستن گرفت آنگاه گفت ای طغرل :
اکنون که نیشاپور ترا مسلم شده و خدای جهان تخت سلطانی چون محمود را بتو ارزانی داشته دست از ستم کوتاه کن و ملتفت باش که اگر سلطان ما دور است خدای ما عز وجل نزديك میباشد این بگفت و برخاست طغرل به سخنان وی گوش میداد ومتحیر شده بود و هیچ نمی گفت .
سلطان در محرم سال ٤٣٠ از غزنه جانب بلخ روان شد و فرزندش امیر سعید را خلعت داد و بجای خویش در غزنه گذاشت درین هنگام خبر رسید که بورتگین از ماوراء النهر آمده و تا کولاب دستبردها نموده و سه چار هزار سوار باوی همراهست سلطان چون برباط چوگانی رسید که واقع بود میان ولوالج واندراب خواجه احمد عبدالصمد از بلخ براه خلم و پیرو ز نخچیر آمد و به اردوی سلطان پیوست سلطان آمدن بورتگین را در کولاب و این طرف آمو امری خطرناک میدانست و بران عقیده بود که باید خودش بسر کوبی وی برود و با مودو دپسر خودرا بفرستد اما خواجه بزرگ و سپاه سالار علی مانع آمدند و گفتند بورتگین چون دزدان آمده است و بدان نمی ارزد که سلطان یا مودود در مقابل وی رود بالاخره سپا سالار با ده هزار سوار مقابل بورتگین فرستاده شد و امیر خود جانب بلخ و گوزگانان بیامد.
علی قهندزی
در راه مردم بسلطان شکایت کردند که علی قهندزی مردی است دزد و عیار و در راهزانی و خونریزی مشغول است و حصاری دارد که در میان کوه ها می باشد و بسیار استوار و مستحکم است سلطان امر داد که او را گرفتار کنند و حصار او را ویران نمایند این کار بزودی انجام یافته علی قهندزی گرفتار و حصارش
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
