Machine transcription
اموال بودند ناگاه داؤد از کمین برآمد و در شبانه روز جنگ سخت
نمود و بیکتغدی را شکست داد بیکتغدی بحسین گفت که جای ایستادن
نیست حسین گفت من هرگز به هزیمت نزد امیر نمی روم یا درین جا کشته
میشوم یا فتح می کنم بیکتغدی رفت حسین چندان پایداری نمود که اسیر
گردید ترکمنان خواستند او را بکشند داؤد نگذاشت و او را در بند نگهداشت
بهر حال ترکمنان با وصف این فتح بزرگ آرام نداشتند و دست از فتنه باز نمیکشیدند.
و چون دانستند هنوز حشمت غزنویان بر جا است و دولت محمودی از استیصال
آنها برآمده می تواند خواستند سلطان را بنامه و پیغام بفریبند و بدین وسیله
فرصتی برای تدارکات بزرگتر بدست آرند لهذا نماینده خود را بدربار
سلطان فرستادند و بهمان آئین سابق ملتمس بی هم بخواجه بزرگ تقدیم
نموده و او را نزد سلطان شفیع گردانیدند تا عذرشان اجابت شود.
سلطان یکی از علمای دربار را نزد آنها فرستاد در نامه مهر با نافه بجواب
شان نوشت و نساء و فراوه و دهستان را برای سکونت شان معین کرد و ضمناً
بفرستاده دانا ند که در خفیه افکار آنها را نیز معلوم خویش گرداند نماینده
سلطان به نساء فت و فرمان را رسانید چون باز آمد بسلطان عرض نمود
که این ها به هیچ صورت آرام نمیشوند. این نامه ها و رابطه ها همه از
روی مکر است بهتر است در نیشاپور باشد تا کار ها یکطرفه شود ورنه
زیان بزرگ بمملکت میرسد سلطان بسخنان او گوش نداد، از نیشاپور بعزم
هرات برآمد و گفت من بقول دشمنان اعتماد دارم.
آمدن سلطان از هرات به غزنی
سلطان در ۳۰ ذی القعده به هرات آمد و از آنجا بعد از ۶ روز توقف
براه بادغیس ببلخ آمد و از آنجا حرکت نموده در ۲۱ رجب به غزنه واصل شد
و به كشك کهن محمودی به افغان شالی فرود آمد اما بعد از اندك توقف
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
