Machine transcription
(٤٩٣)
می آید میکنند از یادر اندازد و بیش از آمده مهم تر کیشان را فیصله کنند
اینها را فیصله نماید سلطان از ساری به آمل آمد و در آنجا خواجه بزرگ
وقسمت زیاد عساکر خود را گذاشته و خود با هزار و پانصد غلام خاصه وهشت
هزار سوار و پنجصد اشتر جباخانه و چند پیل و آلات قلعه کشائی بسوی ناتل
حرکت کرد در ناتل با کالیجار سو شهر آگیم و پسر منوچهر - با عساکر و آلات
زیاد مهیای جنگ بودند سلطان غزنه با وجود آنکه در عدد کمتر و به نشیب و فراز
آن سرزمین هیچ بلدیت نداشت همین که دشمن را مقابل دید با همان شهامتی
که مخصوص خود او وسپاهیان دلیرش بود بدشمن حمله آورد از شرحی که
سلطان به خواجه بزرگ نوشته چند جمله آن را نقل می کنیم :
«جوشن پوشیدیم و بر ماده پیل نشستیم وسلاح ها در مهدها نهادند و فرمان
دادیم که کوس های جنگ فرو کوبند غلامان ما گروهی پیش رفتند نايك
پیل نر که جنگی و نامور بود و گروهی پیرامون پیل ما حلقه زدند - لشکر
دشمن از صدهزار فزونی می گرفت - اگر اینقدر نمی بودند زهره ثبات
نداشتند و کمتر از يك ساعت فوجی از لشکرها آنها را چون خاشاک بر می چید
گبرکیان حمله کردند و چنان شد که ژوبین به مهد و پیل ها رسید
سپاهیان دلیر ما چون اینحال بدیدند یکباره حمله نمودند یکی از سرداران
کرکیان بسوی پیل ما حمله آورد از پیل بانگ زدیم و بعمود زخمی
به سر و گردن حواله نمودیم که اسپش بیفتاد و خود زنهار خواست چون امان
دادیم معلوم شد شهر آکیم سردار گرگیان است به اسارت وی دیگران
گریختند و فتح نصیب ما شد» سپاه فارسیان به ترتیبی که در فوق نگاشتیم
منهزم شد و سلطان فاتحاً و غانماً به آمل آمد - باكاليجار بعد از شکست
شدیدی که از سلطان یافت از جنگ پشیمان شد و پسر خود را به گروگان
نزد سلطان فرستاد وعذر خواست اما متأسفانه این فتح وصلح کاری از
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
