Machine transcription
(٤٧٢)
بسا اش پدراً تست با اش پسران پسر بریدن شمع است سر فرازی دار
و در اوا ئل رمضان سلطان روزی چند بشکار جانب (زه) رفت و نخجیر
فراوان آورد (۱)
امر وزارت
آنچه در این سال هنگامه اقامت بلخ روی داد و مختصر اشار تی بدان
کردیم مسئله تفویض وزارت بود بخواجه بزرگ احمد ابن حسن میمندی.
این خواجه که بحکم سلطان محمود در هندوستان محبوس بود بامر سلطان
مسعود از حبس رها و ببار گاه خواسته شده بود در بلخ بحضور سلطان رسید
و سلطان به وی پیغام میداد که هر طور هست وزارت را قبول کـند حتى بوى
گفت که خواجه ما را بجای پدر است خواجه ابا می ورزید و می گفت من
عهد نموده ام و سوگند های غلیظ خورده ام که دیگر در امور سیاست مداخله
نکنم و پیر شده ام سلطان عذر او را نپذیرفت و سر انجام بتوسط ابو نصر مشکان
و بوسهل زوزنی خواجه را مجبور کردند و امر وزارت بروی مسلم شد و شرایط
وی را سلطان قبول کرد و در این باره سوگند خورد و در قبول آن شرایط امضا
کرد در روز نهم صفر خواجه ببارگاه رفت و خلعت وزارت را پو شید بیهقی
شرح این خلعت را چنین می نگارد :-
من ایستاده بودم و نظاره میکردم قبای سقلا طون بغدا دی بود- سپیدی
سپید- سخت خرد نقش پیدا و عمامه قصب بزرگ اما بغایت باريك و بلند و طرازی
سخت باريك وزنجیره بزرگ- و کمری از هزار مثقال پیروزه ها
در نشانده .... پس از آن خواجه را بحضور سلطان ببردند سلطان گفت
خواجه را مبارک باد خواجه برپای خاست و زمین بوسه داد و پیش سلطان رفت
(۱) معلوم است زه نام شکار گاهی بوده نزديك غزنه و آهوی فراوان داشته بیهقی
چند جا از ان نام برده - معلومم نشد که کجاست ؟
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
