Machine transcription
(٤٦٧)
گفت ای برادر ـ تو از پدر كودك ماندی و پدر ما در هنگام مرگ بواسطه
عبدالله دبير درباره تو وصيت كرده بمن پيغام داده بود (كه مقرر است
كه محمود ملك غزنی نگه ميدارد كه اسمعيل مرد آن نیست محمود را از
زبان من بگوی كه مرادل بیوسف مشغول است باید اورا بخوی خویش برآری
وچون فرزندان خويش عزيز داری) من تا این زمان بتو احسان ها كردهام
وپنداشتم با ادب برآمده ئی ولی در مجلس ما به غلامان ماهی نگری اگر
حرمت روان پدر نميبود ترا سخت مالش ميداديم ولی ترا عفو كرديم ،
و آن غلام را در همان روز به یوسف بخشيد .
امير يوسف از ان بعد طغرل را چون فرزند خويش عزیز و مکرم میداشت
چون سلطان مسعود او را به قصدار فرستاد همین طغرل سعایت او را بمسعود
میکرد و در خفیه اخبار او را به مسعود میفرستاد . واز خود افتراها مینمود
امیر یوسف همیشه از قصدار امار وتراجع ولشکر میفرستاد وسلطان هم در ظاهر
مكاتبات لطف آمیز باو میفرستاد والا امیر الجلیل العم ويرا خطاب مينمود
چون يوسف شنيد كه مسعود از پروان روی به غزنه دارد با پسرش سلیمان
و این طغرل كافر نعمت و پنجاه غلام جریده به استقبال آمد ومسعود پاسی
از شب گذشته از سناج (۱) به بلق می آمد وسرا پرده سلطنت را در بلق
افراشته بودند .
مسعود در عماری بر ماده پیل سوار بود و مشعلها افروخته بودند وحدیث کنان
می راندند از دور مشعلی پدیدار شد که از جانب غزنی می آمد معلوم شد
که امیر یوسف بود بیچاره بیامد وزمین بوسه داد وسلطان باوی مهربانیها
نمود وچون به قرار گاه رسیدند یوسف را به نیم ترک نشاندند و خوان
(۱) سناج در نزديك سجاوند شهری بود كوچك در لوگر د وباق هم درلوگرد بود
كه بلقینی بدان منسوب است و ممکن است همین برکی و برك بجای آن كلمه
مانده باشد .(حدودالعالم)
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
