Machine transcription
(۳۹۹)
و باز ماندگان ساکنان حصار بدین اسلام مشرف شوند و چنین شد و معلوم
است این مسجد تاروزگار ما نیز آبادان بوده و درین روزگار که دولت
هندوستان آزاد شد دوباره آن مسجد را بشکل معبد باستانی درآورده اند .
سلطان بعد از دو هفته توقف عزم باز گشت نموده ولی در همان حال
آگاه شد که گروهی از رایان هند بسرداری راجه (پرم دوا) یا (پرم دیو)
باسپاهی فراوان بسوی او می آیند و می خواهند سر راه را
بر او بگیرند . سلطان چون سفر دور و درازی نموده و خستگیهای فراوان
برداشته و فتح نمایان کرده بود ومدتی نیز از غزنه دور شده بود دیگر
نخواست جنگ نماید از راه غربی تر از میان کچ وسند گذشته بطرف شمال
رفت تا آنکه بشاخۀ بحیرۀ واقع بین کاتهیا وارو کچ تصادف نموده موجهای
خروشان دریا و ژوفای آب چشم سپاهیان او را خیره کرد اما خود مردوار
دل بدریا زد و اسپ خود را در آب افگند سپاهیان وی نیز از سلطان محبوب
خود پیروی کردند و همه سلامت از آب برآمدند بهیم پال که در قلعه (کنث
کوت) پناه برده بود چون شنید سلطان نزدیک رسیده فرار اختیار کرد
سلطان امر داد که قلعه را تاراج نمایند پس از ان براه سند روان شد دو تن
از هندوان که عهده راه بلدی داشتند سلطان را به بیراهه بردند و به
بیابانی سرگردان کردند که سرتاسر خشك و باير بود و آب دران پیدا نمیشد
سلطان چون دانست آن دو تن را سیاست کرد ویقول عوفی درجامع الحكايات
از روی دیدن مرغابی و تعقیب آن به آب رسید در آخر این بیابان یکی
از همراهان سلطان اژدهائی را کشت که طول آن ۳۰ الی ۳۵ ذرع و لدكی
آن چار ذرع بود پوست آنرا کنده آورده بر در قلعه غزنه آویختند .
سلطان از انجا به منصوره آمد خفیف حکمران قرمطی منصوره از سر راه
وی فرار کرد و بیکی از جنگلها پناه برد سلطان سپاهیان خود را فرستاد
آنها اردوی حنیف را محاصره کرده اکثر از همراهانش را
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
