Machine transcription
(۳۳۲)
آمد و در در بار عزیز و مکرم میبود اما چون خود مغرور وجوان ونا آز موده
بود سخنانی مخالف در حضرت غزنه از وظاهر شد ولی سلطان از ان اغماض
کرده وی را با خلعتی گرانمایه بغرجستان فرستاد بعد از مدتی سلطان اراده
غزو هند نمود و از شار استعانت کرد شار جوان از غروری که داشت تعلل
کرد و بحضرت سلطان كمك نفرستاد سلطان براشفت و چون از غز و هند
باز گشت دو باره شار جوان را استمالت کرد و لی وی راه خود سری پیش
گرفت و سلطان التونتاش وارسلان جاذب و ابو الحسن منیعی زعیم مرورا
بالشکر گران بقصد سرکوبی شار جوان فرستاد ابو نصر شار بزر گ خود را
به سپاه سلطان تسلیم کرد او را متحرمانه بهرات آوردند و بر کر دار
پسر نکوهش کرد اما شار جوان مقاومت نمود و به حصاری که در روز گار
حمله سمجور پناه برده بود متحصن شد التونتاش ارسلان جاذ ب منجنیق
وعرادات پیرامون قلعه راست کردند و يك جانب از دیوار حصار بزمین
فرود آوردند و به قلعه در آمدند و شارجوان را گرفتار نمودند و آنرا
بغدیر پا نهاده به غزنه فرستادند سلطان چندان از وی آزرده بود که امر
داد در ملای عام برزمینش خو ابانیدند و بتازیانه سخت مالش دادندو بعد
بزندان افگندند تا هر که از وحدت ملی سرباز زند سزایش این باشد
باوصف این تا هنگامی که در قید حیات وقید سلطان بود آسوده بسر میبرد
و موجبات آسایش اورا بفرمان سلطان انجام میدادند ابونصر را از هرات
آوردند سلطان دروی باا - ترام مینگریست ضیاع او را برای دولت خریدند
ودر بدلش پول نقد بوی دادند که آسوده بسر برد - ابونصر تاحیات داشت
در جردان که موضعی بوده میان کابل و غزنه تحت نظر لطف و مهربانی خواجه
بزرگ وزیر میمند عمر میگذرانید و به مطالعه وتدقیقات علمی مشغول بود
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
