Machine transcription
(٣٢١)
محمود تنها ببلخ و هرات و بست قناعت نکرده استخفافی را که به سالاری
خراسان داشت و آنرا برای حفظ مرکزیت پافغانی و بقای مدنیت و تهذیب
کشور از بیگانگان امری ضروری می پنداشت و درین راه خودش و پدرش
رنجها برده بودند از دربار بخارا در خواست نمود و ابوالحسین حمولی را
برسالت بدربار بخارا فرستاد و تحف و هدایای (۱) شایسته نیز با او همراه
نمود . و پیغام داد تا سالاری خراسان را بر عهد سابق بر او محکم دارند . اما
ابوالحسین حمولی کار را بازگونه کرد چون به بخارا آمد و دید مقام
وزارت عاطل است بجای آنکه وظیفه رسالت را که از دربار غزنه بدو ودیعه
داده شده بود انجام دهد بوزارت آل سامان شادمان و مشغول گردید
(٢) امیرسامانی ها نیز نظر به دسایس و تحریکاتی که بیگانگان اساس
نهاده بودند بـداعیه سلطان وقعتی نگذاشت و سالاری خراسان را
بدو تفویض ننمود .
سلطان محمود چون این امر را مخالف آمال ملی ومنافع مملکت دید
برآشفت و لشکر تهیه دید و بر نیشاپور حمله آورد بکتوزون شهر را تخلیه
کرد و از دربار بخارا استعانت نمود امیر ابوالحارث شاه سامانی شخصاً بكمك
شتافته به سرخس آمد .
سلطان چون از آمدن امیرشنید با اینکه حشمت و عدت وجنگجویی رجال
او بر قوای شاه بخارا فایق بود نخواست که حقوق اسلاف آل سامان بدست او
ضایع شود و سلطنتی را که هموطنان بلخی او در ماوراء النهر قایم کرده اند
از پا در اندازد و ناموس آن ملک دیرین بقوت او برود لہذا بدون جنگ
از نیشاپور به مرورود شتافت (٣) و در حدود پل زاغرل منتظر وقایع نشست
(١) ۲۰۳ - عتبی
(٢) عتبی ۲۰۴
(٣) عتبی ۲۰۴ ابن اثیر ج ۹ صفحه ٥٨
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
