Machine transcription
(۳۰۲)
مشورة خواست تا معلوم کند الپتگین بجانشینی سلطنت کرامخواهد ورای او
درین باب با کیست . الپتگین نگاشت که شایستۀ سلطنت پس از عبدالملک
فرزند صغیر او است زیرا برادر امیر بازیچۀ نفوذ در باریان و دستخوش
اغراض بیگانگان است واورا برای تاسیس مبانی سلطنت خراسان
که وی در نظر داشت کافی نمیدانست اما کارها دیگرگونه شد .
دریای تخت اقداماتی باژگونه بعمل آمد . یعنی بجای اینکه سلطنت را
بر پسر صغير عبدالملك مقرر دارند برادر او را بپادشاهی برداشتند . الپتگین
ازین حادثه بهم بر آمد و آشفته خاطر گردید و بران شد که تصمیم خود را
از راه قوۀ و شمشیر بکار اندازد و سلطنت عبدالملك را که پادشاه و و لی
نعمت مهربان او بود هرنوع باشد به پسرش مقرر دارد، درین کار از دوست
خود ابومنصور که قبل از وی فرمانده سپاه خراسان بود واکنون حکومت
طوس داشت یاری خواست و باوی پیمان درست گیرد و اعتماد نمود و او را
به خراسان گماشت و خودش در ذیقعده ٣٥٠ راه بخارا پیش گرفت .
امیر منصور اهمیت مسئله را ملتفت شد ـ و ابومنصور را هر نوع بود
از الپتگین گردانید وولایت خراسان را بدوه قرر داشت و او را گفت تاره
رود آمویه را بر الپتگین بربندد .
چون اردوی الپتگین بر ساحل آمور سیدوی از دو جانب خطر را متوجه خود
دید بهراس افتاد و حتی از توطئه در اردوگاه خویش نیز مشتبه شد. (زیرا
امیر چندتن از صاحب منصبان او را با خود همدست کرده بود) .
الپتگین در اثر حدوث این وقایع ناگوار از حمله بر بخارا مایوس شد
و اردوگاه خود را آتش زده به بلخ باز گردید . امیر منصور قشونی بالغ بر
(۱۲۰۰۰)سوار بقول گردیزی بسر کردگی بیداج و به قول نرشخی بسر کردگی
اشعث بن محمد به تعقیب او فرستاد .
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
