Machine transcription
(٢٠٠)
قرار بود اسماعیل هر سال پنچصد هزار درم خراج بخار اوا به برادر
خود نصر بپردازد اما امیر که مردی رعیت پرور و رحیم دل و با فتوت
بود رضا نداد خراج با مالیه اینکه از اهالی شهر و قصبات تا بعه وی بدست
می آید بدیار دیگری برود ولو در رأس آن ملك برادر مهترش قرار داشته
باشد، وی سخت کوشا بود تا مبالغ خراج صرف اعمار و اصلاح خرا بیهای
وارده شهر گردد. باینصورت فرستادگان نصر از بخار ا دست خالی
رفتند وصفای بین دو برادر بهم خورد، ترتیبات احضار عسکر شروع
گردید، نامه ها به فرغانه چاچ فرستا ده شد و برای تجهیزات سپاه
دستوراتی اصدار یافت، نصر ب سپاه گران بادو برادر دیگر خود
ابو الاشعث اسد و ابو یوسف یعقوب بعزم تنبیه اسماعیل آمدند. امیر جوان
که میخواست جانب برادر را نگهدارد صواب ندانست در برابر سپاه او
به مقاتله آغاز دلذا شهر را ترك گفته و به فرب رفت و نصر بدنبال او تا بیکند
شتافت پهلو نشینان و تملق گویان دربار نصر موقع را مغتنم شمرده
و دوستی اسماعیل را باراقم بن هر ثمه برای نصر خطرناك جلوه داده
و با و قضیه را چنان فهماندند که اسماعیل در فکر بر انداختن حکومت نصر
میباشد، سعایت ایشان در موقعی چنین که اسماعیل از پرداخت خراج
سر باز زده بود در نصر کار گر افتاد و او را بیشتر بدبین ساخت ، وی
از احمد پسر خود كمك خواسته و عازم کر مینه شد.
اسماعیل نیز که در بیابانها سر گردان بود بفکر چاره افتاده و خواست
از قوت و اقتدار دوست خود رافع استفاده کند. حمویه بن علی کوسه را که
یکی از خدمتگاران صدیق او بود مامور این مهم گردانید، رافع هم آمادگی
خود را اعلام داشته و آهنگ آمست کرد.
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
