Machine transcription
(۲۹)
بلخ و تخارستان را بدو بخشید. امیر که شخصا به تعقیب یحیی بر آمده بود در
بلخ رسید ی با محمد سردار فاتح خود یکجا شد، یحیی که متواری به هر طرف
میگشت در سال ۳۱۹ هرات را از شعباسی گرفته و دروازه های شهر را
سوختاند و دیوارهای آنرا بر انداخت وحینیکه خبر آمدن امیر سعید را
شنید با قرا تگین به بلخ آمد اتفاقا درهای روز حرکت او امیر سعید به هرات
نزول اجلال نمود کردو سمیجور را باز والی آن ناحیه مقرر نمود. در همین
وقت منصور و ایرا هم برادران یحی از امیر امان خواستند قرا تگین حیله
اندیشید تا امیر را از خود منصرف کند پس یحیی را از بلخ به بخارا
فرستاد و خودش به بلخ نشست بمجرد و رودامیر سعید به بخارا یحی گریخته
و به سمرقند رفت واز آنجا باز بقصد حمله آمد اما بر خلاف انتظار قرا تگین
او را كمك نکرد او هم به سوی نشاپور روان شد ومحمد بن الیاس در آنجا
بود وقوت یافته بود مدعیان که از آمدن امیر باز شنیدند پرا کنده شدند.
محمد بن الیاس به کرمان رفت قراتگین همرای یحیی به بست شتافت.
در سال ۳۲۰ امیر سعید به نشاپور وارد شد و فتنه ایرا که از سه
سال پیش شروع شده بود و اینهمه زحمت و درد سر بار آورده بود حالا خاموش
شده یافت امیر که مردی کریم النفس و با عفو بود از گناهان همه شان
در گذشته ولایت بلخ را باز به قرا تگین داد اما عمر باو وفا ننموده و در
بست مرد، یحی را هم امان دادند و با سرافگندگی تمام نزد امیر آمد.
امیر سعید همچنانده آهنگ مقر سلطنت کرده بود در سال ۳۲۱ منصور
پسر علی را به ولایت هرات والی مقرر کرد و مشارالیه تا سال ۳۲۰
یعنی تا هنگام مرگ خود در آنولایت حکومت داشت پس از و هم محمد
بن حسن بن اسحق بدان ولایت مامور گردید.
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
