Machine transcription
(٩٤)
ما بر این مردم حاکم و کامگاریم والا تا این زمان کجا مستقیم و پایدار میبودیم غرضکه ظلم و بیداد و ستم و عناد آنطائفه بی بنیاد بدانجا رسید که رعیت و بازاری سوار زین و نوکر پیشه و سپاهی خانه نشین و دهقان و زمیندار مانند دانه گندم سینه چاک و اعیان و ارکان ذی اعتبار از بیچارگی سر بزیرا خاک و سوداگر و تجار در بدر که از خانه و عیال گذشته و سفله و مال مردم خوار محقر که بر مسند اجلال نشسته بعهود و مواثیق خون همگی ریخته بمکر و نفاق با همه کس آمیخته هیچکس از ایشان وفا و وفاق ندیده از میثاق ایشان کیست ستمها نکشیده غرضکه اگر قلم در شرح ذمائم آن جماعه علم گردد از غم مانند نی خواهد نالید و همچو نال خواهد کاهید لله الحمد که ذات اشرف بندگان ما ازین عیوب آنچنان مبراست که انوار راستیش چون آفتاب عالمتاب جهان را گرفته مبادا حوصله آن نبود که گریبان گسل بیجا درد و عندلیب را توانائی نه که بی آنکه گل چهره نماید قدم در باغ نهد آنقدر کثرت اهل بازار از مردم هر نواحی و هر دیار در لشکر ظفر آثار شد که خریدار راه خانه گم میکرد با وجود آشوب و جنگ قافله ها در لشکر گاه آمده بی امان تلطف چنك میزدند که قافله سالار از شوق سوق خویش را گم میکرد کار کنان سر کار پادشاهی در اخذ محصول تا افتتاح دروب حصار انتظار میداشتند که از سفله پروری روزگار ایشان نشود کار و بانیان در ادای خراج موافق معمول دست بر نمی داشتند که مال ما كثير النفع تر میگردد گروه سپاهی را عنان مراد در دست و طائفه کسبی را ظلمت افلاس در نشست مردم صحرا را چشمه امیدجاری و رعایای کردو نواح را زمین آرزو در زراعت کاری غنچه مطالب هر کس از نسیم مرحمت ما در شگفتن و خانه هريك از تعمیر شفقت ما در ساختن بندگان ما که ابواب عدل و انصاف کشودند عامه رعایا و برایا بمر خود بر سر اقدس ما فزودند فوائد عدل و داد و عوائد احسان و وداد که بظاهر بروز گار فرخنده آثار ما نرسید و مردم آنمك از دست بی نظامان نجات ندیدند شاید که معاندان کاذب در آن قول صادق باشند بلكه (يفعل الله ما يشاء و يحكم ما يريد) غرض چند یوم که از مقدمه یورش گذشت خوانین غلجائی بشرف عرض رسانیدند که در بدایت طلوع آفتاب جهانتاب سلطانی دوست محمد خان را چشم بینائیش زایل که دوست از دشمن فرق نمیکرد و مشورت و راه جوئیش همگی باطل که هر يك بمصلحتش فرق میکرد و چون دید که این رشته خام حکومت که قوت کشیدن ندارد بدست دارم مبادا که گسسته شود از روی پختگی طرفان حمید بسربز داشته در خانه اکابر کابلی و خوانین قزلباش و مجمع هريك سفله و اوباش رفته همگی را بخود گروانده عقد عهود بسته بعزم قندهار از کابل بیرون شد با اندک روزی خواهد رسید مردم غلجائی از کو تا مه گردن بسته حکم همایون اند هر گاه قبل از اینکه عبور دوست محمد خان در حدود آنطایفه واقع شود از پیشگاه مقر السعادة کدام شهزاده مقرر فرستاده شود البته بتوقع شيريني الطاف بندگان همایون مانند مور گرد خواهند آمد اما خرج یومیه چیزی بکار است در آنصورت دوست محمد خان از خوف آنکه مبادا در رفتن قندهار کابل از دست برود حرکت نخواهد کرد بندگان ما که در مال کار اندیشیدند که اگر چه خوانین مذکور راست میگویند و در کمال درستی بطریقه صداقت
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
