Machine transcription
« ٣٠ »
دفع و رفع شهزاده آسان خواهدشد، چون خوانین بته داران وساهوان شکارپور بر این
مصلحت هم اتفاق وهم داستان گردیده عالیجاه جمعه خان یاو کزائی را که در مراتب
عقل و دانائی خودرا سرآمد روزگار میدانست پیش میرصاحبان خیرپور فرستادند که
تا معلوم نماید که اراده میرصاحبان چیست؟ از آنجا که آمدن شهزاده محمد تیمور در اصل
بموجب صلاح امیران سنده بود عالیجاه جمعه خان در حین ملاقات میرصاحبان چندین طومار
ورساله تدبیرات مدعای خود خوانده واز هر قسم سخنان بیان نمود لیکن فائده نشده بلکه
میرصاحبان عالیجاه جمعه خان را باتفاق معتبران خود بحضور شهزاده موصوف روانه نمودند
که در مکان گهو تکی رفته مشرف سلام شهزاده والاتبار گردیده مقربان شهزاده عالی
تبار بسیار بدلاسای واستمات عالیجاه مذکور پرداخته بعد حصول سلام شهزاده عالیجاه جمعه خان
تمامی سرگذشت را بطرف عالیجاهان مقصود خان و تاج محمد خان و جمیع خوانین پته داران
وشاهو کاران نوشته فرستاده که آمدن شهزاده و الاتبار محض بمصلحت و صلاح امیران
سنده میباشد، در این صورت ترك شکارپور نمودن واز معتوفه حکمرانی شکارپور مفارقت
اختیار نمودن حسابمتر ومقرون مصلحتهاست، عالیجاهان مذکور بعد رسیدن نوشته عالیجاه
جمعه خان داغ حکمرانی شکارپور بردل گذاشته سینه سوزان داشك ریزان ، دست افسوس
چون مگس سائیده بر فرق حسرت زنان عالیجاه تاج محمد خان روانه سمت خراسان و مقصود خان
بفاصله چهار گروه از شکارپور در اورنگ آباد رفته بر او رنگ حسرت نشسته بعد از
چند روز شهزاده محمد تیمور معه سید میر ابوالحسن شاه ودلاورخان پیش خدمت بجمعیت دوصد
سواره و پیاده داخل شکارپور گردیده و از طرف امیران خیرپور عالیجاه حمزه خان تالپر و دیوان
قل پت رای بجهة خدمتگاری ودلجوئی ودلاسائی رعایای شکاپور بر کار شهزاده
موصوف حاضر بودند و مبلغ هفت روپیه یومیه متصرف میشدند و در حین جلوس فرمائی شهزاده
ممدوح بر مسند حکومت شکارپور تمامی خوانین پته دار وشاهو کاران آمده دولت استسلام
شهزاده ممدوح حاصل نمودند واز دفتر خانه عاطفت شهزاده فرمان جہانمطاع دلاسائی
واستمالت بنام رعایای شکارپور و هر خاص و عام شرف صدور یافت و دو شهر شکار پور
منادی امن امان در هر کوچه و برزن گردانیدند، شهزاده والاتبار که عین موسم بهار گلزار
جوانیش بود و اوقات خودرا به گلچینی ریاض عیش و عشرت و کامرانی بسر می آورد و روز بروز
گلچهره رخش طراوت تازه میگرفت و دو روز هفت لباس گوناگون رنگ می پوشید و
در باغ های شکارپور هم آغوش شاهد تماشای و نای نوش بود تا مدت هفت هشت ماه
مطلق العنان بود از معشوقه حکمرانی شکارپور و گلعذخان پری وشان شکارپور حظهائی
میبرد که در این اثناء خبر وحشت اثر هزیمت اولیای دولت از پشاور رسیده که شکر عیش
در کامش چون زهر تلخ گردیده واز انتظار اولیای دولت چشم براه و هر نفس نفس های
سرد از دل میکشید وا یادی دعاء بدرگاه ایزد کبریاء برداشته از ورود اخبار اخیار
ایادی اولت آمین آمین میخواند،
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
