Machine transcription
« ٢٥ »
سردار دوست محمد خان و برادرانش هرگاه از نوشته سردار عطا محمد خان واقف شدند
از روی مصلحت وقت شاهد وزارت سردار عطاء محمد خان در آغوش اقبال خود جاداده
بموجب قسم کلام الله هم اتفاق شدند و سردار عطاء محمد خان با شهزاده جهانگیر بجای خود
مشورت نموده دام حیله و فریب بازی بجهة گرفتاری سردار دوست محمد خان و برادرانش
در راه مدعای گسترده شاهزاده جهانگیر را از حرکت مقابله سردار موصوف منع مطلق
نموده بود که گرهی که بناخن خلاص شود حاجت دندان نیست دشمن که بحیله و فریب
گرفتار شود احتیاج جنگ و جدال نیست و تدبیری که جهته گرفتاری سردار ممدوح
و برادرانش نموده بود تماماً در خلوت که خالی از اغیار بود به شهزاده جهانگیر حالی
نموده بالش استراحت بزیر سرش گذاشته اطمینان او نمود سردار عطاء محمد خان خود
از صیادان کارخانه قضا و قدر غافل که چه نحو دام در راهش انداخته اند هرگاه
سردار دوست محمد خان و برادرانش بموجب عهد و انجام و قسم کلام الله با شهزاده سلطان علی
بخاطر جمع معه حشم داخل کابل گردیده احدی از شهزاده جهانگیر و سردار عطاء محمد خان
متعرض و مزاحم حال سردار دوست محمد خان و برادرانش نگردیده ظهور اینمعنی علاوه
تشفی بخش خاطر سردار دوست محمد خان شده و در شهر کابل ببرج عمارت اشرف الوزرا
وزیر فتح خان اقامت گرفته روز دیگر سردار عطاء محمد خان کمان تزویر و فریب بازی
را از گوش تا بگوش زه نموده و تیر حیله وری در چله انداخته مستعد زدن نشانه مجوزه
گردیده لیکن سردار دوست محمد خان بمجرد رسیدن کابل بوئی از فتیله تفنگ حیله وری
و فریب بازی سردار عطاء محمد خان برده بود سردار عطاء محمد خان چنان نموده بود که
در سرای خود خروارهای باروت در زیر زمین مدفون ساخته مطمح نظر داشت که
سردار دوست محمد خان و برادرانش را بطریق ضیافت و مهمانداری طلبیده در سرای
محل باروت مجلس آرای ضیافت خواهیم نمود در وقت تناول طعام باروت را آتش
داده خواهد شد که احدی از سردار ممدوح و برادرانش ازین آتش جان بسلامت نخواهد
برد چون سردار دوست محمد خان که سابق ازین معنی اطلاع یافته بود دعوت سردار عطاء محمد خان
را که عین عداوت بود قبول نکرده پیغامش فرستاد که اولاً ایشان تشریف فرمای
گردیده مشرف سلام شهزاده سلطان علی شوند که عطای خلعت وزارت بایشان نموده شود.
بعد عطای خلعت بسیار ضیافت های یکدیگر نوش جان خواهیم نمود و سردار دوست محمد خان
از خدنگ حیله وری عطاء محمد خان به شهزاده سلطان علی اطلاع داده بنای گرفتاری او
ساخته بودند. هرگاه سردار عطاء محمد خان بامید نوازش خلعت وزارت مشرف استسلام
شهزاده سلطانعلی گردیده ساعتی شمع افروز خلوت گردیده بعده شهزاده ممدوح حکم
عطای خلعت داده سردار پیر محمد خان برادر سردار دوست محمد خان که در میان عهد پیمان
وقسم کلام الله نبود بقبضة خلعت سنگین معۀ جقه مرصع آورده پیش سردار عطاء محمد خان
گذاشته و بدست خود خلعت وزارت را به سردار عطاء محمد خان پوشانیده عندلیب زبان
را در گلزار مبارک بادی مترنم ساخته. ووقت زدن جقه مرصع در سر عطاء محمد خان
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
