Machine transcription
«۲۱۳»
از آنجا که کماخ و جود اهل قول در اصل به آب و گل بیوفائی سرشته اند صاحبان انگریز
اولا چون تجاران نبضۀ خرابی بدست گرفته...............................................
بلوچان سند اگر چند يك مبلغان حسب الخواهش والیان خراسان میفرستادند هم كومك
هزارهای لشکر از خراسان بجهة امیران سند میرسیدند لیکن تقدیر رب الدیر چنین بود که
امیران سند را هیچ تدبیر بدست نیامده ما بین خودها پیشدوار در مجمر نفاق از آتش کینه
در اضطرار بودند از آنجا که صاحبان انگلیسه بهادر خودها را مدیدان می گفتند پس
لازمه مردا نگی این بود که چندوقت پیشتر از ارادۀ باطن خود بامیران سند تنبیه میکردند
که با او شان سامان و تهیه خود میگرفتند بعد اگر جنگ نموده ملك سند را تسخیر مینمودند
هم مضایقه نداشت و بغداد را مفت نمود باسم پرده این چه ملك گیری بود که در صورت دوستی
امیران سند را پریشان بنیاد ملفت نموده و بصلح و ریائی کدام خانه امیران ممدوح غافل رفته
امیران را صید سربنجه روباه فریب خود نمودند این چه شجاعت و چه مردانگیست بلکه جای
نفرین است از آنجا که غافل بر سر دشمن رفتن و بفریب و خدعه خصم را عاجز وزبون خودساختن
کسر برتبه شجاعت ارباب صولت و قدرت است کسی بیکسی چنین نکند این که در دوستی
با میران کرد اگرچه داستان این داستان طرازی بسیار است اگر بیان نمائیم هر آئینه
شرح مطول میشود موقوف بر وقت دیگر گذاشته با زقلم را.........................
در بیان رفتن عالیجاه شیر محمد خان................
.......گردیده و عالیجاه احمد خان لغری با منسوبان خود در کوهستان نزد بلوچان مری
رفته سکونت گرفت هرگاه میر مذکور قطع منازل داخل قندهار شده سردار صاحبان
بممه و در عارف و مهمانداری موصوف بهیچوجه قصوری نکردند و مراسم اکرام و اعزازش
بجا آوردند میر مذکور مبلغ دوسه لك روپیه بجهت كومك لشكر بسر دار صاحبان
قندهار بالفعل بشرط رسیدن شال كوت دادنی کرده بتدو بست آثار مرجوعه خود نموده
بسردار صاحبان این حقیقت میر موصوف مشروحا جا ب امیر دوست محمد خان نوشته فرستادند
و مصلحت طلب گردیده امیر موصوف بسردار صاحبان صلاح دادن كومك به میر مذکور
نداده که از بعضی مدار جات که شرح آن ممتنع الوقوع است در نظر عقل دور بین من میدار مصلحت
است باقينيك و بدخود را هر کس خوب میداند آینده اختیار باقی دار ندسر دار صاحبان قندهار بعد
نوشته امیر موصوف عنان توسن عزیمت خود را معطوف داشته بای خیال كومك................
متوقف گردیده ناگاه نزد تا شال کوت ممد و د شده چند ایام در پشنگ توقف
پذیر شدند و در این ایام توقف سورت رسیدن مبلغان میر ممدوح بنظر نیامده آخر خلف
سردار کهندل خان بموجب ارقام والد خود واپس روانه قندهار گردیده میرموصوف بعد
روانگی خلف سردار موصوف قطع مراحل داخل قلعه کهان شده بند دره نگا ن جهتر و بولجی
رسیده جمع آوری لشکر بارچان کوهستان می نمود و عالیجاه محمد صدیق خان خلف سردار
ممدوحخان نیز معۀ پانصد سواره آمده ملحق رکاب میر مذکور شده در بند و بست تخریب
چهاونی خان کهر شدند که در این اثناء وزیر خان خلف بهار خان دوبنگی معۀ پانصد سوار
بتاريخ بيست وهشتم ماه جمادی الاول سنه يكهزار و دو صدو شصت هجری در گرد و نواح
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
