Machine transcription
(۲۰)
خانکوچهای میر صاحب میر رستم خان در ریگستان آواره و خود میر موصوف بدروازۀ ایشان
التجای آورده و ننگ بطائفۀ بلوچان انداخته رفته است و این ملك سند که بمنزلۀ مادر
است چگونه در تصرف انکریزان بدهیم هر گاه کمر همت را کما هو حقه می بندند بسا بهتر
و خوشتر و اما بلوچان ایلات الوسات که هم اتفاق شده ایم جمع گردیده بمقابله و مجادلۀ فوج
انگریزان که قدر قلیل است خواهیم پرداخت هر گاه هم آغوش شاهدۀ فتح فیروزی شدیم عین
علو همتی و بلند ناموسی است و اگر جان را نثار این راه نمودیم هم ادای حق ما درا لمنتسو سعادت
دارین حاصل خواهیم نمود میر صاحب میر محمد نصیر خان هر چند تقریر مذکور که فهمایش
و صلاحت نمود که روی جنگ بسیار سخت است نمیدانم که جمیله فتح نصرت از طرف کدام در مرآت
مراد رهنمای گردد و بر تقدیر بر فوج انگریزان فتح یاب شدیم با آنهم بدست خود شعله
آتش را در ملك سند بدودمان آرام خود انداختیم وعلی الدوام خایف و بی آرام خواهیم بود
مخالفت و دشمنی يك خصم مهم خوب نیست بر طبق مضمون
خصم را عاجز شمردن نیست آئین خرد
يك شرر بنیاد صد خرمن کند زیر و زبر
هر دشمنی که هست قوی بایدش شمرد
کر پشۀ ضعیف بود فیل در عذاب
چه جای عداوت صاحبان انگریز است با وجود این همه مواعظه و نصایح میر ممدوح القاری
مذکور از کوه فکری بازنیامده روز دیگر علی الصباح لغاری مذکور معه چند نفر دیگر
سر کردگان بلوچان کلام الله بر سر و شمشیر بسته و لباس زنانه پیشکرده و در و چوبی در بغل گرفته
پیش میر نصیر خان آمده عرض نمود که اولا روی همین کلام الله دیده همین دم سوار شوند بمقابله
ومقاتلۀ فوج انگریزان پردازیم و اگر سوار نمی شوند و اراده جنگ ندارند پس همین
لباس زنانه بپوشند و ترك ریاست کنند میر صاحب ممدوح بمعاينۀ این حالت نهایت حیران و پریشان
خاطر شده اگر بر خرابی بلوچان بانی فساد حکم میدهد با آنهم شور و شر در خانه پیدا میشود
اگر موافقت نمیکند باز هم طوفان فساد برپای میشود در میان دو شکنج گرفتار آمده لاعلاج
از روی مصلحت وقت و اندیشه عداوت میر سهراب خان که گویا مقرب در آستین داشت بر طبق
مضمون، اقرب چو عقرب است ز ندهش خویش را .
ها و ه و کرها بموجب مرضی بلوچان مذکور از قلعه حیدر آباد بر توسن باد پای سوار گردیده
در باغ مرحوم میر فتحعلی خان منزل انداخته باغبان خیالش هر دم تخم مصالحه در زمین دل
می کاشت لیکن از باغبان قضا و قدر غافل که چه گلهای فتنه و فساد از شاخسار
روزگار میرویاند و متبسم میسازد درین اثنای خبر رسید که دیره حیات خان مری
و فهیم خان مری از اماکن خود سوار شده طرف حیدر آباد می آمدند لشکر
صاحبان انگریز نامبردگان را در عرض راه گرفته پیش خود نگهداشتند و نمیگذارند
طایفه بلوچان بمجرد شنیدن این خبر بر چھاونی انگریز بهادر جلوه ریز گردیده
دست غارت و فتن و قتال دراز نمودند در این صورت میجر اترم صاحب بهادر که خاص
خیر خواه امیران بود چند نفر کشته و کشته شده بر تیله سوار شده جان خود را از
این گرداب کشیده باد پای گردیده چون پتر صاحب بهادر در آسونت در مکان هاله
که بیست کروه از حیدر آباد فاصله دارد منزل اندازه بود هر گاه این خبر غارت
چهاونی باد بای اترم صاحب بهادر شند از زیادی غصه مانسد بیدلرزیدن گرفت
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
