Machine transcription
۱۷۳
در بیان فتح نمودن قلعه غزنین که بار دیگر عالیجاه جنرال نات صاحب
واز آنجا طرف قلعه بامیان بجهت رهائی قیدیان رفتن
دوال قلم خوش رقم طبل این مدعای را چنین می نوازد که هر گاه جنرال نات صاحب
بهادر قلعه غزنین را از دست عالیجاه شمس الدین خان فتح نمود و بعد از سه روز از قلعه غزنین
معه فوج لشکر خود بنا بررهائی قیدیان روانه طرف قلعه بامیان گردید وعالیجاه محمد صالح خان
که بموجب حکم سردار محمد اکبر خان قیدیان را در قلعه بامیان برده به مکانات تنک
تاريك و ناگناه عورتان را علاحده ومردان را علاحده در حبس داشتند چون اسیران پنجه
جفا و رفتاران بند بلا هر گاه دیدند که تکلیف قید از حد گذشته و نزدیک بود که
طایر روح آنها از قفس عنصری پرواز نمایند ورشته حیات آنها از مایوسی گسیخته گردد
و همین فکر میکردند که تادم حیات در قید خواهیم ماند و یا افغانان بطریق غلامی كنيزك
در کوهستان خواهد فروخت درین صورت قیدیان باهم مصلحت کردند که الحال تدبیری
باید نمود که از آن صورت رهائی در آئینه مدعای رخنما گردد وتير تدبیر را از کمان
اندیشه چنان باید زد که برنشانه مراد خورد از آنجا که قیدیان عالیجاه
لارنس صاحب بهادر را در این امر مختار نمودند و صاحب ممدوح بسیار دانای و از آموده
کار ورور کار بود يك روز صاحب موصوف پیش عالیجاه محمد صالح خان رفته و آداب
تسلیمات بجا آورده دور ایستاد شد عالیجاه مذکور از روی لطف ومهربانی ملتفت حال
صاحب ممدوح شده پرسید که چه خبر دارند بنشینید هرج احوال ما في الضمير دارند
بلا شك بگويند صاحب ممدوح از کمال دانش و شعور عالیجاه مذکور جواب داد که تمام
حال واحوال ما گرفتاران چون روز روشن برخاطر مبارك ظاهر و از آفتاب روشن تر است
احتياج تقریر و بیان نیست از آنجا که عیان است چه حاجت به بیان ليكن بالفعل از قضاء
کردگار ما اسیران در قبضه اقتدار ایشان گرفتار می باشیم و آنعالیجاه درین مدت حبس
همیشه غم خوار و مددگار ما گرفتاران بند بلا هستند بی تکلف و خوشامد میگویم که
سردار محمد اکبر خان قدر مقدار ایشان نمی داند و جوهر حسن نيت و ذاتی ایشان
نمی شناسد خدا شاهد است که از ما و شما سابق ملاقات می بود و رابطه دوستی و اتحاد مربوط
میداند که شما را بچه مرتبه وعلو درجه می رسانیدم لیکن چه فایده که ما یان امروز خود
گرفتار میباشیم لاچار چیزی کرده نمیتوانیم و برطبق مضمون او خویشتن گم است که را
رهبری کند لیکن اگر باین وقت ايشان يك مهربانی برما گرفتاران پنجه جفا نمایند
عين احسان خواهد بود که مایان را بیکبارگی در مقام كند مك در نزد پالك صاحب
رسانیده دهند پس يك لك روپیه خدمت ایشان میکنم وسوای ازین دیگر وظیفه سالیانه نیز
مقررالسر کار کشايده خواهد شد عالیجاه موصوف بشنیدن این سخنان دلغريب صاحب ممدوح
درمقام صبر آمده چیزی در جواب صاحب ممدوح تکلم نکرده بجهت خوردن طعام ونوشیدن
آب و گردانیدن صاحبان اسیران حکم داده از آنجا که در اوائلی که خبر فتح غزنین از
جنرل نات صاحب بهادر رسیده بود در آنوقت صاحبان اسیران و پریشان ويك اقرار
نامه در حضور اینکه هر گاه تمام قیدیان را در مقام كندمك پيش جنرل پالك رسانیده
دادند پس مبلغ يك لك روپیه نقد خدمت آنعالیجاه میکنم و تمام عمر از عمر این جان بخشی ها
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
